eitaa logo
ندبه هاے دلتنگے
291 دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
953 ویدیو
3 فایل
بزرگتــرین گـــناه ما... ندیدن اشــڪ های اوست! اشــــڪ هایی ڪـــه او... برای دیدن گناهــان مـــا می‌ریزد!😔💔 ❄️أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج❄ خـــادم ڪانال: اگر برای خداست .بگذارگمنام بمانم🍂
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم سوره مبارکه احزاب آیه۳۱ 1- تشويق و تهديد در كنار هم مؤثّر است. «مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ- وَ مَنْ يَقْنُتْ» 2- اطاعتى ارزش دارد كه بر اساس معرفت و عشق، و همراه با فروتنی باشد 3- هم بايد دستورهاى خدا را اطاعت كنيم و هم دستورهاى رسول خدا 4- انجام يك عمل صالح كافى نيست، استمرار آن لازم است. «تَعْمَلْ صالِحاً 5- همسر پيامبر بودن كافى نيست، عمل لازم است. «تَعْمَلْ صالِحاً» 6- كوچكى يا بزرگى عمل مهم نيست، صالح بودن آن شرط است. «صالِحاً» نكره آمده است. 7- خداوند براى تشويق ما بندگان، پاداش را به خود نسبت مى‌دهد. «نُؤْتِها- أَعْتَدْنا» 8- اجر و پاداش بر اساس موقعيّت و آثار فردى و اجتماعى عمل، متفاوت مى‌شود. «نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ»
••|💙🦋|•• ❤️ 🌹 با حب تو بر مذهب خود مینازم 🦋 سر را بہ فداے مقدمت مےبازم 🕊 من فانے فے اللہ شوم وقتے ڪہ 🌸 سجاده ے خود رو بہ تو مےاندازم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💙•••|↫ # اللهم عجل لولیک الفرج ──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ندبه هاے دلتنگے
🌹سهم #روز هفتاد_وچهارم : نامه ۴۱ #نهج_البلاغه ┄━━•●❥❈🌿🌹🌿❈❥●━━┄ 📜 #نامه۴۱ : نامه به يكی از فرماندا
🌹سهم هفتاد_وپنجم : از نامه ۴۰ تا نامه ۳۸ ┄┄┅┅✿❀✨🦋✨❀✿┅┅┄┄ 📜 ۴۰: نامه به يكی از فرمانداران خود 🔹نكوهش يك كارگزار 🔻پس از ياد خدا و درود، از تو خبری رسيده است كه اگر چنان كرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی كردی و در امانت خود خيانت كردی. به من خبر رسيده كه كشت زمينها را برداشته و آنچه را كه می توانستی گرفته و آنچه در اختيار داشتی به خيانت خورده ای، پس هر چه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان كه حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت تر است. با درود. ┄┄┅┅✿❀✨🦋✨❀✿┅┅┄┄ 📜 ۳۹ : نامه به عمروعاص در سال٣٩ هجری پس از نبرد صفین 🔹افشای بردگی عمروعاص 🔻تو دين خود را پيرو كسی قرار دادی كه گمراهيش آشكار است، پرده اش دريده و افراد بزرگوار در همنشينی با او لكه دار و در معاشرت با او به سبك مغزی متّهم می گردند، تو در پی او می روی و مانند سگی گرسنه به دنبال پس مانده شكار شير هستی، به بخشش او نظر دوختی كه قسمتهای اضافی شكارش را به سوی تو افكند، پس دنيا و آخرت خود را تباه كردی، در حالیكه اگر به حق می پيوستی به خواسته های خود می رسيدی. اگر خدا مرا بر تو و پسر ابوسفيان مسلط گرداند سزای زشتيهای شما را خواهم داد، اما اگر قدرت آن را نيافتم و باقی مانديد آنچه در پيش روی داريد برای شما بدتر است. با درود. ┄┄┅┅✿❀✨🦋✨❀✿┅┅┄┄ 📜 ۳۸ : نامه به مردم مصر در سال٣٨ هجری آنگاه که مالک اشتر را به فرمانداری آنان برگزید 🔹ويژگيهای بی مانند مالك اشتر 🔻 از بنده خدا، علی اميرمؤمنان، به مردمی كه برای خدا به خشم آمدند، آن هنگام كه ديگران خدا را در زمين نافرمانی كردند و حق او را نابود نمودند، پس ستم خيمه خود را بر سر نيك و بد، مسافر و حاضر و بر همگان برافراشت، نه معروفی ماند كه در پناه آن آرامش يابند و نه كسی از زشتيها نهی می كرد. پس از ستايش پروردگار، من بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم كه در روزهای وحشت نمی خوابد و در لحظه های ترس از دشمن روی نمی گرداند بر بدكاران از شعله های آتش تندتر است او مالك پسر حارث مدحجی است، آنجا كه با حق است سخن او بشنويد و از او اطاعت كنيد، او شمشيری از شمشيرهای خداست، كه نه تيزی آن كُند می شود و نه ضربت آن بی اثر است، اگر شما را فرمان كوچ كردن داد كوچ كنيد و اگر گفت بايستيد، بايستيد، كه او در پيش روی و عقب نشينی و حمله، بدون فرمان من اقدام نمی كند. مردم مصر! من شما را بر خود برگزيدم كه او را برای شما فرستادم، زيرا او را خيرخواه شما ديدم و سرسختی او را در برابر دشمنانتان پسنديدم. ┄┄┅┅✿❀✨🦋✨❀✿┅┅┄┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌷🌷🌷🌷 دنبال کار بود، یه روز اومد قنادی بهم گفت: کار جایی سراغ نداری?! بهش گفتم: اتفاقا اینجا یه شاگرد نیاز داره... میرم صحبت میکنم بیا این جا کار کنی... یه دفعه گفت:(موقع نماز میزاره برم نماز بخونم یا نه)?! به کلی جا خوردم، من فکر کردم الان میاد میگه حقوقش چقدره، بیمه میکنه یا نه?!ساعت کاریش چقدره و....👌 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هدیه محضر ارواح مطهر شهدا🌷وامام شهدا🌷صلوات 🌷 🕊🌷 🌷🕊🌷 🕊🌷🕊🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام مولای ما 🏝سلامی از درختی خزان‌زده به حضرت بهار... سلامی از بیماری رنجور به حضرت طبیب... سلامی از یتیمی تنها به حضرت پدر... سلامی از تشنه‌ای دل غمین به حضرت باران... سلامی از من به شما....🏝 ⚘اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ اى خدا خود را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانی رسولت را نخواهم شناخت.⚘ 📚مفاتیح الجنان،دعای عصر غیبت صلی‌الله علیه واله و بر آقا عج و عموم مسلمانان مبارک باد. الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ندبه هاے دلتنگے
☺️🌷☺️🌷☺️🌷☺️ #داستان_واقعی #من_زنده_ام #قسمت_۲۶۷ *═✧❁﷽❁✧═* اما من او را برای دفاع 💪از خودمان و رض
☺️🌷☺️🌷☺️🌷☺️ ۲۶۸ *═✧❁﷽❁✧═* تنها صدایی که این سکوت جانفرسا را می شکست ،صدای زوزه های باد و گاهی صدای ضد هوایی ها بود که نشان از تداوم جنگ📛 و مقاومت نیروهای ما داشت.نیمه های شب صدای ناله ها و قدم هایی👣 که به سختی بر زمین کشیده می شدند ،ما را فالگوش زیر در🚪 برد. صدای کابل سربازها را بر تن و بدن برادرانمان می شنیدیم👂آنها را حتی جلوی در سلول هایشان با ضربات کابل بدرقه می کردند.صدای ناله ی دکترها 👨‍⚕که همگی مسن بودند جگرمان را پاره پاره می کرد.به هیچ کس رحم نکرده بودند.هر چه آن ها فشار و شکنجه را بیشتر می کردند، نفرت😖 ما را نسبت به خودشان بیشتر و ما را در عزم و تصمیم خودمان راسخ تر می کردند.آنها ناخواسته روح مقاومت💪 را در ما پرورش می دادند.در این همه درد جسمانی ،این روح ما بود که بارور و بالنده می شد تا بتواند رنج بیشتری را تحمل کند. روز بعد تقاضای ملاقات با رئیس زندان را کردیم.هر روز وعده ی سرخرمن می دادند😏هر روز یک اتفاق جدید برای رئیس زندان رخ می داد و وعده ی ملاقات به یک روز دیگر موکول می شد. اسفندماه را با وعده و وعید آنها و ماساژ دست🤚 و بدنمان که سخت کوفته و زخمی شده بودند گذراندیم.در آخرین چهارشنبه ی سال حلیمه زیر در فالگوش👂 نشسته و برایمان هرجمله ای را که می شنید تفسیر می کرد و امید می داد. بهار 1361یواشکی از راه رسیده بود.ما هم در گوشی بهم تبریک گفتیم.زمستان🌨 1360 خیلی سخت و دلگیر بود.بعدا از شنیدن آن همه خبر ناگوار،شلاق و شکنجه در غربت طاقت فرسای اسارت ،بغض مان شکست تا با گریه😭 و عزاداری اندکی از اندوهمان بکاهیم.با این حال همچنان برای خلاص شدن دست و وپا می زدیم و مدام ملاقات با داوود (رئیس زندان) را تقاضا می کردیم.هنوز اولین هفته ی بهار را پشت سرنگذاشته بودیم که یک روز صبح ،حسن در سلول را باز کرد و صدا🗣 زد:فاطمه ابراهیم،معصومه طالب! ابتدا فکر کردم می خواهند ما را از هم جدا کنند . ══ ೋ💠🌀💠ೋ══ 👈 ادامه دارد... 🔜👉 ☺️🌷☺️🌷☺️🌷☺️