eitaa logo
نکته های عاشورایی
327 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
34 ویدیو
24 فایل
نکات تاریخی، مذهبی، فرهنگی بهمراه مطالب معرفتی و نغزوحکایات اخلاقی، عرفانی،تشرفات ودستور العملها از زندگی اولیاءالهی ومعارف مذهب تشیع ارتباط باادمین @tavakol220 @
مشاهده در ایتا
دانلود
گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم با همین قافله ام راه فنا می پویم دست همت ز سراب دو جهان می شویم شور یعقوب کنان یوسف خود می جویم که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم گفت هر چند عطش کنده بن و بنیادم زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم: بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم من به میدان بلا روز ازل بودم طاق کشته یارم و با هستی او بسته وثاق من دل رفته کجایم و کجا دشت عراق! طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم لوحه سینه من گر شکند سُم ستور ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور سایه طوبی و غلمان و قصور و قد حور به هوای سر کوی تو برفت از یادم تا در این بزم بتابید مه طلعت یار من خورم خون دل و یار کند تیر نثار پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم تشنه وصل وی ام آتش دل کارم ساخت شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟ @nokteha14
آیت الله نجابت شیرازی در شرح گلشن راز می‌‌نویسد: « آقا شیخ مجتبی لنکرانی یک زمانی برای بنده نقل کرد که شیخ علی قمی با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌‌‌پوش‌های حوزه نجف محسوب می‌شدند. یعنی بهترین لباس‌ها را این‌ها می‌‌پوشیدند. چون درسشان هم خیلی خوب بود، در حوزه نجف مشارالیه بودند که درس را خوب می‌‌فهمند. به هیچ کس هم اعتنایی نمی‌‌کردند. یک روز آخوند ملا حسینقلی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثنا، آقا شیخ علی قمی از در قبله وارد حرم می‌‌شود. چشم مبارک آخوند ملا حسینقلی به او می‌‌افتد، شیخ علی به سر می‌‌دود تا می‌‌آید پهلوی آقا. آخوند ملاحسینقلی یک دقیقه در گوش او صحبت می‌‌کند. چه گفت؟ خدا می‌‌داند: دیگران هم نفهمیدند. شیخ علی قمی عقب عقب بر می‌‌گردد می‌‌رود. با فاصله اندکی، تمام لباس‌هایش را عوض می‌‌کند، توی درس هم قفل می‌‌زند به دهنش، یعنی این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباس‌های پاک و پاکیزه و گران‌قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را می‌‌دیدیم، تمام لباس‌هایش کرباس بود. چو خورشید جهان بنمایدت چهر نماند نور ناهید و مه و مهر» @nokteha14
آيت الله نجابت شيرازی در شرح گلشن راز مینويسد: حاج شيخ علی قمی كه رضوان خدا بر او باد در مقدس بودن، نمره يك بود و همه در تقدس او متفق الكلمه بودند. آقا شيخ مجتبی لنكرانی يك زمانی برای بنده نقل كرد كه شيخ علی قمي با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌پوشهای حوزه نجف محسوب مي‌شدند. يعني بهترين لباسها را اينها مي‌پوشيدند. چون درسشان هم خيلي خوب بود، در حوزه نجف مشاراليه بودند كه درس را خوب مي‌فهمند. به هيچ كس هم اعتنایی نمي‌كردند. يك روز آخوند ملا حسينقلی رضوان الله تعالي عليه ـ در صحن نشسته بود. در اين اثنا، آقا شيخ علی قمي از در قبله وارد حرم مي‌شود. چشم مبارك آخوند ملا حسينقلی به او مي‌افتد، شيخ علي به سر مي‌دود تا مي‌آيد پهلوی آقا. آخوند ملاحسينقلی يك دقيقه در گوش او صحبت می كند. چه گفت؟ خدا مي‌داند: ديگران هم نفهميدند. شيخ علي قمی عقب عقب بر مي‌گردد مي‌رود. با فاصلة اندكی، تمام لباسهايش را عوض مي‌كند، توی درس هم قفل مي‌زند به دهنش، يعني اين لذت سخن گفتن در درس از سرش پريده بود، لذت لباسهای پاك و پاكيزه و گران قيمت از سرش پريده بود، تا آخر عمرش كه او را مي‌ديديم، تمام لباسهايش كرباس بود. چو خورشيد جهان بنمايدت چهر نماند نور ناهيد و مه و مهر @nokteha14