eitaa logo
بنیاد | جواد محمدنیا
36 دنبال‌کننده
15 عکس
17 ویدیو
4 فایل
نُمود محلی برای یادداشت‌های پراکندۀ من دربارۀ آیات الهی، سیاست و ... . در خدمتم: @J_mohammadnia راستی! حساب خرده‌یادداشت‌های من در ویراستی: https://virasty.com/javad_mohammadnia مطالب نوشته شده در ایتا و ویراستی، مشترک نیستند.
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻مواجهه‌‌ی قائمان و قاعدان: در مذمّت اصحاب سکوت 🖊مهدی جمشیدی دوست گرامی، آقای محمدرضا قائمی‌نیک، مرا نقد کرده است: https://eitaa.com/mojtamaona/526 من این نقد را ندیده بودم اما فکر می‌کنم ویراستی اخیرم نیز در دایره و دامنه‌ی این نقد بگنجد. از این جهت، درخور است که به آن بپردازم. ۱. مسأله‌ی ایشان این است که چرا من به استاد پارسانیا تاختم و وی را اهل «سفر» ندانستم. ایشان برای ابطال سخن من، به «سفرهای میان‌شهریِ» استاد پارسانیا استناد کرده است. نمی‌دانم چطور می‌توان چنین معنایی را از «سفر» استنباط کرد. سفری که من به آن اشاره کردم، همان «سفر هویّتی» است که باید در مرحله‌ای از مراحل آن، خَلق را به خدا رسانید؛ یعنی نباید جامعه و عرصه‌ی عمومی را فراموش کرد. از این شهر به آن شهر رفتن، مصداق سفر هویّتی نیست. ذهنیّت اجتماعی از سوی عالَم و اصحاب تجدّد، در حال بلعیده‌شدن است اما واکنش متناسب و متوازنی از سوی بسیاری از بزرگان نمی‌بینیم. این آفت، واقعیّت ندارد؟! ۲. چالش نیز منحصر در مناقشات نظری در نسبت میان فلسفه و علوم اجتماعی نیست، بلکه باید عینیّت اجتماعی را دریافت و وضع هویّتیِ جامعه را تغییر داد. چالش‌هایی که استاد پارسانیا به آنها علاقمند است، در دپارتمان فلسفیِ فرح پهلوی نیز از سوی سیدحسین نصر انجام می‌گرفت؛ چون بی‌خطر و خاموش بودند. این انتزاعیاتِ مطلق و بی‌کرانه، راه به امر اجتماعی نخواهند برد و در نهایت، مدرّسانِ آسوده‌خاطرِ اسفار در حوزه، در محاصره‌‌ی «خَلق تجدّدی» قرار خواهند گرفت و جامعه، به سفر هویّتیِ معکوس و وارونه خواهد رفت. خطر اینجاست. ۳. ایشان از استاد رحیم‌پور سخن گفته. به‌راستی، منطق و مشی و عمل اینان، چه اندازه شبیه رحیم‌پور است؟! هیچ در هیچ. استاد رحیم‌پور در شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز تنهاست. او را در خط مقدّم، تنها نهادند. البته من ادعا نکردم که برای این درد، کاری کردم، بلکه سخنم این بود که چرا بزرگان، کنار کشیده‌اند. ایشان چون در مقام «عینیّت»، شاهد مبطلی ندارد، به سراغ شخصیّت من رفته و مرا اتهام اخلاقی نواخته است که خودخواه و خودمدار و خودبسنده هستم؛ درحالی‌که درد و دغدغه، انقلاب و خواصش بود و نه خود من. باید به کسی که فریاد می‌زند و اعتراض می‌کند، نسبت خلاف اخلاق داد و خود او را نشانه گرفت؟! ۴. آقای قائمی‌نیک نمی‌داند من کتاب «تجدّد از نگاهی دیگر» را همان ماهی که چاپ شد، از شخص استاد کچویان در اتاقش خریدم و پولش را روی میزش نهادم! من وگلین را بیش از یک دهه است که می‌شناسم. کتاب ایشان درباره‌ی فوکو را نیز خوانده‌ام. اما مسأله این است که آن‌هنگام که بر کچویان هجوم آوردند و روایت وی از اغتشاش را برنتابیدند، شاگردانِ دیروز، سکوت کردند و این ناشاگرد، برآشفت و پرچم حمایت از وی برافراشت. در این لحظه‌هاست که صدق و خلوص، رخ می‌نمایاند. ۵. منطق من، تکفیر نیست؛ بلکه نوشتن و مباحثه و مناظره است. دیده‌اید و دیده‌اند که در اغتشاش اخیر که زبان‌های بسیاری بسته شده بود، چه کسی و کسانی، در معرکه‌ی نزاع هویّتی بودند و صراحت و شفافیّت به خرج دادند و از خطوط قرمز فرهنگی، دفاع کردند. آن‌همه استدلال و برهان و روایت‌گری را به تکفیر، ترجمه‌کردن، اندک نسبتی با حقیقت ندارد. محافظه‌کاری و مصلحت‌اندیشی دوستان، آنان را برانگیخته تا «قاطعیّت انقلابی» را تکفیر بخوانند. با معیار و مناط اینان، باید روی کاغذ بر تجدّد تاخت و در عینیّت، بر مدار مدارات حرکت کرد. من تکفیری نیستم ولی اینان، سخت گرفتار محافظه‌کاری و انفعال هستند. ۶. نیک می‌دانم که قلمِ قائم من، مخالف‌ساز است و علیه من، جبهه‌ می‌آفریند، اما چه کنم نباید حقیقت را نهفته نگاه دارم و مجال بدهم که هویّتِ اینجایی را سیلاب تجدّد تحمیلی، با خود ببرد. من رسم خاموشی و محافظه‌کاری و انفعال و هراس نمی‌دانم و به انتزاعیات بی‌خاصیّت و بریده از عینیّت، دلخوش نمی‌کنم. تجربه‌ی اغتشاش اخیر نشان داد که بسیاری از بزرگان انقلاب، گرفتار مرعوبیّت شده‌اند و «جلسه‌ی مَدرسی» را بر «جهاد تبیین» ترجیح داده‌اند. شورای عالی انقلاب فرهنگی، مدت‌هاست که در بستر احتضار افتاده است. هویّت در متن امر اجتماعی، به راه خویش می‌رود و این شورا نیز سرگرم بوروکراسی است.‌ به مداخلات سیاستی و عینیّت اجتماعی بنگرید تا دریابید که شورا در اغماست. شورا این‌چنین است، چون اعضایش آن‌چنان هستند که گفته شد. من فقط در بیان و اظهار این روایت، تنها هستم اما معتقدان و قائلان به آن در میان سرآمدان و نخبگان، کم نیستند. باید به این رکود تدبیری و سستی کنشی، پایان داد. با این حکمرانیِ رقیق و نیم‌بند در حوزۀ فرهنگ، تحوّلی رقم نخواهد خورد و انقلاب فرهنگی، همچنان به صورت یک آرمان معلّق خواهد ماند. این تحرّکات ناچیز و حداقلی را باید با بیش‌فعّالیِ تمدّن تجدّدی مقایسه کرد. https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیایید با چند مثال و سؤال، صحبت آقای ایلان ماسک با این آهنگ تأثیرگذار (!) را تحلیل کنیم ( خواهشاً تا آخر بخوانید): ۱. محور اصلی صحبت جنابشان، حفظ اطلاعات است؛ آیا به نظر ایشان، باتوجه‌به اینکه جناب صدرالمتألهین تا آخر عمر هرچه به‌ذهنش می‌رسیده، می‌نوشته و الان آن اطلاعات حفظ شده، خود صدرا زنده‌است؟! آیا منظور از جاودانگی، در ذهن انسان، که همیشه به دنبال آن است، همین است؟! ممکن است بگویید منظورش تمام اطلاعات بوده؛ پاسخ این است که آیا درنظر ایشان اگر سر کسی دچار ضربه شود و مقداری به او فراموشی دست بدهد، یعنی مرده‌است؟! ۲. شاید بگویید، منظورش این است که یک انسان باید آن اطلاعات را کسب کند؛ کتاب که انسان نیست! من اینگونه پاسخ می‌دهم که استاد ما جناب عبودیت، اطلاعات فلسفی صدرا را قورت داده؛ آیا ملاصدرا زنده‌است؟ آیا منظور از جاودانگی همین است؟ الان خود شما، خیالتان راحت می‌شود که اگر یک کتاب بنویسید، یک کتاب ۲۰ جلدی، دیگر به‌جاودانگی می‌رسید؟! ۳. این شماره شاید مطلب را برایتان روشن‌تر کند؛ الان شما زنده‌اید و از آن حافظه‌ای که خاطرات شما را موبه‌مو ثبت کرده یک کپی می‌گیرند و آن را به آدم دیگری وصل می‌کنند. آیا از شما دو نفر وجود دارد؟ یعنی آن دیگری که خاطرات شما را دارد، خودِ خودِ شما هستید؟ آیا هرکاری او می‌کند، یعنی درواقع شما انجام می‌دهید؟! الان دیگر می‌توانید هر ریسکی بکنید و چون او هست، اگر از بالای یک صخره به ته دره سقوط کنید و به یک گوشت چرخ کرده تبدیل شوید، خیالتان از بابت جاوداندگی راحت است که نمردید؟! فلسفه نفس حافظه جاودانگی
اگر به دردتان خورد، یادداشتی از بنده: چگونگی شناخت حصولی حقیقت وجود ازطریق تحلیل ارتباط میان حقیقت وجود و مفهوم وجود با تأکید بر اندیشه صدرالمتألهین نوع مقاله : مقاله پژوهشی نویسندگان جواد محمدنیا 1 محمدعلی محیطی 2 1 دانشجوی دکترای هستی‌شناسی مرکز تخصصی آموزش فلسفه اسلامی حوزۀ علمیۀ قم 2 استادیار مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی چکیده هدف این تحقیق آن است که با روش توصیفی ـ تحلیلی و با بررسی فراگیر جنبه‌های گوناگون معرفت‌شناختی مفهوم وجود در دیدگاه صدرالمتألهین، امکان شناخت حصولی حقیقت وجود را واکاوی نماید و به این پرسش‌ها پاسخ دهد که آیا اساساً حقیقت وجود شناختنی است؟ ازطریق چه مفاهیمی؟ این مفاهیم چگونه به‌دست می‌آیند؟ ما به یاری خوانش آقاعلی مدرس زنوزی و به‌تبعْ با ارائه استدلالی نو به‌عنوان مکمل استدلال ملاصدرا، در نفی مفهومی شدن حقیقت وجود، از طریق امکاناتی که اندیشه صدرایی در اختیارمان قرار داده‌است، اثبات خواهیم کرد که اگرچه ذاتِ حقیقت وجود هیچ شناخت حصولی‌ای را بر نمی‌تابد، لکن می‌توانیم دریافتی حصولی از تقابل آن با دیگری (در اینجا یعنی تقابل آن با عدم) داشته باشیم. به تعبیری، مفهوم وجودْ حاصل دریافت ما از واپس‌زنیِ دیگری (عدم) از جانب حقیقت وجود است که این نحوه دریافت را با ‌عنوان انتزاع و ذهن می‌شناسیم و ازآنجاکه واکاوی مفهوم وجود و سازوکارِ دریافت آن می‌تواند شناخت دقیقی از دیگر مفاهیم فلسفی ارائه نماید، می‌یابیم که به‌طور کلی در فلسفه، حقیقت وجود را ازطریق مفاهیمی با عنوان انتزاعی و ذهنی می‌شناسیم. کلیدواژه‌ها مفهوم وجود حقیقت وجود تعیّن مفهوم دوری بودن صدرالمتألهین https://fhi.hekmateislami.com/article_217551.html
نیهیلیسم ایرانی و انگاره مدرسه سوژه نیهیلیست ایرانی حتی در دانشگاه تنها به خودش فکر می‌کند و چشم بر غایتمندی علم و حیثِ ابزاری آن می‌بندد. اکیدا فاقد دیگاه سیاسی و اخلاقی نسبت به آموخته‌ها و کارکردهای دانش است. مثلا برایش اهمیت ندارد حاصل کارش در ریاضیات یا شیمی به بمب و موشک‌هایی کشنده‌تر بر سر مردم خودش تبدیل شود. تنها می‌خواهد در مرزهای علم قدم بزند، اول باشد و جایزه بگیرد‌، یا به خودش و خانواده‌اش ثابت کند توانسته به سطوح بالا برسد. مثل بچه‌ درسخوان‌ها که فقط می‌خواهند شاگرد ممتاز باشند. مهم‌ترین مشوق برای مهاجرت گسترده یا آنچه فرار مغزها خوانده شده همین بوده. دشواری‌های سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی در رتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند. «انگاره مدرسه» همه جا بر سوژه غرب‌گرا و نیهلیست ایرانی سایه انداخته. مثلا در دیپلماسی دقیقا طبق انتظار معلم‌ها رفتار می‌کند و از خط بیرون نمی‌زند، حتی اگر به فریب تحویلش بگیرند به خودش جایزه می‌دهد. در توسعه‌گرایی دائم دنبال درس گرفتن و نگاه به تجربه‌های دیگران هستند. در اقتصاد و جامعه‌شناسی و روانشناسی هم راه‌های آموخته را مساوی کارشناسی و سواد می‌گیرند. اگر دانشگاه ایرانی در حضیض نوآوری مانده از همین «انگاره مدرسه»، «خودخواهی شاگرداول‌ها» یا «فخرفروشی اشرافیت‌زده» آب می‌خورد. علم اولا برای «شأن» و «اثبات ارزش» برای صاحبش در نظر می‌آید نه با لحاظ کارکردهایش. اسطوره‌ای شدن عناوین دکتر و مهندس در خانواده‌های ایرانی، پررنگ شدن سلسله‌مراتب دانشگاهی و رقابت اساتید بر سر مقاله و رتبه، امتیازهای بوروکراتیک و سهمیه برای فرزندان هیئت‌علمی، اینها تصویر علم در کشور ما را بهتر نمایش می‌دهند. حتی در رشته‌های فنی مهندسی که نسبت به سایر شاخه‌ها شرایطِ قابل‌دفاع‌تری دارند ابتکار خاصی به عنوان مهندسی ایرانی پیدا نشده. در علوم پایه نیز از هزاران ایرانی مهاجر حتی یک نوبل علمی به دست نیامده. نکته روشنگر اینکه در جهان گذشته که به تحقیر «سنتی‌» می‌خوانند کاریز، بادگیر، آس‌باد و... در همین بوم ابداع شد. سوژه‌ای که خودش را زبون و در خدمت بداند طبیعتا از آموختن و درس پس دادن فراتر نمی‌رود. تفاوت در همگنان چینی یا روسی معلوم می‌شود که سودای رقابت دارند، یعنی برطرف کردن حقارت نه مرهم نهادن بر آن. به همین دلیل در شرایط بسته‌تر سیاسی با ناگواری‌های اقتصادی مهیب‌تر، در علم و فناوری به مواردی از پیشتازی رسیدند. می‌شود گفت نیهیلیسم ایرانی در طیف غرب‌گرا که بر دانشگاه ایرانی مسلط شده و همه جا بر علم و فناوری سایه انداخته، از انواع مشابهش در جهان سوم پررنگ‌تر است چه اینکه از جایگاه تهی‌تر و پوچ‌تری به آینده می‌نگرد. @daneshtalab
چگونه یک مقالۀ معتبر فلسفی بنویسیم.pdf
حجم: 371.7K
ویرایش اول است، نقص زیادی دارد! از نظرات شما برای ویرایش‌های بعدی استقبال می‌کنم.
قدر این مرکز را بدانید! کتاب‌های معتبر فراوانی را که یا اساساً عربی هستند یا به عربی ترجمه شده‌اند را برای دانلود بارگذاری کرده‌است. با تمرکز بر فلسفه، کلام، استشراق، استغراب و ... . خیلی خوبه. https://www.iicss.iq
هدایت شده از ديانت و عقلانيت
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 آیا جهان شانسی به وجود آمده؟ چرا آتئیسم و بیخدایی یک برند سوخته و مخصوص مغزهای پوسیده است؟ 🎬 کلیپ 4 دقیقه ایِ لذت بخش... 🆔@mjafari_ir
تفکری تو جهان هست که تونسته بسیاری از نخبگانو قانع کنه؛ بیشترشونو. اونم تفکری نیست جز آمریکا! قطعا برای به ثمر نشستنش، زحمات فراوانی کشیده شده. به ثمر نشستن یعنی نشان دادن تصویری قانع‌کننده. ما هم چاره‌ای جز این نداریم.
فلسفه مبارزه‌است؛ با همان پیچیدگی؛ با همان دشواری.
بسم الله الرحمن الرحیم ۱. از هوش مصنوعی استفاده کنید. ۲. پیگیر باشید کدام به دردتان می‌خورد و تمام امکاناتش را بشناسید. ۳. تربیتش کنید؛ مثلاً بگویید کجا اشتباه کرده یا منبعش اشتباه بوده و... تربیت می‌شود. مخصوصاً در همان گفتگو. ۴. خجالت نکشید و جسارت داشته باشید؛ پشتش یک انسان ننشسته! هیچ حس و روحی ندارد، حتی اگر با شما صمیمی شود!
بنیاد | جواد محمدنیا
بسم الله الرحمن الرحیم ۱. از هوش مصنوعی استفاده کنید. ۲. پیگیر باشید کدام به دردتان می‌خورد و تما
۱. با این کار خارق‌العاده هوش مصنوعی گوگل دیگه به سلبریتی نیازی هست؟! ۲. من به جای صدا و سیما بودم غالب ظرفیتمو می‌ذاشتم رو استخدام پرامپت نویسی؛ از نوشتن پرامپت برای فیلم‌نامه تا تبدیلش به دستور برای ویدئو.
از کورش علیانی: ما، مقاومت، و غزه - قسمت اول دیروز در نشست «مثل سرو» درباره‌ی مقاومت و غزه صحبت کردم. این متن صحبت من است. سلام به همه سوم خرداد را تبریک می‌گویم. حضور عزیزان فلسطینی باعث خوشحالی من است. به من پیشنهاد کرده بودند درباره‌ی این صحبت کنم که «ایران برای مقاومت غزه و فلسطین چه کرده است؟» من این پرسش را کنار می‌گذارم. اما همان طور که آن کنار نشسته است گاهی از گوشه‌ی چشم نگاهش می‌کنم. این پرسش برآمده از فرهنگ جهانی‌ای است که خودش را مقبول‌ترین نوع نگاه به انسان و جهان وانمود کرده و قبولانده. اگر ایرادی به پرسش می‌گیرم ایراد این فرهنگ است. این فرهنگِ مصرف، استعمار، و استخدام است که چنین سوالی می‌پرسد. این سوال فرض‌هایی دارد. فلسطین را ناتوان و نیازمند می‌بیند. ایران را استعمارگر ولو مهربان و خیرخواه می‌بیند. این‌ها خطا است. دست کم ما در ایران تجربه‌ی توهم دیکتاتور مصلح را پشت سر گذاشته‌ایم و می‌توانیم بفهمیم هیچ استیلایی نمی‌تواند خیرخواه بماند. خیرخواهی به توزیع قدرت می‌انجامد نه به پذیرفتن جایگاه استیلا. حتی اگر موضوع استیلا این جایگاه را با طیب خاطر و از سر احساس نیاز تقدیم کرده باشد. می‌گویم احساس نیاز و به عبارت قرآنی «خشية املاق» نظر دارم. عبارتی که در ایران این روزها و در برابر تحریم آن را عمیقا حس می‌کنیم. فقر را هم می‌بینیم خشیة املاق را هم می‌بینیم و شکاف این دورا هم می‌بینیم. نگاه خیریه-استعماری از بنیان و بذرِ نسل‌کشی اسرائیلی غافل است. استعمار صیونیستی ادامه‌ی انداموار استعمار جهانی و آن خود ادامه‌ی انداموار پروژه‌ی استخدام است. به بند کشیدن زیست‌جهان اعم از طبیعت و انسانی که انگ «دیگری» خورده برای «مصرف». یک پروژه که لیبرالیزم اقتصادگرا، کاپیتالزم، و امپریالیزم بخش‌های آن هستند. نبرد در غزه، تنها یک نبرد نظامی یا حتی یک نسل‌کشی نیست. لبه‌ی تیز این پروژه است در نبرد با نزدیک‌ترین سنگر جغرافیایی مقاومت انسانی. ما در ایران نیز سنگر اول هستیم، اما نه جغرافیایی، که در نظام قدرت. ریشه‌ی دشمنی آمریکا و اسرائیل با ایران نیز در همین تقابل است. نه صرفا در مشکلات ژئوپلیتیک و جریان نفت و اقتدار منطقه‌ای. سبک زندگی مقاومتی غزه در برابر این پروژه ایستاده است. ترکیب نادر سادگی، قناعت، حیات جمعی، ابتکار و تاب‌آوری. تغذیه‌شده از تمام امکانات فرهنگی-تراثی به خصوص قرآن، و تمام امکانات جهان نو با اعمال محدودیت‌ها و تغییر مقصود و کارکرد آن ها به نوعی که به کم‌ترین حد مصرف و بیش‌ترین حد تاب‌آوری کمک کنند. سبک زندگی غزه‌ای نه بخشی از زندگی، نه وضعیتی خاص و ناچار در کنار زندگی، نه تقابلی لاجرم با زندگی، که دقیقا خود زندگی است. درک این اصلا آسان نیست. نه ذهن من ایرانی که ذهن همان عزیز غزه‌ای هم قرن‌ها و دهه‌ها با تصویرهای مصرف که برچسب رفاه خورده‌اند مسموم شده. برونو لاتور به ما کمک کرد ببینیم پروژه‌ی مدرنیته، با جداسازی انسان از طبیعت و تبدیل هر دو به «منابع» قابل بهره‌برداری، زیست‌جهان ما را تخریب کرده. به قول لاتور، «مدرنیته هرگز وجود نداشته». چون این دوگانه‌سازی‌ها که مدرنیته به آن‌ها فرا می‌خواند، یعنی عقلانیت در برابر خرافات، فرهنگ در برابر طبیعت، سنت در برابر زندگی مدرن، و ارتباط علم و اخلاق و سیاست در برابر استقلالشان از هم، هرگز قابل تحقق نبوده و در کنار دیگری‌سازی از انسان‌ها (مثل زنان، سیاهان، و فقیران) فقط بهانه‌ای برای استثمار زیست‌جهان بوده. غزه، در دل نسل‌کشی، در فضایی بین خودآگاهی و ناخودآگاهی، در تلاش برای بقا و تاب‌آوری، زیست‌جهانی را بازآفرینی کرده که انسان با انسان و طبیعت با انسان رابطه‌ی هم‌زیستی تعاملی دارند، نه رابطه‌ی استثماری. این هسته‌ی اصلی نگاه من به غزه و در نتیجه هسته‌ی اصلی بحث امروز من است. جنگ اسرائیل علیه انسان و از جمله انسان فلسطینی، زاییده‌ی نبردی عمیق‌تر است؛ نبردی بین سبک زندگی مصرفی و استعماری و سبک زندگی‌ای که انسان و طبیعت را محترم می‌شمرد. نظام سلطه زیست‌جهان – یعنی رابطه‌ی زنده و پویای ما با طبیعت، انسان‌ها و حتی اشیا – را به منابع قابل بهره‌کشی تبدیل کرده. در این نگاه، زمین یعنی انباشت منابع طبیعی و مقداری ناهمواری که باید هموار شود، انسان یعنی نیروی کار، و فلسطین فقط یک «مشکل» ژئوپلیتیک است در برابر آزمایشگاه‌های کثیف نظام سلطه که چنان که این روزها صریح ابراز می‌کنند لازم و کافی است که «تخلیه» شود. غزه، تنها تقابل نیست، راه حل هم هست. لاتور از تصویر شاعرانه و خیالی پارلمان چیزها فراتر نرفت. او می‌گفت در یک «پارلمان چیزها»، انسان و غیرانسان – مثل خاک، آب، یا حتی ابزار ساده – کنار هم و برابر، زیست‌جهان را می‌سازند.