✅ تو تهران یکی می گفت : خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد می زنند :
💢 آزادی
💢 آزادی
💢 آزادی
💠 و عابران خسته می پرسیدند :
آزادی چند ؟؟
✅ من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد : آزادی کجاست ؟؟
و راننده با لحن معنی داری گفت : رد کردی ؛ آزادی قبل از انقلاب بود.
و من به او گفتم :
💢 آری
⬅ از "غرب" که به میدان آزادی نگاه کنی ، آزادی قبل از انقلاب است؛
ولی
✅ از میدان " امام حسین (ع) " که به آزادی نگاه کنی، می بینی آزادی درست بعد از انقلاب قرار دارد.
⬅ پس بنگر در کدام سو ایستاده ای،
🌳طرف امام حسین (علیه السلام)
🌳یا طرف غرب؟
#سالگرد_پیروزی_انقلاب_اسلامی_مبارک_باد
@sofreyedeleseyed
مي آيم چون...!
يكي ذبح شد "شهيدحججي"😔
يكي زنده به گور "شهداي غواص
دست بسته"😔
يكي ارباً اربا "شهيدسليماني"😔
سهم من فقط چند قدم است و چند شعار!
👈مي آيم چون "مديونم!
👈مي آيم چون "موظفم!
👈مي آيم چون "مكلفم! "☺️
👈می آیم چون خوشحالم از پیروزی انقلاب😍
@sofreyedeleseyed
پرهیز از خشم و غضب
مردی خدمت پیامبر رسید و عرض کرد: یا رسول الله! مرا چیزی بیاموز که باعث سعادت و خوشبختی من باشد. حضرت فرمود: «برو و غضب نکن و عصبانی مباش!» مرد گفت: همین نصیحت برایم کافی است.
سپس نزد خانواده و قبیله اش بازگشت. دید پس از او حادثه ناگواری رخ داده است؛ قبیله او با قبیله دیگر اختلاف پیدا کرده و مقدمه جنگ میان آن دو آماده است و کار به جایی رسیده که هر دو قبیله در برابر یکدیگر صف آرایی کرده، اسلحه به دست گرفته اند و آماده یک جنگ خونین هستند. در این حال، مرد برانگیخته شد و بی درنگ لباس جنگی پوشید و در صف بستگان خود قرار گرفت.
ناگاه اندرز پیامبر اکرم(ص) که فرموده بود: غضب نکن، به خاطرش آمد. فوری سلاح جنگ را بر زمین گذاشت و به سوی قبیله ای که با خویشان او آماده به جنگ بودند، شتافت و به آنان گفت: مردم! هرگونه ضرر و زیان مثل زخم و قتل...که از جانب ما به شما وارد شده و علامت ندارد (ضارب و قاتلی معلوم نیست)، به عهده من است و من آن را به طور کامل از مال خود می پردازم و هرگونه زخم و قتل که ضارب و قاتلش معلوم است، از آنها بگیرید.
بزرگان قبیله پیشنهاد عاقلانه او را شنیدند، دلشان نرم شد و شعله غضبشان فرو نشست و از او تشکر کردند و گفتند: ما هیچ گونه نیازی به این چیزها نداریم و خودمان به پرداخت جریمه و عفو و گذشت سزاوار
هستیم. بدین گونه، با ترک غضب، هر دو قبیله با یکدیگر صلح و آشتی کردند و آتش کینه و عداوت در میانشان خاموش گردید.
#بحارالانوارج۳ص۲۷۷
@sofreyedeleseyed
#هر_نفر_یه_بادکنک☺️
دوستی میگفت
سمیناری دعوت شدم
که هنگام ورود
به هر یک از دعوت شدگان بادکنکی دادند
سخنران بعد خوشامدگویی از حاضرین که ۵۰ نفر بودند
خواست که با ماژیک
اسم خود را روی بادکنک نوشته
و آنرا در اطاقی که سمت راست سالن بود بگذارند
و خود در سمت چپ جمع شوند
سپس از آنها خواست
در ۵ دقیقه به اطاق بادکنکها رفته و بادکنک نام خود را بیاورد
من به همراه سایرین
دیوانه وار به جستجو پرداختیم
همدیگر را هل میدادیم و زمین میخوردیم و هرج و مرجی به راه افتاده بود
مهلت ۵ دقیقه ای
با ۵ دقیقه اضافه هم به پایان رسید
اما هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد
این بار سخنران
همه را به آرامش دعوت و پیشنهاد کرد
هرکس بادکنکی را بردارد و آنرا به صاحبش بدهد
بدین ترتیب کمتر از ۵ دقیقه
همه به بادکنک خود رسیدند
سخنران ادامه داد
این اتفاقی است که هر روز در زندگی ما میافتد
دیوانه وار
در جستجوی سعادت خویش
به این سو و آن سو چنگ میزنیم و نمیدانیم که
*سعادت ما در گرو سعادت و خوشبختی دیگران است*
با یک دست سعادت آنها را بدهید و با دست دیگر سعادت خود را از دیگری بگیرید
با آرزوي بهترينها برايتان
@sofreyedeleseyed
#ندبه_های_جمعه_را_هی_خواب_می_مانم...
شعر مناجات با امام زمان(عج)
خواستم نزدیک تر باشم به آقایم نشد
تا بگیرم دامن لطف تو مولایم نشد
خواستم از معصیت دوری کنم، آدم شوم
بند ها را وا کنم از دست و پاهایم نشد
ندبه های جمعه را هی خواب می مانم ببخش
سر به زیرم که میان روضه پیدایم نشد
ظاهراً ذکر تو را می گویم اما باطناً
در میان عاشقانت باز هم جایم نشد
راه دیدار تو اینبار از حرم شد باز، حیف
خواستم تا محضر تو با سرم آیم نشد
گفتمت یک بار در خوابم بیا، جانِ حسن
سر به خاک مقدمت ای یار می سایم، نشد
دائماً می چرخم آقا جان به دور معصیت
از دو چشم خیس تو هربار، پروایم نشد
کربلایم دیر شد، دارم خجالت می کشم
آه آقا جان بگو که وقت امضایم نشد؟
@sofreyedeleseyed
هدایت شده از استاد حسین انصاریان
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 #کلیپ_تصویری
🔎 #لباس_عروس
👈 عروسی که با لباس کهنه به خانه شوهر رفت!
💠واقعاً چند نفر از ما حاضریم این کار رو بکنیم؟! حتی از ذهنمون هم نمی تونیم بگذرونیم...
🌸ویژه ولادت حضرت فاطمه رهرا(س)🌸
🔹 فاطمیه 97
🔹 تهران/حسینیه اهل بیت(ع)
🔻متن و صوت کامل سخنرانی👇
👉 erfan.ir/s15221
🆔 @ansarian_ir
داستان عشق مادر❤️
شبی، #پسری_نزد_مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود، رفت و یک برگه کاغذ را به او داد.
مادر دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند.
پسرش با خط بچه گانه نوشته بود:
#صورتحساب:
#کوتاه کردن چمن باغچه
۵ دلار
#مرتب کردن اتاق خوابم
۱ دلار
#مراقبت از برادر کوچکم
۳ دلار
#بیرون بردن سطل زباله
۲ دلار
#نمره ی ریاضی خوبی که امروز گرفتم
۶ دلار
#جمع بدهی شما به من:
۱۷ دلار
#مادر لحظه ای به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد،☺️
سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب فرزندش این عبارت را نوشت:
#بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی
هیچ
#بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم
هیچ
#برای تمام زحماتی که در این سال ها کشیدم تا تو بزرگ شوی
هیچ
#بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت
هیچ
👈و اگر همه ی این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق به تو #هیچ" است.
وقتی که پسر آنچه را که مادرش نوشته بود را خواند، چشمانش پر از اشک شد😒
و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت: «مامان دوستت دارم».
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت :
#قبلا_به_طور_کامل_پرداخت_شده😊
#پیشنهاد: اگر در کنار مادر خود هستید، او را ببوسید و اگر از او دورید، با او تماس بگیرید و اگر از دنیا رفته برایش دعایی نمایید.🌸
@sofreyedeleseyed
کاش میشد عمر خود را هدیه می دادم به او ،
زندگی را دوست دارم؛ مادرم را بیشتر...😍
@sofreyedeleseyed
هر چیزی را اگر رهایش کنی،
پژمرده میشود.☝️
"به جز #قرآن"
که اگر رهایش کنی،
خودت پژمرده خواهی شد.
چون قرآن، شفا و درمانِ همهی ماست.
خداوند در آیه ۸۲ سوره اسراء میفرماید:
🌸 وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ؛ 🌸
و ما آنچه را براى مؤمنان، مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل میکنیم.
👌اگر میخوای پژمرده نشی، به قرآن رجوع کن.
#بدون_قرآن_نباش
@sofreyedeleseyed
#و ؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ...
#و أَمَّا بَعْدُ ؛
با اهالی زمین مهربان باش ...
تا اهالی آسمان باهات مهربان باشن ...
@sofreyedeleseyed