♦️هنوز زوده به حرف استاد حسن عباسی ایمان بیارید یا چی؟! آقایون مسول لطفا از خواب غفلت بیدار شید؛ شما با لشکر سلبریتیها طرفید. هرکدام از این جماعت کمربستهی براندازی نـظاماند که استوریهای مسموم به افکار عمومی شلیک میکنند.
#سلبریتی
#پایان_مماشات
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
6.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️استفاده قطری ها از میزبانی جام جهانی برای تبلیغ حجاب و گرایش به اسلام در بین طرفداران تیم های مختلف👌
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
♦️شهادت یکی از مستشاران نیروی هوافضای سپاه در سوریه
🔹روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اطلاعیهای از شهادت سرهنگ پاسدار داوود جعفری از افسران ارشد نیروی هوافضای سپاه توسط ایادی رژیم صهیونیستی با بمب کنار جاده ای در حوالی دمشق سوریه خبر داد.
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
#تجمع_فصلی_پازواری_ها
🔹 برگزاری سومین تجمع فصلی پازواری ها
(یاران پازواری حاج قاسم سلیمانی) در هفته غرورآفرین بسیج
🔺با حضور:
#سید_ابوالحسن_صالحی
فرمانده حوزه مقاومت بسیج یادگار امام(ره) پازوار
#مهندس_میرقاسم_پور
بخشدار رودبست
#سرهنگ_مهدی_پور
فرمانده حوزه مقاومت بسیج شهید فداییان هادی شهر
#سرهنگ_صفری
فرمانده گردان امام علی(ع) پازوار
#خانم_آخوندی
فرمانده حوزه مقاومت بسیج خواهران حضرت خدیجه(س)
👈 و با حضور شورای تحول محلات،ائمه جماعات،فرماندهان پایگاه های مقاومت،شوراها،دهیاران،هیئات امنا،هیئات مذهبی و بسیجیان منطقه پازوار
🔺لازم به ذکر است در این مراسم فرمانده حوزه مقاومت بسیج یادگار امام(ره) پازوار برنامه های پیش رو در هفته بسیج در منطقه پازوار را اعلام نمود و همچنین از مردم منطقه پازوار دعوت نمود در همایش اقتدار بسیجیان ۵ آذر شهرستان بابلسر در مصلی بابلسر حضور پرررنگ داشته باشند.
🔺همچنین در این مراسم امام جماعت روستای فولادکلا پازوار گزارشی از شورای تحول(جبهه خرمشهرها) روستای فولادکلا پازوار ارائه نمود.
✅سخنران:حجت الاسلام طلابیان
(با موضوع جهاد تبیین و مسائل اخیر کشور)
✅مکان; مسجد علی ابن ابیطالب روستای پایین نقیب پازوار
#حوزه_یادگار_امام_ره_پازوار
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♦️همان موقع بخش زیادی از شایعات درباره تجاوز به زندانیان سیاسی را به بازداشتگاه «کهریزک» و جنایتی که نیروی انتظامی در آنجا کرد حواله میکردند.
بهعنوان یکی از کسانی که آن تجربه دهشتناک را از سر گذرانده شهادت میدهم که خبر تجاوز به بازداشتیهای ۱۸ تیر ۸۸ در #کهریزک دروغ بود.
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♦️میگه جای هنرمند در زندان نیست!
🔸بعضی چیزا انقدر الکی تکرار شده، همه فکر میکنن خیلی درسته، خیلی باکلاسه
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
6.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️واکنش «جواد خیابانی» به تقطیع سخنانش توسط برخی رسانهها
🔹شیطنت رسانهای را ادامه ندهید؛ این وصلهها به من نمیچسبد.
🔸ملت ایران در کنار تیم ملی خواهد بود.
#فوتبال
#جام_جهانی
#برای_ایران
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
♦️سوتی فاجعه براندازها در یکی از دروغهاشون
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
♦️پیامدهای ترک نماز در قرآن روایات
🔹نخوندن و ترک کردن نماز اثراتی داره که در این بخش بعضی از اون ها رو براتون مرور کردیم.
#اینفوگرافیک
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
50.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ چرا رهبر انقلاب با برخی از مسئولین برخورد نمیکند؟
🔶 یک رهبر الهی در یک جامعه دینی چه محدودیت هایی دارد؟
استاد پناهیان
⭕️به پویش بصیرت و سواد رسانه بپیوندید
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱
۲ آذر ۱۴۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸🔸تقسیم🔸🔸
✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی
««قسمت سوم»»
شب – مسیر جاده خاکی
مینی بوس دهاتی ها در مسیر جاده خاکی بود. ده دوازده نفر مسافر داشت که همشون خواب بودند و شاگرد شوفر هم روی صندلی بغل راننده خوابش برده بود. راننده هم گاهی خمیازه میکشید و دهانش را به پهنای صورتش باز میکرد.
آهنگ قدیمی تُرکی هم روشن بود و وقتی راننده دید داره خوابش میبره، یه کم صداشو بلندتر کرد ولی اثری نداشت.
ازطرف روبرو، پیرمرد موتوری در حال رفتن در مسیرش بود. چراغ موتورش سوسو میزد تا اینکه کلا خاموش شد. یکی دو بار با انگشت شستش، دکمه چراغ موتورش را امتحان کرد ببینه روشن میشه یا نه؟ دید روشن نمیشه. یکی دو بار با دست زد به جعبه چراغ جلویی اما دید کار نمیکنه. بی خیال شد و به راهش ادامه داد.
از طرف دیگه، شکنجه گر3 همین طور که رانندگی میکرد به دور و برش دقت میکرد. انگار دنبال چیزی میگشت. حتی یکی دو بار هم سرعتش کم کرد و با دقت به دور و برش نگا کرد اما چیز خاصی ندید و به مسیرش ادامه داد.
راننده مینی بوس دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و مسیرش را تار میدید. تا اینکه بی اختیار گردنش کج و جاده از جلوی چشمش به طور کامل محو شد.
موتوری روبرو هم به خیال اینکه از کنار مینی بوس رد میشه، خیلی عادی به مسیرش ادامه داد و به خاطر نور زیادی که از مینی بوس به چشمش میخورد، راننده خوابیده و گردن کج شده اش را ندید.
تا اینکه دست راننده مینی بوس که روی فرمون بود، کم کم شل شد و فرمون به تدریج منحرف شد و به سمت دیگرِ جاده رفت. یعنی همان مسیری که پیرمرد موتور سوار داشت از روبرو می آمد. تا اینکه کامل به هم نزدیک شدند و مینی بوس با همان سرعتی که داشت، محکم با موتور و موتور سوار بیچاره برخورد کرد.
شکنجه گر3 که به طرف پایین جاده رانندگی میکرد و به پایین تپه اِشراف داشت، ناگهان دید که صدای مهیبی اومد. فورا سرشو برگردوند به همان طرف که صدا آمد. تو همون تاریکی به زور دید که مینی بوس محکم به یک چیزی برخورد کرده و در حال چپ شدن به پایین تپه است. صحنه وحشتناکی بود. اینقدر که با دیدن غلت خوردن مینی بوس با صدای مهیب و برخورد با سنگ های بزرگ، چشمش گرد شده بود و به وحشت افتاد.
توقف کرد و با چشمانش مسیر سقوط و لته پاره شدن مینی بوس به پایین تپه را تعقیب میکرد. فکری به ذهنش رسید. نگاهی از طریق آیینه جلو به طرف صندوق عقب کرد. دنده عوض کرد و راه افتاد.
یک دو ساعت گذشت.
جمعیت زیادی در حیاط و راهروی بیمارستان جمع شده بودند و در حال جا به جا کردن تصادفی ها و اموات و مجروحان از ماشین های آمبولانس و سایر ماشین ها به تخت های بیمارستان و بردن به طرف بخش اورژانس بودند.
یکی از پرستارها از یکی از محلی ها پرسید: چند نفرن؟
مرد جواب داد: نمیدونم. کلا دوازده سیزده نفر!
پرستار که مشخص بود با دیدن آن صحنه هولناک از آن همه آدم درب و داغون هول شده با صدای بلندتر به بقیه گفت: همشونو بیارین اینجا ... از این طرف ... سریع تر!
مسیر آمبولانس ها تا بخش، مملو از رفت و آمد سریع دکتر و پرستار و مردم بود.
یه پرستار دیگه در بخش ایستاده بود و بقیه را رهنمایی میکرد: همین جا ... به ترتیب ... جا برای همشون هست ...
پرستار اولی چشمانش را مالوند تا چهره ها را بهتر ببیند. سپس صداشو بلندتر کرد و به محلی ها گفت: اگه کسی اینا را میشناسه بمونه تا شناسایی بشن.
یکی از محلی ها گفت: من مال همون اطرافم.
پرستار پرسید: شما زنگ زدین اورژانس؟
مرد جواب داد: نه ... دیدم یه ماشین کنار جاده ایستاده و درِ صندوق عقبش بالاست. وایسادم ببینم چی به چیه؟ که دیدم یه مرد از پایینِ تپه اومد بالا و در صندوق عقبش بست و سوارش شد و رفت. فکر کنم اون زنگ زده.
پرستار دوم پرسید: پس چرا رفت؟ کسی اونو ندیده؟
محلی گفت: ندیدمش. شاید ترسیده بمونه.
همشون خوابیدند ردیف هم. سر و وضعشون خونی و همه بیهوش. پرستار از نفر اول شروع کرد و با چک لیستی که داشت، با همون محلی که گفته بود من اهل همونجام، شروع کردند به شناسایی.
پرستار: اینو میشناسی؟
مرد: آره بیچاره. رانندشه. مرده؟
پرستار: آره.
مرد: این چی؟ شاگرد شوفره!
پرستار: اینم آره ... مُرده بنده خدا .
مرد: این فلانیه ... اینم فلانی ... اینو نمیشناسم ... اینم آره ... مال روستای بغلیه ... اینم پسر فلانیه ...
تا اینکه مرد محلی و پرستار به تخت آخر رسیدند. یه تکون هایی میخورد و حالش از بقیه بهتر بود اما تو حال خودش نبود و گاهی کلمات بی ربط و هذیان میگفت.
پرستار: فقط این بی هوش نشده. اینو میشناسی؟
مرد سرشو به پسری که روی تخت خوابیده بود نزدیکتر کرد و گفت: نه ... نمیشناسم ... اصلا ندیدمش ...
پرستار: داره هذیون میگه. فارسی حرف میزنه؟
مرد: آره انگار. خیلی واضح نیست. ولی آره ... فارسی حرف میزنه.
پرستار: شاید پناهنده است.
🍁@news_basirat
۲ آذر ۱۴۰۱