کاش یکی بغلم کنه، بگه حق با توعه اگه حالت خوب نیست، حق با توعه اگه خسته ای از همه چیز، اگه دیگه به هیچ آدمی اعتماد نداری، اگه حرفای هیچکس رو دیگه باور نمی کنی، اگه میترسی از دل بستن، اگه فراری شدی از جمع، اگه حال بدیات بیشتر از خندیدنت کش میاد،اگه حوصله کار کردن نداری، حوصله هدف ساختن، کاش یکی بغلم کنه؛ یه بغل امنِ بی قضاوت، بگه درکت می کنم، بگه میفهممت بگه هیچی نمیخواد بگی، آروم باش، حق با توعه.
@no_lie
جهانم اتاقیست بیپنجره؛ جایی که حتی سایهها راه فرار را بلد نیستند. هر قدمی که برمیدارم، فقط مرا به تکرار همان دیوارها میرساند؛ دیوارهایی که از ترس ساخته شدهاند، نه از آهن. میایستم، اما میلهها نمیافتند؛ فقط نزدیکتر میشوند، انگار نفسهایم را میشمارند. در این سکوت، تنها چیزی که میشنوم صدای خودم است که میپرسد: اگر کلیدی نیست، پس راهی که میروم چیست؟
@no_lie
گریه کردم چون هیچوقت انتخاب اول نبودم
گریه کردم چون تلاش کردم و بازم نشد
گریه کردم چون آدمِ مورد علاقهی کسی نیستم
گریه کردم چون دوست خوبی نبودم
گریه کردم چون فقط میخواستم دوست داشته بشم
گریه کردم چون هیچوقت اهمیت نداشتم
گریه کردم چون هرچی شد من گفتم ببخشید
گریه کردم چون همیشه تظاهر به خوب بودن کردم
گریه کردم چون همیشه فهمیدم، ولی کسی منو نفهمید
گریه کردم چون حرفهام توی گلوم موند
گریه کردم چون خندیدم وقتی دلم شکسته
@no_lie
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من براش دختر بودم ولی اون پسر دوس داشت 🙎♀️
@no_lie