بنیاد | جواد محمدنیا
غربشناسی (شناختن غرب) از غرب میآموزم، البته نه به عنوان آموزهای نو و تازه، بلکه به عنوان آموزها
غرب شناسی (آموختن از غرب)
دانشمندان غربی بسیار به این نکته توجه دارند که آموزههایشان به دیگران برسد؛ بهدانشجویان و دانشآموزان دیگر رشتهها، به مردم کوچه و بازار، به کودکان. به اندازهای که مخاطبشان گنجایش دارد. توجه به این واقعیت مرا بسیار میسازد.
شما سری به انتشارات مشهور غربی بزنید؛ صدها نوع محصول، در سطوح گوناگون و متناسب با سلایق خاص؛ از انواع کتاب گرفته تا مجلات علمی و عمومی تا کمیک.
صدها و هزاران مجله در آموزههای گوناگون؛ از علم تا فلسفه و تاریخ. اینگونه است که توانستهاند جامعه را، با تمام کثرتی که دارد، همراه کنند؛ بهویژه در اندیشههای بنیادین.
چه شد که این نکته به ذهنم رسید؟ البته که این محصولات را میدیدم و به این کارشان غبطه میخوردم اما اوج جلب توجهم وقتی بود که میدیدم که ویکتور هوگو چطور مفاهیمی چون عشق، آزادی و فقر را تبیین میکند و همچنین از دهها رمان که مردم در آن زمان با آنها انس داشتند یاد میکند؛ رواج رمان، آن هم بیش از دویست سال پیش!
حالا خودمان و بهویژه جامعۀ مذهبی را نگاه کنید! برای فهم مفاهیم توحیدی و اخلاقی باید به مثنوی و حافظ مراجعه کنیم که من هم هنوز نمیتوانم به درستی آن را بخوانم چه رسد به اینکه به درستی بفهمم! و عجیبتر و زجرآورتر اینکه وقتی میگوییم بهجای عربیخوانی قرآن و نهج و صحیفه، فارسیاش را بخوانید، آماج انتقادات بیسروته یا بیاهمیتی قرار میگیریم.
باید کار کنیم؛ مخصوصاً این روزها؛ اما چطور؟
۱. تلاش، خیلی زیاد؛ مثل حاج قاسم؛ تهش را گفتم؛ از حاج قاسمِ جنگ تا حاج قاسم سوریه.
۲. با صداقت فراوان؛ دیگر وقت تحمیل بر واقعیت نیست؛ باید واقعیت را ببینیم؛ تنها راهمان صداقت است؛ با خودمان روراست باشیم.
۳. با لشگر! آنها لشگری کار میکنند؛ ما؟ به گروهان هم نمیرسیم؛ متخصصانمان.
۴. با سرعت، وقت را تلف نکنیم.
۵. با آگاهی، با مطالعه، با فکر؛ این همه تجربۀ انباشته در کتابها را هیچوپوچ ندانیم.
۶. با هم گفتگو کنیم و همدیگر را قانع کنیم.
۷. با نو آوری؛ هرطور شده نوآوری کنیم؛ یک عمر بذاریم برای یک چیز نو که کارآمد باشد.
خدمتتون عرض کنم که در استفاده از سه هوش مصنوعیای چینی که من میشناسم، بهاینترتیب اولویت میدم:
جناب کیمی اولویت یکم
جناب دیپسیک اولویت دوم
و جناب کواِن اولویت سوم
فاصلۀ این ها باهم، خیلی زیاده. جناب کیمی با زبانۀ k2 فوقالعاده برایم ظاهر شد، مخصوصا در تحقیق عمیق. در این صورت، جناب کوان برود کشکش را بسابد. اینها را تحقیق فلسفی و جستجو و سرعت آزمایش کردم. آخرین نسخهاش را.
به رحیق مختوم نیازمندیم ولی عجب سوهان روحی است! فکر میکنم متنش چندان آسانتر از خود اسفار نیست.
بنیاد | جواد محمدنیا
غربشناسی (شناختن غرب) از غرب میآموزم، البته نه به عنوان آموزهای نو و تازه، بلکه به عنوان آموزها
شناختن غرب ۲
این وحوش غربی به چیز مهمی توجه کردهاند و آن هم اینکه پرسش برایشان حیاتی است؛ چه آن پرسشی که آن کودک از پدرش میپرسد و چه آن پرسش رئیسجمهور از علما و اندیشمندان.
دنبال آن هستند که حتما پاسخ مناسب را پیدا کنند. این همه آثار، صدها هزار کتاب آکادمیک و میلیونها مقاله، در هرعرصهای که فکر میکنیم و فکر نمیکنیم، نتیجۀ تلاش برای پاسخ به همین پرسشهاست.
آنجایی که منفعت دارند، هیچ پرسشی را بیپاسخ نمیگذارند.
بهخلاف ما که استاد چه در حوزه و چه در دانشگاه، سؤال را چندان به جا نمیداند یا حتی پاسخ به سؤالهای تاریخیای که بارها رویش تحقیق شده را هم مطالعه نکرده.
آن دانشجو و طلبه اینطور مغزش بسته که سؤال هم حد و اندازهای دارد؛ این یعنی علم حد و اندازهای دارد. حتی آنجایی که به نفع فرهنگ و کشور باشد.
طرحی برای فردای فلسفه در حوزه
به نظر میرسد به جای بدایه الحکمة باید کتابی باشد که تمام فلسفههای نو را، هر چند از نگاه فیلسوفان مسلمان، بهطور کلی معرفی کند؛ از فلسفۀ هستی تا فلسفۀ سیاست؛ با بیانی روان و متقن.
و در مرحلۀ بعد و به جای نهایه، هر طلبه، هر فلسفهای که دوست دارد را پی بگیرد، از یکی هستی شناسی، دیگری فلسفۀ اخلاق و ... .
این طرح از دو جهت گشایش دارد: ۱. علاقۀ طلاب را در نظر میگیرد ۲. تمامی سؤالات فلسفی جامعه در نظر گرفته میشود.
الحمد لله
اگر داریم زبان دیگری یاد میگیریم، حواسمان باشد که حفظ کردن واژگانِ انتزاعیتر، زمان بیشتری میگیرد.
منظورم این بود که برویم واژگان ملموستر را یاد بگیریم؟ نه؛ اصلا واژگان ملموستر به دردمان میخورد!؟ میخواستم بگویم اگر در سن و سال من مشغول حفظ کردنید، فکر نکنید چون پا به سن گذاشتهاید، دیرتر حفظ میکنید؛ مشکل همان انتزاعیتر بودن و علمیتر واژههاست.
به بهانههای بنیاسرائیلی پاپس نکشیم؛ حوصله داشته باشیم.
هیچ چیز مانند از این شاخه به آن شاخه پریدن، عمر انسان را ویران نمیکند. از این شغل به آن شغل، از این رشته به آن رشته، از این کتاب به آن کتاب، از این مطلب به آن مطلب، از این شبکۀ اجتماعی به دیگری، از این کانال به دیگری و ... . پس از یک دهه، یا یک عمر، به جای اینکه حاصل عمرمان قصری با شکوه با بنیادی مستحکم باشد، با این پریدنها، پشت سرمان جز تلی از خاک و شن به جای نمیگذاریم.
هدایت شده از غلوپژوهی | درایات
استاد شهیدی4_5916034953061079689.mp3
زمان:
حجم:
1.4M
نقد استاد محمدتقی شهیدی بر تفسیر «باطنیه»
درس خارج فقه، دوشنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۴
https://t.me/Faede_v_Borhan/298
#تفسیر_باطن
@gholow
اشتباه میکنیم اگه به هوش مصنوعی خیلی تکیه کنیم؛ خودم ضربه خوردم.
حالا دیدم میگن بین پنج تا ده سال طول میکشه تا قابل اطمینان بشه.
#زکات_علم
چون دوستان زیادی در مورد اکانت Gemini pro و اکانت دانشجویی جمنای بهم پیام خصوصی دادن در این فایل صوتی در موردش توضیح دادم.
به ادمین کانالی که توی صوت بهش اشاره کردم پیام دادم، گفت برای کسایی که از کانال بهش مراجعه کنن اکانت یکساله رو با قیمت ۴۰۰ هزار تومن فعال می کنه.
پ.ن: این هم تبلیغ نیست و پول یا امتیازی در مورد درج این مطلب نگرفتم، خودم ۱۱ شهریور اکانتم رو از همین طریق پرو کردم. هیچ تضمینی در موردش نمی تونم بدم.
https://t.me/gemini_amir
#هوش_مصنوعی #ai
🎯به کانال زکات علم (تجربه نگاری) بپیوندید:
@tajrobenegaran
آینده هوش مصنوعی مولد (۲)
هوش مصنوعی مولد الان داره خودش رو با محتوای روی اینترنت تغذیه میکنه. بخشی از این خوراک، رایگان و در دسترسه. بخشی هم به شکل غیرقانونی داره استفاده میشه (کتابهایی که نسخهی دزدیشون هست و ...).
این خوراک فعلی محتوایی، هر چه هست، روش تهیهاش چه اخلاقی باشه و چه غیراخلاقی، یه ویژگی مهم داره: بخش زیادی از اون، انسانیه.
یعنی محتوای اصیل (authentic) هست نه محتوای ساختهشده (synthetic).
اگر تعداد کاربران هوش مصنوعی مولد زیاد بشه، طی چند سال، بخش بزرگی از محتوای آنلاین، سینتتیک و ساختگی میشه و سهم محتوای تولیدی انسان در برابر محتوای تولیدی هوش مصنوعی تقریباً به صفر میرسه. و این گاوهایی که ما به "چراگاه محتوا" میفرستیم، عملاً به جای خوراک خوب، چیزی رو میخورن که قبلاً خودشون دفع کردهان.
همهٔ ضعفها، ایرادها، توهمهای زبانی (که اجتنابناپذیر و لازمهٔ خلاقیت مدلهای زبانیه) نهایتاً اونقدر زیاد تکثیر میشن که خود مدل زبانی هم تحت تاثیر همونها قرار میگیره.
اگر بخواهیم اسم عام برای این پدیده بذاریم، میشه بگیم saturation effect.
اگر اسم خاصتر رو میپسندید، میشه بگیم model collapse.
اصطلاحی که - اگر اشتباه نکنم - اولین بار ایلیا شومایلوف به کار برد.
اگر با دنیای الگوریتم آشنا باشید، احتمالاً اصطلاح The curse of recursion رو بیشتر دوست خواهید داشت (نفرین ناشی از حلقههای تو در توی ریکرسیو).
آیا این مشکل رو میشه حل کرد؟ در کوتاهمدت، عملاً این مشکل حس نخواهد شد.
در بلندمدت هم احتمالاً راهحلهایی پیدا میشه. اما در میانمدت، قطعاً یه چالش جدیه.
به هر حال، چیزی که مهمه اینه که حل این مشکل، سختتر از چیزیه که در نگاه نخست بهنظر میاد.
چون آدمها خروجی مدلهای زبانی رو ادیت میکنن و تمیز میشه. و ممکنه مدلها به سادگی متوجه نشن که با خروجی خودشون مواجه هستن.
اما قطعا ایدههایی هم هست که دیگه نوشتن از اونا، در حوصلهٔ نویسندهٔ خسته و وارفتهٔ این کانال تلگرامی نیست. 😉
اگر دوست داشتید، مقالهٔ شومایلوف و رفقاش رو هم ببینید:
AI models collapse when trained on recursively generated data.
#هوش_مصنوعی