🖼 #طرح_مهدوی ؛ #از_زبان_پدر
🔆 امام مهدی فرمودند: پشتیبان ما باشید که از فتنهای که شما را احاطه کرده است، نجاتتان دهیم.
📚 کتاب الحتجاج، ج ۲، ص ۴۹۷
🔖 #روزشمار_نیمه_شعبان ؛ ۲۵ روز تا سالروز میلاد منجی عالَم
✅
#شهید_علی_قاریان_پور
🌷🌷🌷🌷🌷
به روی سنگ قبرم
اسمم را ننویسـید..!!
میخواهم همچون دهها شهید دیگر
گمنـام بمانم اگر خواستید
فقط این جمله را بنویسید:
مشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال👌
شهادت: ۱۳۶۵/۱۲/۱۰
عملیات کربلای پنج ، شلمچه
#اللهم_ارزقنا_الشهادة_في_سبيلك
#شبتون_شهدایی
هدیه محضر ارواح مطهر شهدا🌷وامام شهدا🌷صلوات
🌷
🕊🌷
🌷🕊🌷
🕊🌷🕊🌷
#نهضت_انتظار ۱۷۹
بسم الله الرحمن الرحیم
محبت اصل اول در خانواده هست👌
تو خونه باید محبت تزریق بشه
هم به خانوم و هم به دختر😍
می فرماید هر مردی یکی از محارم خودش رو خوشحال کنه
👈خداوند متعال روز قیامت او رو شاد خواهد کرد
حالا مادرش یا خانمش یا دخترش یا خواهرش
بالاخره یکی از محارم خودش رو✔️
نسب به محبت در خانواده عبارت های قشنگی هست
می فرماید
روز قیامت کسی رو میارن که اصلا کاری نکرده که بهش پاداش بدن😖
ولی خداوند متعال می فرماید که
ببریدش بهشت☹️
بخاطر این که ایشون نسبت به خانواده اش مهربون بوده😍
همین یه دونه کافیه
یا قضیه ی برعکسش رو هم شنیدید که
حالا اسمش یادم رفت؛ ولی پیغمبر نماز خوند براش بعد مادرش گفت
بهشت گوارای تو باد☹️
پیغمبر فرمود چرا؟
گفت که چون رسول خدا بر پسرم نماز خواند
حضرت فرمود ایشون با خانواده اش خوب نبودن😔
در یه روایت دیگه می فرماید
👈 کسی که خانمش رو دوس داشته باشه🧕😍
این از اخلاق انبیاءالهی است
صلی الله علیک یااباعبدالله الحسین
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
التماس دعای فرج و شهادت✅🌷✋
ندبه هاے دلتنگے
☺️🌷☺️🌷☺️🌷☺️ #داستان_واقعی #من_زنده_ام #قسمت_۴۹ *═✧❁﷽❁✧═* من که فقط با رنگ آبی مسجد و شمع هایی 🕯ک
☺️🌷☺️🌷☺️🌷☺️
#داستان_واقعی
#من_زنده_ام
#قسمت_۵۰
*═✧❁﷽❁✧═*
زری هم کلاس آرایشگری 💇♀را با قصه های شورانگیز مشتریان که چاشنی کارو کاسبی نغمه خانم بود، به اتمام رساند و من هم برای اینکه کم نیاورم برایش از اعجازهای فنجان قهوه ☕️می گفتم.
قصه های عشق و عاشقی 💞زری در کنار پیشگویی های فنجان قهوه سرگرمی خوبی از آب درآمده بود👌
من اگرچه آراستگی ظاهری و مد و دوخت لباس را یاد گرفته بودم، از نظر درونی به شدت آشفته و درهم ریخته😰 بودم.
چون این اتفاقات همزمان با دوران رشد و بلوغم بود احساس می کردم به کشف جدیدی رسیده ام. چیزی در من پیدا شده بود که زری اصلا با آن آشنان نبود❌
زری مدام از خط چشم های👁 بادامی و فندقی و لب های غنچه ای و قیطانی و شینیون های جدیدی 😍که تازه مد شده بود و مدل هایی که قدیمی شده بود و اینکه کدام با کدام همخوانی دارد و اینکه چطوری دختر شایسته😍
بشویم صحبت می کرد و من می خواستم از چیزهایی که او نمی بیند اما وجود دارد صحبت کنم
✅ از نظر فکری😇 من و زری کم کم در حال دور شدن از هم بودیم اما احساس جدا شدن از زری مرا به سکوت🤐 وا می داشت. تفاوت هایی که در روحیه و خلق و رفتار من و زری ایجاد شده بود حاصل تفاوت دو محیط بود که در آن حضور پیدا کرده بودیم.
این محیط جدید بود که مرا به فکر🤔 واداشته بود و زری را به وادی چشم 👁و ابرو و مد و دختر شایسته کشانده بود😒
══ ೋ💠🌀💠ೋ══
👈 ادامه دارد... 🔜👉
☺️🌷☺️🌷☺️🌷☺️