ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻘﺐ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﻱ ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﭼﻴﺰﻱ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ،
ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
«ﻫﺮﭼﻲ ﻣﻲﺩﻭیم، ﺑﺎﺯﻡ ﻋﻘﺒﻴﻢ.»
ﻛﺴﻲ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﻧﺪﺍﺩ.
ﻣﺮﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ:
«ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻣﻲﺩﻭﻳﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻫﻴﭽﻲ.»
ﺯﻧﻲ ﻛﻪ ﺟﻠﻮﻱ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ،
ﮔﻔﺖ: «ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ.»
ﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﭼﺮﺍ؟»
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: «ﭘﺴﺮ ﻣﻦ همش ﺷﺶ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻭلی نمیتونه ﺑﺪﻭﻭئه... ﻫﺮ ﻛﺎﺭی ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﻪ.»
ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻴﭻ ﻛﺪﺍﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻳﻢ
ﺑﻪ ﺯﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻡ، ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ...
مسکینی دیدم که با کفش پاره،
شکر میکرد خدا را
گفتم که کفش پاره، شکر خدا ندارد!
گفتا یکی شکر می کرد
دیدم که پا ندارد!
@sofreyedeleseyed
هرگاه به دل بنده ام بنگرم و متوجه شدم که از روی #اخلاص و برای #خوشنودی من طاعتم را به جای می اورد؛ خودم اصلاح و تربیت او را به عهده می گیرم 😇
#حدیثقدسی
@sofreyedeleseyed
چهار عمل مکروهی که روزی را کم میکند😕
امام سجّاد (علیه السلام) :
«مکروهاتی که روزی را از انسان دفع میکنند :
1️⃣اظهار فقر و نداری کردن در حضور مردم؛
2️⃣خواب دیرهنگام شب و بعد از نماز صبح؛
3️⃣تحقیر و کمارزش شمردن نعمت های خدا؛
4️⃣شکوِه و گلایه داشتن از خداوند متعال.»
#معانیالاخبارص۲۷۱
@sofreyedeleseyed
آیت الله بهجت(ره) :
در قیامت گردنه ای است که اگر کسی حقی از مردم بر گردنش باشد نمیتواند از آن بگذرد.
یا باید از حسناتش به کسی که حق او را پایمال کرده بدهد و یا...
بالاخره تا مردم در آنجا از همدیگر راضی نشوند نمیتوانند از آنجا بگذرند.😔
#حقالناس
@sofreyedeleseyed
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام
با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد ...
#سعدی
#یاارحمالراحمین
@sofreyedeleseyed
صبح علی الطلوع سلام علی #الحسین
بالدم و الدموع سلام علی الحسین
این عین عاشقی ست که هر روز میشود
با نامتان شروع سلام علی الحسین
#لاادری
@sofreyedeleseyed
شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:
بطری وقتی پر است و میخواهی خالی اش کنی ، خمش میکنی ...
هر چه خم شود خالی تر میشود،
اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی میشود👌
دل آدم هم همین طور است ؛
گاهی وقتها پر میشود از غم ، غصه ،از حرفها و طعنههای دیگران ...
قرآن میگوید :
"هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها، خم شو و به خاک بیفت ؛
این نسخهای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است 😇
#سجدهیعشق
@sofreyedeleseyed
بدون حُب شما عشق نافرجام است
جوان، نجف که نبیند جوان ناکام است...
#لاادری
#آقابطلب...
#یکشنبههایعلوی
#زیانکارترین_مردم_از_نظر_قرآن:🤔
اون کسانی که کارِ اشتباه انجام میدن، کار رو خراب میکنن، گَند میزنن، ولی از خودشون راضی هستند..
کارِ خودشون رو توجیه میکنند.. و فکر میکنند کارِ خوبی انجام دادند...
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا؟! الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا (کهف/۱۰۳و۱۰۴)
بگو: «آیا به شما خبر بدهیم، که زیانکارترینِ مردم در کارها، چه کسانی هستند؟!»
همان کسانی که سعی و تلاششان در زندگی دنیا گم و نابود شده. در حالی که میپندارند کار نیک انجام میدهند...
@sofreyedeleseyed
🔘 داستان واقعی
#حکمت_خدا
دوستی تعریف میکردچند روز پیش سفری با اسنپ داشتم.
(بعنوان مسافر).
اونروز خیلی بدشانسی آورده بودم و ناراحت بودم، آخه باطری و زاپاس ماشینم رو دزد برده بود.
راننده حدودا ۴۰ سال داشت و آرامش عجیبی داشت و باعث شد باهاش حرف بزنم و از بدشانسیم بگم.
هیچی نگفت و فقط گوش میکرد.
صحبتم تموم که شد گفت یه قضیهای رو برات تعریف میکنم مربوط به زمانی هست که دلار ۱۹ تومنی ۱۲ شده بود.
گفتم بفرمایید.
برام خیلی جالب بود و برای شما از زبان راننده مینویسم.
یه مسافری بود هم سن و سال خودم ، حدودا ۴۰ساله. خیلی عصبانی بود.
وقتی داخل ماشین نشست بدون اینکه جواب سلام منو بده گفت: چرا انقدر همکاراتون ......(یه فحشی داد) هستند.
از شدت عصبانیت چشماش گشاد و قرمز شده بود.
گفتم چطور شده، مسافر گفت:
۸ بار درخواست دادم و رانندهها گفتن یک دقیقه دیگر میرسند و بعد لغو کردند.
من بهش گفتم حتما حکمتی داشته و خودتو ناراحت نکن.
این جمله بیشتر عصبانیش کرد و گفت حکمت کیلو چنده و این چیزا چیه کردن تو مختون و با گوشیش تماس گرفت.
مدام پشت گوشی دعوا میکرد و حرص میخورد.( بازاری بود و کلی ضرر کرده بود).
حین صحبت با تلفن ایست قلبی کرد و من زدم بغل و کنار خیابون خوابوندمش و احیاش کردم.
سن خطرناکی هست و معمولا همه تو این سن فوت میکنن.
چون تا به بیمارستان یا اورژانس برسن طول میکشه.
من سر پرستار بخش مغز و اعصاب بیمارستان ..... هستم و مسافر نمیدونست.
خطر برطرف شد و بردمش بیمارستان کرایه هم که هیچی!!!
دو هفته بعد برای تشکر با من تماس گرفت و خواست حضوری بیاد پیشم.
من اونموقع شیفت بودم و بیمارستان بودم.
تازه اونموقع فهمید که من سرپرستار بخشم.
اومد و تشکر کرد و کرایه رو همراه یه کتاب کادو شده به من داد.
گفتم دیدی حکمتی داشته.
خدا خواسته اون ۸ همکار لغو کنن که سوار ماشین من بشی و نمیری.
تو فکر رفت و لبخند زد.
من اونموقع به شدت ۴ میلیون تومن پول لازم داشتم و هیچ کسی نبود به من قرض بده.
رفتم خونه و کادو مسافر رو باز کردم.
تو صفحه اول کتاب یک سکه تمام چسبونده بود!
حکمت خدا دو طرفه بود.
هم اون مسافر زنده موند و من هم سکه رو ۴میلیون و چهارصد هزار تومن فروختم و مشکلم حل شد.
همیشه بدشانسی بد شانسی نیست.
ما از آینده و حکمت خدا خبر نداریم.
اینارو راننده برای من تعریف کرد و من دیگه بابت دزدی باطری و زاپاسم ناراحتیمو فراموش کردم.
من هم به حکمت خدا فکر کردم
@sofreyedeleseyed