#نهضت_انتظار ۱۴۳
بسم رب الحسین علیه السلام
بعضی ها و شایدم خیلی ها فک می کنن که
عاق والدین شدن بخاطر دوس نداشتن والدین هست❌
درحالی که اصلا اینجوری نیس
بلکه عاق والدین بخاطر
👈 بی احترامی به والدین اتفاق میفته
حالا ممکنه یکی پدر و مادرش رو دوس نداره
مشکلی نیست دوس نداشته باشه😖
اما بی ادبی نباید بکنه📛
چون اصل کرامت انسان؛ اصل حرمت انسان
👈 اصل اوله زندگی ها هست
نسبت به بقیه ی اعضاء هم همین طور هست
مثلا مامان حالا تو خونه ناراحت شده
👈 زبون خودشو کنترل کنه
بزرگ ترین فضیلت برای زن چیه؟
👈 حسن التبعل
خوب شوهرداری کرد هست👌
و این برای زن ها سخته
چرا؟
بنده از اقایون معذرت می خوام✋
چون اقایون یکم بی حوصله اند
چون دقت در جزئیات نمی کنن
یه مقداری بی عاطفه هستن😖
یه مقداری کج سلیقه و بی ذوق هم هستن
هی کفر خانومَ رو درمیارن
بعد از این طرف هم زن باید اینارو ببینه
دندون رو دندون بزاره😬
و تحمل کنه دیگه
لذا جهاد زن 👈 حسن التبعل هست
شما نمی خواد بری جهاد کنی و با صدام بجنگی
تو همین خونه جهاد کن و ......😄
حالا اگه زن اینجا بی ادبی کنه و تا اتفاقی افتاد
سریع اخم کنه و شمشیر رو از رو ببنده😒
بچه هم این رفتار ها رو میبینه دیگه
بعد می خوایی بچه درست تربیت بشه؟؟
حاج اقا جلو بچه ها اخم نمی کنیم☹️
اون موقع اگه تو خلوت اخم کنی و بی ادبی کنی
بعد شوهر؛ برات شوهر نمیشه ها❌
صلی الله علیک یا اباعبدالله
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
التماس دعای فرج و شهادت✅🌷✋
ندبه هاے دلتنگے
🌷👩🏻🌷👩🏻🌷👩🏻🌷 #داستان_واقعی #دختر_شینا #قسمت_۲۳۰ *═✧❁﷽❁✧═* کنارش نشستم. یک گلوله🔫 خورده بود روی گون
🌷👩🏻🌷👩🏻🌷👩🏻🌷
#داستان_واقعی
#دختر_شینا
#قسمت_۲۳۱
*═✧❁﷽❁✧═*
هر کاری کردم بگذارند کمی کنارش بنشینم، نگذاشتند. دستم🤚 را گرفتند و سوار ماشین🚕 کردند. وقتی برگشتیم، خانه پر از مهمان بود. دوستانش می آمدند.
از خاطراتشان با صمد می گفتند. هیچ کس را نمی دیدم❌ هیچ صدایی نمی شنیدم👂 باورم نمی شد صمد من آن کسی باشد که آن ها می گفتند. دلم ❤️می خواست زودتر همه بروند. خانه خالی بشود. من بمانم و بچه ها. مهدی را بغل 🤗کنم. زهرا را ببوسم.
موهای خدیجه را ببافم. معصومه را روی پاهایم بنشانم. در گوش سمیه لالایی بخوانم😭
بچه هایم را بو کنم. آن ها بوی صمد را می دادند. هر کدامشان نشانی از صمد توی صورتشان داشتند. همه رفتند. تنها شدم. تنها ماندم. تنها ماندیم. مهدیِ 👦سه ساله مرد خانه ما شد
اما نه، صمد هم بود؛ هر لحظه، هر دقیقه. می دیدمش👀 بویش را حس می کردم.
آن پیراهن قشنگی را که از مکه🕋 آورده بود، اتو کردم و به جا لباسی زدم؛ کنار لباس های خودمان. بچه ها که از بیرون می آمدند، دستی✋ روی لباس بابایشان می کشیدند.
پیراهن بابا را بو می کردند. می بوسیدند😘 بوی صمد همیشه بین لباس های ما پخش بود. صمد همیشه با ما بود.
بچه ها صدایش را می شنیدند: «درس📚ع بخوانید. با هم مهربان باشید. مواظب مامان باشید. خدا را فراموش نکنید👌»
گاهی می آمد نزدیکِ نزدیک. در گوشم 👂می گفت: «قدم 😍 زود باش. بچه ها را زودتر بزرگ کن. سر و سامان بده. زود باش. چقدر طولش می دهی😢 باید زودتر از اینجا برویم. زود باش.
فقط منتظر تو هستم. به جان😍 خودت قدم، این بار تنهایی به بهشت هم نمی روم❌ زود باش.
خیلی وقت است اینجا نشسته ام. منتظر توام. ببین بچه ها بزرگ شده اند.
دستت✋ را به من بده. بچه ها راهشان را بلدند. بیا جلوتر. دستت را بگذار توی دستم. تنهایی دیگر بس است👌 بقیه راه را باید باهم برویم...))
══ ೋ💠🌀💠ೋ══
#پایان
🌷👩🏻🌷👩🏻🌷👩🏻🌷
💐💫💐💫
#سوره مبارکه ی فتح آیه ۲۰
🌸بسم الله الرحمن الرحیم🌸
👈وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا
فَعَجَّلَ لَكُمْ هَٰذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ
وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا
مُسْتَقِيمًا .
👌خداوند غنایم فراوانی به شما وعده
داده بود كه آنها را به دست میآورید،
ولی این یكی را زودتر برای شما فراهم
ساخت؛ و دست تعدّی مردم [= دشمنان]
را از شما بازداشت تا نشانهای برای
مؤمنان باشد و شما را به راه راست
هدایت كند!
#سلام_امام_زمانم💚
گل نرگس نظری کن که
جهان بی تاب است!!!
روز و شب چشم همه
منتظر ارباب است.....
مهدی فاطمه پس کی به
جهان می تابی؟
نور زیبای تو یک جلوه ای
از محراب است
#صبحتبخیرمولایمن
طعنه ز اغیار تو ای یار
شنفتن تا کی؟
روی نادیده و
اوصاف تو نگفتن
تا کی؟
سالها
از غم هجران تو
گفتم به وفور
این چنین زخم زبان
از یار شنیدن
تا کی؟
من که از لطف تو مولا
به تو ایمان دارم
لیک
کنایه ز همه سوی
که دیدن تا کی؟
شوق دیدار تو
در روز ظهورت کم نیست
عاقبت
این راه ظهور تو
نجستن تا کی؟