eitaa logo
بنیاد | جواد محمدنیا
36 دنبال‌کننده
15 عکس
17 ویدیو
4 فایل
نُمود محلی برای یادداشت‌های پراکندۀ من دربارۀ آیات الهی، سیاست و ... . در خدمتم: @J_mohammadnia راستی! حساب خرده‌یادداشت‌های من در ویراستی: https://virasty.com/javad_mohammadnia مطالب نوشته شده در ایتا و ویراستی، مشترک نیستند.
مشاهده در ایتا
دانلود
تسنیم نوشت : 🔹در حالی‌که بازار ارز زیر فشار پایان سال میلادی و کمبود عرضه بود، جریان فکری حامی رهاسازی نرخ ارز با فشار برای اجرای یک مصوبه غلط، سیگنال اشتباه به بازار داد و انتظارات تورمی را به اوج رساند. 🔹قیمت دلار در روزهای اخیر با جهشی بی‌وقفه از مرزهای خطرناک عبور کرده و بازار ارز را به نقطه‌ای رسانده که گویی هیچ دستی بر ترمز آن نیست. 🔹فعالان باسابقه بازار می‌گویند چنین سرعتی در جابه‌جایی قیمت‌ها حتی در دوره‌های بحران ارزی هم کم‌سابقه بوده و این‌بار وضعیت به‌گونه‌ای است که اگر همین امروز، همین الان، ترمز دلارِ افسارگسیخته کشیده نشود، آثار آن تنها محدود به سبد خانوار نخواهد بود 🔹ردگیری این آشفتگی از یک نقطه مشخص آغاز نمی‌شود، اما یک حلقه مهم در زنجیره نوسانات، تغییر تدریجی گفتمان بخشی از تیم اقتصادی دولت بود؛ گفتمانی که از وزارت اقتصاد و سازمان برنامه‌وبودجه نشأت می‌گرفت و طی ماه‌های گذشته به شکل غیررسمی، اما مکرر، ایده «پذیرش نرخ‌های بالاتر» و «ضرورت اصلاح‌های قیمتی» را به بازار مخابره کرد. 🔹این پیام‌ها شاید در ظاهر رنگ و بوی کارشناسی داشته باشند، اما برای بازاری که زیر فشار کسری بودجه، کمبود عرضه و نااطمینانی فعالان قرار داشت، یک پیام صریح داشت: دولت از تثبیت عقب‌نشینی کرده است 🔹در چنین فضایی، مصوبه بحث‌برانگیز «واردات کالاهای اساسی بدون انتقال ارز» ضربه نهایی را وارد کرد؛ مصوبه‌ای که نه‌تنها تناقض آشکار با نص صریح قانون دارد، بلکه عملاً فشار تقاضای جدیدی را به بازاری تحمیل کرد که پیش از آن هم در وضعیت شکننده قرار داشت. 🔹این تصمیم با کنار گذاشتن شبکه بانکی و رسمی در تأمین ارز، راه ورود ماهانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون دلار تقاضای جدید به بازار آزاد را باز کرد؛ تقاضایی که هر فعال ارزی می‌داند در بازاری با عمق محدود، می‌تواند قیمت‌ها را چند پله جهش دهد. 🔹نشانه‌های این اثرگذاری از همان روز نخست اجرای مصوبه دیده شد: جهش پله‌پله نرخ تتر، افزایش فاصله نیما و آزاد، بالا رفتن قیمت حواله‌ای و ایجاد موج خریدهای احتیاطی. @Dr_jazayeri
▪️درنگِ دوباره: ضریب هم‌ارزشی، ضریب هم‌کنشی مهدی جمشیدی ۱. نقد را اهانت معرفی می‌کنند تا به‌جای عرضۀ «استدلال علمی»، «موعظۀ اخلاقی» کنند. قدیس‌سازی و شخصیّت‌سالاری نیز برای تولید خط قرمزِ ساختگی و گروهی است. من ذیل «ولایت عقل» می‌اندیشم. اگر این نقادی‌های صریح نباشد، به همۀ نقایص و اعوجاجات، عادت خواهیم کرد. کسی باید قاطعانه، تلنگر بزند و آشنایی‌زدایی و عادت‌شکنی کند، وگرنه تصوّر خواهیم کرد وضع کنونی، طبیعی و بهنجار است. می‌توان جور دیگر دید و نقش ناظرِ موشکافی را ایفا کرد که در مقام نقد علمی، تعارف و رحم ندارد و تیغ می‌کِشد و می‌بُرد. شک ندارم که گذار و تحوّل و بازسازی، از نقادی میسّر خواهد شد، وگرنه سخنان اثباتی و ایجابی، گم می‌شوند. ابتدا باید ساختارشکنی کرد. اما برخی می‌خواهند با لابی‌گری و کلّی‌بافی، از تدقیق‌های نظری فرار کنند. برخی آنچنان دچار غرور و توقع و خودمرکزبینی و توهّم هستند که چاره‌ای جز ایجاد شوک نداریم؛ به تعبیر علامه مصباح، گاهی باید «شوک‌درمانی» کرد. ۲. ادّعای من درباره «تاریخِ متأخّر» بود ولی استنادات اینان به «تاریخِ متقدّم». من از «لحظه»، سخن گفتم اینان از «دهه». من نقطه‌ای نقد کردم ولی اینان تعمیم دادند تا به سادگی ابطال کنند. «نقد موردی» را به «نفی کلّی» تبدیل می‌کنند تا طرف مقابل را منفعل گردانند. من کلّیّت و تمامیّت را انکار نکردم، بلکه فقط به «یک قطعه» از کنش سیاسی اشاره کردم و آن را مبدأ چرخش انگاشتم. در ضمن، «نقطۀ آغاز»، همۀ علّیّت نیست، بلکه فقط لحظۀ تکوین است. و در مسیر تداوم این نقطۀ آغاز، علل و دلایل دیگری از راه می‌رسند و هم‌افزایی می‌کنند و از یک خطا، خط می‌آفرییند. این‌چنین است که «زاویه» به «استحاله» می‌انجامد. ۳. همانند لیبرال‌های ایرانی، مرا ایدئولوژیک می‌خوانند. ایدئولوژی من چیست؟ جز مقوّمات و ذاتیات انقلاب اسلامی؟! مگر من به گزاره‌ای جز درون‌مایه‌های گفتمان انقلاب ارجاع داده‌ام؟! مسأله همین است که اینان، جوهرۀ انقلاب اسلامی را ایدئولوژیک می‌دانند و صحیفۀ امام خمینی را در دهۀ شصت به خاک می‌سپرند و استناد به آن را واقعیّت‌گریزی و آرمان‌گرایی خام و ایدئولوژی‌زدگی می‌دانند. به‌گمانم مخاطب دریافته بود که این خودافشایی، چه معنایی دارد و لیبرالیسمِ ایرانی، تا کجا رسوخ یافته و چگونه از زبان آنانی که به‌ظاهر در درون گفتمان انقلاب نشسته‌اند، شنیده می‌شود. مرا دچار ذهن بسته معرفی می‌کنند؛ چون همچنان، صحیفۀ امام خمینی را معتبر و معیار می‌انگارم و همانند صاحب صحیفه معتقدم آنان که عقیدۀ «واقعی» و «خالص» به اسلام و انقلاب ندارند، نباید به اندرونیِ قدرت سیاسی راه یابند. کاش همچون لیبرال‌ها ایرانی، زبان به صراحت می‌گشودند و نسبتِ تجدیدنظرشدۀ خویش را با صحیفۀ امام، آشکار می‌کردند. ۴. منطق رهبر انقلاب، سیاست‌ورزی مبتنی بر «اصالت اصول» است؛ یعنی وحدت، فرع بر اصول است و نباید به بهانۀ وحدت، اصول را نادیده انگاشت. ازاین‌رو، مناسبات و تعاملات، «تشکیکی» و «درجه‌ای» هستند؛ یعنی هرچه هم‌اصول‌تر باشیم، مرتبط‌تر نیز خواهیم بود: «منظور من [از اتحاد،] اتحاد بر مبنای اصول است. بنابراین وحدت با کیست؟ با آن کسی‌که این اصول را قبول دارد. به همان اندازه‌ای که اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متّصلیم؛ این [حالت] می‌شود ولایت بین مؤمنین. آن کسی‌که اصول را قبول ندارد، نشان می‌دهد که اصول را قبول ندارد یا تصریح می‌کند که اصول را قبول ندارد، او قهراً از این دائره، خارج است. بنابراین، [...] هم طرفدار وحدتیم، هم طرفدار خلوصیم.»(بیانات در دیدار دانشجویان، ۱۳۸۹/۵/۳۱). این همان استعارۀ «دایره‌های متحدالمرکز» است که علامه مصباح در مقام بیان منطقِ ارتباطات سیاسی مطرح کرده بود. در این منطق، ضریب تعهّد به ارزش‌ها، معیار و مبنای ائتلاف و اتحاد است، نه کامیابیِ عملی در انتخابات. باید دایره‌ها و دامنه‌های تشکیکیِ مبتنی بر «هم‌ارزشی» طرّاحی کرد و با کنشگران این پهنه‌ها، بیشتر «هم‌کنشی» داشت و آنان را برای حضور در قدرت سیاسی برگزید. اصالت اصول، همان «اصالت آرمان‌ها» است و به‌این‌ترتیب، واقعیّت را باید به خدمت آرمان‌ها گمارد. سیاست‌ورزی مؤمنانه، بازیِ موقعیّتی و عمل‌گرایانه میان آرمان‌ها و واقعیّت‌ها نیست، بلکه به تعبیر شهید بهشتی، انقلاب ما، «انقلاب آرمان‌ها» است، نه انقلاب تسلیم‌شدن به واقعیّت‌ها. برخی عادت کرده‌اند که همواره به جانب مصلحت مایل ‌شوند و حقیقت‌سوزی و ارزش‌فروشی و آرمان‌زدایی کنند. در نظر اینان، ما همواره در فضای مصلحت هستیم و نه حقیقت. ازاین‌رو، انتخاب‌های‌شان، تنازل‌یافته و تقلیل‌گرایانه است. انقلاب اسلامی، میدان امکان‌های تولّد حقیقت است، نه ورطۀ امتناع‌های مولّد مصلحت. https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
به‌نظرم، اگر پیش از نهایه، بدایه را نخوانیم، بی‌شک دچار دشواری‌های سهمگینی می‌شویم.
تولید شناخت بسیار دشوار است؛ دست‌کم به این دلیل که باید تمام دیدگاه‌های گذشته را دیده باشی، تا دیدگاهت تازه باشد، تا در گذشته زیر ضربات اندیشۀ دیگران از میدان به در نشده باشد.
راه وحدت حقیقی حوزه و دانشگاه، از اسلامی‌سازی علوم می‌گذرد؛ مگرنه، اتحادهایی اعتباری، براساس منافع یا شوروشوق، شکل می‌گیرد
آوخ ای عمرخواره مرد، آوخ خوردی از عمر ما چو مال یتیم این روزها زیاد از هر قلم و هر زبان درباره‌ی عبدالکریم سروش می‌خوانم و می‌شنوم. انگار سالگردی یا چیزی شبیه این بوده است. به سنت بسیار سیّء ایرانی همه هم ستایش نزدیک به نیایش بی نیم درم نقد ولو بسیار آرام و نهان، چه مشفقانه و چه بی هیچ انگیزه‌ی غیری تنها ناقدانه. در نگاه من، عبدالکریم سروش، نه در مقامِ یک فرد با زندگی فردیش، که قطعا به من ربطی ندارد، بلکه در مقامِ یک جریانِ فکری-رسانه‌ای، یکی از بزرگ‌ترین و زیان‌بارترین موانعِ اندیشیدنِ جدی در ایرانِ معاصر بوده است. این نگاه ناظر به اثر اجتماعی او در جامعه‌ی روشنفکری و دانشگاهی ایران است: الگویی که در آن، نمایشِ نثر و قدرتِ بیان جایِ صورت‌بندیِ دقیقِ مسئله را می‌گیرد، و نفوذِ کلام جایِ الزامِ استدلال می‌نشیند. خدا این آثارِ سوءِ اجتماعی را درمان کند. در آن شیوه، انشانویسی سعدی‌وار به جای فکر می‌نشیند: متن دراز و پهن می‌شود، اما مفاهیم کوتاه و لاغر می‌مانند؛ جمله‌ها لشکر می‌کشند، اما گزاره‌ها می‌لغزند و مسئولیت نمی‌پذیرند؛ مسئله‌ها طرح می‌شوند، بی‌آن‌که حدودشان روشن شود، و در کنار این طرح بی حدود مساله‌ها بحثی سرمدی بر سر حدود مسائل درمی‌گیرد، اما فقط بر صحنه‌ی نمایش، بی هیچ اثر اجرایی. در آن شیوه نتیجه‌ها القا می‌شوند، بی‌آن‌که مسیرِ رسیدن به آن‌ها به زبانِ قابل وارسی درآید. تردید و نقد روا و حتی پسندیده است، اما از خلال الگوهایی پیش‌آموخته که خود متن زرنگ‌وار از افتادن به دام آن‌ها می‌پرهیزد. اخلاق مبنا است، اما تنها وقتی که می‌توان از مبنای اخلاقی تیغی ساخت و بر لب دیگری کشید. هم‌زمان، اشتلم به جای دلیل می‌نشیند: به جای این‌که اختلافِ نظر با تعریفِ دقیقِ مدعا، عرضه‌ی شواهد سنجیدنی، پاسخ به اعتراضِ محتمل، و پذیرشِ پیامدهای منطقی پیش برود، با برچسب‌گذاری، تحقیر، و بیرون‌انداختنِ طرف از دایره‌ی گفت‌وگو هم‌نشین می‌شود؛ و در نهایت، تحقیرِ فرد جایِ تأمل در دیدگاه می‌نشیند. به جای درگیری با استدلالِ رقیب، شخصیتِ او هدف می‌شود، و زبان درشت آراسته‌ی بی‌مایه به ابزارِ سلطه تبدیل می‌شود و در نتیجه زبان جنگ‌افزار شده از این که ابزارِ فهم باشد فرسنگ‌ها دور می‌افتد. کاوش در پیشینه و خاطرات دیگری تا روزهای کودکی و گردوبازی دبستان هم رَوایی می‌یابد. و این کشت نفرت است نه آبیاری دانش. سروش خانقاه‌دار خوبی نیز بود. او خوب می‌توانست وانمود کند که درد نه درد قدرت که درد فکر، و نه درد معیشت که درد آزادی است. خوب می‌توانست آدم‌ها را با همین شیوه دنباله‌رو خود کند هر چند از او داناتر و تواناتر باشند و هم‌زمان شکوه کند از این بار سنگین مسئولیت که آسمان بار آن را نتوانست کشید. از چاپ پول بی‌پشتوانه در زرادخانه و ضراب‌خانه‌ی او نه می‌توان گفت و نه می‌توان نگفته گذشت. باز به گمان من آنچه در چشم دیگران مهم‌ترین مقطع زندگی روشنفکری او می‌نماید، چیزی نبوده است جز بازنویسی ذوقی و بی‌اشاره به مرجع ایده‌ای از چند قرن قبل جهان مسیحیت در حال پوست‌اندازی. خلاصه‌ی این همه مدعا که نه مدلل بلکه اشاره‌گر طرح کردم، این است: آن جریان، نظام سنجه‌ای گفت‌وگوی روشنفکری را از برهانِ قابل سنجش به بیانِ مطنطن و تقریر مسجع فرو کاست، اختلاف را از بده‌بستان متاملانه‌ی فکری به نزاعِ منزلتی و لشکرکشی جمعی لغزاند، و به جای افزایشِ ظرفیتِ اندیشیدن، ظرفیتِ ستایش یا نفرت را در جامعه‌ی روشنفکری ایرانی تقویت کرد. به آغاز سخن باز گردم که این نقدِ روشِ تولیدِ اقتدارِ فکری است. اگر چیزی به سوی حمله و به سوی فردی دیدن لغزیده نخوانده پاکش کنید با این اطمینان که دور از مقصود نویسنده و مقصد نوشته بوده است. https://t.me/caf_e_ein/1210
✍️مریم صفدری ۲۰۲۵ دومین سال گرم تاریخ از زمان ثبت رکوردها بود و جهان با طوفان‌های بی‌سابقه، امواج گرما، آتش‌سوزی‌ها و کاهش بی‌سابقه یخ‌های قطبی مواجه شده است. برای بسیاری از مردم، سال ۲۰۲۵ با گرمای بی‌سابقه و شرایط غیرمعمول آب و هوایی همراه بود. در این سال که قرار است پس از ۲۰۲۴، دومین سال گرم ثبت‌شده در تاریخ شود، شمار زیادی از مناطق جهان شاهد طوفان‌های نادر، آتش‌سوزی‌های گسترده و موج‌های گرما بودند. طبق داده‌های سرویس تغییرات اقلیمی کوپرنیک اتحادیه اروپا (C3S)، میانگین دمای سال ۲۰۲۵ تاکنون ۱٫۴۸ درجه سانتی‌گراد بالاتر از میانگین پیشاصنعتی است. این میزان دما، با سال ۲۰۲۳ برابر است و آن را پس از سال ۲۰۲۴، که ۱٫۶ درجه سانتی‌گراد بالاتر از میانگین پیشاصنعتی بود، در جایگاه دوم قرار می‌دهد. در سال ۲۰۲۴، فاز اقلیمی ال‌نینو باعث گرمایش زمین شد، اما اکنون جهان وارد فاز لا نینا شده است؛ دوره‌ای که با بالا آمدن آب سرد در اقیانوس آرام استوایی معمولاً دماهای جهانی را کاهش می‌دهد. بااین‌حال، انتشار گازهای ناشی از سوخت‌های فسیلی در سال ۲۰۲۵ به رکوردی جدید رسید و این یعنی روند افزایش دما ادامه دارد و شرایط آب و هوایی شدید و ویرانگر تشدید خواهد شد. سامانتا بورگس از C3S توضیح می‌دهد: «واقعیت این است که رویدادهای غیرمعمول هستند که زندگی مردم، جوامع و اکوسیستم‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند و می‌دانیم که در جهانی گرم‌تر، این رویدادها هم از نظر تعداد و هم از نظر شدت افزایش می‌یابند. طوفان‌ها شدیدتر می‌شوند، چون جو قادر است رطوبت بیشتری در خود نگه دارد.» به‌گزارش نیوساینتیست، تابستان امسال، تغییرات اقلیمی باعث شد که موج‌های گرما در اروپا جان حدود ۱۶٬۵۰۰ نفر را بگیرد. در ماه اکتبر، توفند ملیسا، قوی‌ترین طوفان دریایی که تاکنون جامائیکا را درنوردیده، بیش از ۸۰ نفر را کشت و خسارتی حدود ۸٫۸ میلیارد دلار به بار آورد. بررسی‌های پژوهشگران نشان داد تغییرات اقلیمی باعث شد بارش‌های توفند ملیسا ۱۶ درصد و سرعت باد آن ۷ درصد افزایش یابد در نوامبر، یک رشته از گردبادها و طوفان‌ها در سریلانکا، اندونزی، تایلند، مالزی و ویتنام باعث رانش زمین و سیلاب شد و بیش از ۱۶۰۰ نفر جان باختند. مساحت یخ‌های دریای قطب شمال در حال حاضر کمترین میزان ثبت‌شده برای این زمان از سال است و یخ‌های دریای جنوبگان نیز کمتر از حد نرمال‌اند. طبق داده‌های C3S، میانگین دمای سه ساله اکنون در مسیر عبور از ۱٫۵ درجه سانتی‌گراد بالاتر از میانگین پیشاصنعتی قرار دارد. پیش‌بینی می‌شود که این روند تا سال ۲۰۲۹ از میانگین بلندمدت ۱٫۵ درجه سانتی‌گراد فراتر رود و هدف پیمان پاریس را نقض کند. بورگس در این باره می‌گوید: «نقطه جادویی مشخصی در ۱٫۵ درجه وجود ندارد، اما می‌دانیم که با عبور دما از این حد، شدت و تعداد رویدادهای شدید آب و هوایی افزایش می‌یابد. همچنین، احتمال نزدیک‌شدن به آستانه‌های بحرانی و وقوع تغییرات برگشت‌ناپذیر در اکوسیستم‌ها نیز بیشتر می‌شود.» گزارش منتشرشده در اکتبر نشان داد یکی از نقاط بحران، مرگ برگشت‌ناپذیر صخره‌های مرجانی گرمسیری، قبلاً رخ داده است و جهان در معرض عبور از نقاط بحران دیگری مانند مرگ جنگل‌های آمازون، فروپاشی توده‌های یخی گرینلند و غرب جنوبگان و کاهش یخ‌های دریای جنوبگان قرار دارد. پ . ن ۱ بر اساس گزارش سالانه نهاد شفافیت اقلیم در سال ۲۰۲۰ میلادی، ۱۹ عضو از میان ۲۰ اقتصاد برتر جهان، تعهدات داوطلبانه خود در توافقنامه اقلیمی پاریس را اجرایی نکرده‌اند. در بین اعضای G20، فقط هند توانسته است تعهدات داوطلبانه خود در این توافقنامه را به سرانجام برساند. این بدان معنی است که کشورهای توسعه یافته در عمل بعد از گذشت ۵ سال، اعتنایی به توافق اقلیمی پاریس نداشته‌اند و در عین حال بر اجرای تعهدات از سوی کشورهای درحال توسعه تأکید کرده‌اند. پ. ن ۲! مقصر این همه نابسامانی های جوی و اقلیمی هم قطعاً جمهوری اسلامی است و نه قدرت های بزرگ جهانی بخصوص آمریکا که تا بحال توافق نامه پاریس را مو به مو اجرا کرده است! https://t.me/bijanabdolkarimi/15681 سرمایه‌داری
برخی اتفاقات در حوزه‌های علمیه و دانشگاه نوبر است! با وجود این همه مسئلۀ حیاتی در کشور، طرف رفته دربارۀ جنبش‌های فلسفی مصر تحقیق کرده!
🔻"دانشگاه‌ها، یک نسل کامل را، با یک دروغ، فریب داده‌اند؛ آینده، متعلق به کارگر ماهرِ خلاق است." 🔹 ۴ آذر ۱۴۰۴ | نشریه انگلیسی تلگراف: 👈 دانشگاه‌ها، یک نسل کامل را، با یک دروغ، فریب داده‌اند؛ نسلی با مدرک، اما بی‌مهارت؛ 👈 در بحران نیروی کار در آمریکا، مشکل اصلی، کمبود نیروی کار ماهر است؛ نه سرمایه و نه کارخانه؛ کارخانه هست، کارگر ماهر نیست؛ 👈 ویزای H-1B و مهاجرت نیروی متخصص به‌جای حل ریشه‌ای مشکل، به ابزاری برای جبران شکست نظام آموزشی آمریکا تبدیل شده و در بسیاری موارد به کاهش دستمزد و حذف نیروی کار بومی انجامیده است؛ 👈 عملکرد دانش‌آموزان آمریکایی در ریاضی و زبان، نه‌تنها از شرق آسیا، بلکه از کشورهای اروپایی، مانند لهستان و فنلاند هم عقب‌تر است؛ حداقل ۴۰٪ دانش‌آموزان، استانداردهای پایه را ندارند؛ آمریکا تا سال ۲۰۳۰ با کمبود حدود ۲ میلیون نیروی صنعتی روبه‌رو خواهد شد، درحالی‌که مشاغل مهارتی، با حقوق بالا، خالی مانده‌اند؛ 👈 سیستم آموزشی آمریکا به‌طور سیستماتیک مهارت‌های فنی، کارگاهی و یدی را کنار گذاشته و جوانان را به‌سمت دانشگاه‌های چهار‌ساله سوق داده است؛ حتی دبیرستان‌ها نیز کلاس‌های فنی را حذف کرده‌اند؛ بیش از ۴۰٪ فارغ‌التحصیلان جوان در مشاغلی کار می‌کنند که نیازی به مدرک دانشگاهی ندارد، و این یعنی، اتلاف زمان، سرمایه و انگیزه یک نسل؛ 👈 بسیاری از مشاغل آینده در معرض حذف توسط اتوماسیون و هوش مصنوعی هستند، و آینده بیش از تحلیل داده، به ساختن و تعمیرکردن نیاز دارد؛ آینده، متعلق به کارگر ماهرِ خلاق است؛ کسی که با دست، ابزار و فناوری کار می‌کند، نه صرفاً با مدرک دانشگاهی؛ 👈 اگر آمریکا و غرب، به‌دنبال احیای قدرت اقتصادی است، راهش از کلاس‌های ایدئولوژیک دانشگاهی نمی‌گذرد، بلکه از احیای آموزش مهارت، فنی‌وحرفه‌ای و کار عملی عبور می‌کند؛ چیزی که یک نسل، کامل از آن محروم شده است. 🔸مطلب مرتبط: عصر رجعت دوباره انسان، به کارهای یدی و خلاقانه... https://t.me/maktubat_yad/5419
کمدیِ سلطه؛ عادی‌سازی فقر در عصر بلاگرها ✍میلاد تاجیک در فضای مجازی، به‌ویژه اینستاگرام و یوتیوب، چیزهایی می‌بینیم که فاجعه است: «خندیدن به نداشتن مردم، خندیدن به فقر، خندیدن به کوچک شدن سفره‌ها، خندیدن به گرانی، به دلار، به طلا، به بی‌پولی». انگار رنجِ مردم یک شوخیِ بامزه است که می‌شود با آن ویو گرفت، فالوئر جمع کرد و پول درآورد. بخشی از این پُست‌ها شاید مربوط به گذشته باشد. هنرپیشه و مجری مانند مهران مدیری (یک نمونه را عرض می‌کنم و قصدم فقط ایشان نیست)، به قیمت دلار و افزایش آن می‌خندد. تماشاگران نیز قهقهه می‌زنند. این خنده‌ها معصومانه نیستند. این خنده‌ها، ابزارند. ابزار عادی‌سازیِ فاجعه. وقتی بلاگر یا کمدینی، با خیال راحت، با لبخند و ادا، قیمت دلار را دست می‌اندازد؛ وقتی گرانی نان و گوشت و اجاره را به استندآپ کمدی تبدیل می‌کند، یک هدف روشن دارد: «این وضعیت طبیعی است. بخند و بگذر». و این خطرناک‌ترین پیام ممکن است. چون وقتی فقر طبیعی شد، دیگر دیده نمی‌شود. وقتی دیده نشد، دیگر علیه آن فریاد زده نمی‌شود و وقتی فریادی نباشد، فقر جا خوش می‌کند، ریشه می‌دواند و زندگی‌ها را نابود می‌کند. بیایید درست‌تر نگاه کنیم. مسئله فقط خنده نیست. مسئله این است: «چه کسی می‌خندد؟» و «چه کسی زیر بار این خنده له می‌شود؟». آن مجری که از گرانی جوک می‌سازد، نگرانِ اجاره خانه نیست. نگران شهریه مدرسه‌ی بچه‌اش نیست. نگران قبض برق و گاز نیست. او از موضعِ امن می‌خندد؛ از موضع کسی که بدنش زیر فشار خرد نمی‌شود. شاید حتی انسان شریفِ زحمتکشی نیز به اطوارِ مجری بخندد اما این خنده، خنده‌ی آزادی نیست؛ از روی استیصال است. وقتی فقر به شوخی تبدیل می‌شود، احساسِ خشم از بین می‌رود. درد، بی‌ارزش و لوث می‌شود. تحقیر، طبیعی جلوه می‌کند. فقر از یک مسئله‌ی سیاسی و ساختاری به یک کمدی تقلیل می‌یابد. باید شجاع باشیم و سوال سخت را بپرسیم: آیا این فقط یک شوخیِ بی‌ربط است؟ یا پشت این موجِ خنده، یک منطقِ عمیق‌تر پنهان شده است؟ وقتی گرانی می‌آید و عده‌ای مردم را می‌خندانند، اتفاق مهمی که رخ می‌دهد این است که رنجِ زحمتکشان پنهان می‌شود. فقر دیگر فاجعه نیست، «محتوا»ست. فلاکت دیگر درد نیست، «ترند» است. نباید اجازه داد که مرگِ تدریجیِ طبقه‌ی فرودست به شوخی تبدیل شود. نباید اجازه داد کوچک شدن سفره‌ها، اسباب سرگرمی شود. نباید اجازه داد خنده، جای خشمِ آگاهانه را بگیرد. زحمتکشان این جامعه با خنده زنده نمی‌مانند. آن‌ها زیر بار قیمت‌ها خم می‌شوند. با گرانی‌ها یک تکه از زندگیِ واقعی انسان‌ها، از غذای سفره، از عزت نفس، از آینده‌ی بچه‌های‌شان کنده می‌شود خنده‌ای که این واقعیت را می‌پوشاند، این خنده به مردم یاد می‌دهد به جای پرسیدن «چرا؟»، بگویند: «بی‌خیال». آن‌هایی که در امنیت می‌خندند، شاید ندانند یا شاید نخواهند بدانند؛ اما هر جوکی که از فقر ساخته می‌شود، یک میخ بر تابوتِ کرامت انسانی کوبیده می‌شود و ما حق نداریم به این مسئله بخندیم. رنج انسان، سرگرمی نیست. فقر خنده‌دار نیست. فقر جنایت است و هر کس آن را عادی می‌کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، شریک این جنایت است. https://t.me/mazdakacademy/54
بسم الله الرحمن الرحیم 🔹به قصد رجا، به امید مطلوبیت، به نیت رجا و مانند آن اصطلاحاتی است که در ادبیات فقهی شیعه رایج است. معمولا هنگامی که فقیه دلیل معتبری برای یک عمل نمی‌یابد و از طرفی به خاطر وجود دلیل نامعتبر احتمال مطلوبیت عملی را می‌دهد برای فرار از افتادن در دام بدعت از این تفکر استفاده می‌کند و میگوید اگر فلان عمل که دلیل معتبری ندارد (مثلا نماز یک‌شنبه ذی القعدة ـ نماز لیلة الرغائب و...) را به قصد رجا یا به امید ثواب و... بخوانید اشکالی ندارد. 🔹اگر از نگاه جامعه‌شناسانه به موضوع قصد رجا، نیت رجا، امید ثواب و مطلوبیت و مانند آن نگاه کنیم پرواضح است که آثار آن با آثار بدعت دارای مخرج مشترک است. توجه به طبیعت موضوع بدعت و مطالعه‌ی ادله‌ی حرمت آن به خوبی نشان می‌دهد که لااقل یکی از مقاصد اصلی تشریع چنین حکمی حفاظت از شریعت در مقابل تغییر و تحریف بوده است. 🔹قصد رجا یعنی وقتی دلیل معتبری برای استناد به دین نداریم و تصور می‌کنیم احتمال مطلوبیت فلان عمل به دلیل روایت نامعتبر یا هر شبه دلیل دیگری وجود دارد، بگوییم عمل را انجام بده به امید آنکه مقبول شارع افتد. 🔹چانچه ناظران بیرونی مخصوصا در گذر زمان گرفتار این تلقی نشوند که آن عمل جزئی از دین است مشکلی رخ نمی‌دهد؛ اما همان نگاه کلان و جامعه‌شناسانه و البته تجربه شده به ما می‌گوید به صورت معمول نخبگان پس از مدتی به دلیل رسوخ عمل در میان اقشار جامعه یا توان تبیین خود را از دست می‌دهند و یا خود به دلیل فشار فرهنگی و روانی تبدیل به یکی از مردم عادی می‌شوند و حس جاماندگی از ثواب آن‌ها را نیز وادار به انجام عمل می‌کند همان‌طور که نمونه‌ی آن را مکرر در اعمال لیلة الرغائب یا نماز یک‌شنبه ماه ذی القعده دیده‌ایم. 🔹پس در حقیقت قصد رجا اگر چه روی کاغذ مشکلی ایجاد نمی‌کند اما در میدان عمل وقتی این مسئله رنگ و بوی عمومی پیدا می‌کند و در عرصه جامعه حاضر می‌شود ما را گرفتار یکی از بدترین نتایج شوم بدعت (تبدیل و تغییر تدریجی دین) میکند. 🔹با این وجود آیا می‌توان هر عملی را که دلیل معتبری بر آن نیافتیم به قصد رجا انجام دهیم؟ آیا رسانه‌هایی که مخاطب میلیونی دارند مجازند مبلغ چنین اعمالی باشند؟ پاسخ این سؤال به صورت فنی و تخصصی نیازمند تحقیق و تأمل بیشتر است؛ اما روشن است پاسخ مثبت بسیار جای تأمل دارد. 🔻این‌ها همه تا زمانی است که بدعت را مشروط به قصد انتساب به دین بدانیم؛ اما اگر اساساً بدعت ایجاد تلقی عمومی نسبت به دین بودن یک عمل باشد که قضیه کاملا متفاوت می‌شود و قصد رجا راه فرار مناسبی از بدعت نخواهد بود. https://eitaa.com/mahdavi_arjmand/7
مدل زبانی بیشترین توجه رو به کدوم قسمت پرامپت می‌کنه؟ 💢 محققان دانشگاه‌های استنفورد و برکلی در این مقاله بررسی کردن که توی پرامپت‌نویسی قسمتای مهم و اولویت‌دار رو باید کجا بنویسیم؟ 💢 بعد از بررسی متوجه شدن مدل زبانی بیشترین دقت رو به قسمتای ابتدایی و انتهایی پرامپت می‌کنن و کمترین دقت و توجه رو به قسمت میانی پرامپت‌های بلند میکنن. 💢 برای همین زمینه و قسمتای ساختاری پرامپت تولید متن، تصویر و حتی ویدیو رو در ابتدای پرامپت بنویسید. 💢 اطلاعات کلیدی رو در انتهای پرامپت قرار بدید. 💢 هرچند هم ابتدا و هم انتهای پرامپت بهشون توجه میشه ولی محققان در بررسی دقیق‌تر متوجه شدن که قسمت ابتدایی اولویت کمی بالاتر از قسمت انتهایی داره. 💢 همچنین نکات دیگه این تحقیق: ✅ پرامپت‌نویسی یعنی مهندسی توجه! ✅ فرض نکن مدل «می‌فهمه کدوم مهمه» ✅ داده‌های حیاتی رو تکرار کن! در ابتدا و انتهای پرامپت. ✅ پرامپت بلند ≠ پرامپت هوشمند ✅ به مدل نگو همه اینا مهم هست، مدل یه ظرفیت محدود و معینی برای توجه داره. 💢 شما می‌تونید فایل کامل این مقاله رو بخونید و توی این PDF هست. https://t.me/tafakkoratpeyman/2048