🔻"دانشگاهها، یک نسل کامل را، با یک دروغ، فریب دادهاند؛ آینده، متعلق به کارگر ماهرِ خلاق است."
🔹 ۴ آذر ۱۴۰۴ | نشریه انگلیسی تلگراف:
👈 دانشگاهها، یک نسل کامل را، با یک دروغ، فریب دادهاند؛ نسلی با مدرک، اما بیمهارت؛
👈 در بحران نیروی کار در آمریکا، مشکل اصلی، کمبود نیروی کار ماهر است؛ نه سرمایه و نه کارخانه؛ کارخانه هست، کارگر ماهر نیست؛
👈 ویزای H-1B و مهاجرت نیروی متخصص بهجای حل ریشهای مشکل، به ابزاری برای جبران شکست نظام آموزشی آمریکا تبدیل شده و در بسیاری موارد به کاهش دستمزد و حذف نیروی کار بومی انجامیده است؛
👈 عملکرد دانشآموزان آمریکایی در ریاضی و زبان، نهتنها از شرق آسیا، بلکه از کشورهای اروپایی، مانند لهستان و فنلاند هم عقبتر است؛ حداقل ۴۰٪ دانشآموزان، استانداردهای پایه را ندارند؛ آمریکا تا سال ۲۰۳۰ با کمبود حدود ۲ میلیون نیروی صنعتی روبهرو خواهد شد، درحالیکه مشاغل مهارتی، با حقوق بالا، خالی ماندهاند؛
👈 سیستم آموزشی آمریکا بهطور سیستماتیک مهارتهای فنی، کارگاهی و یدی را کنار گذاشته و جوانان را بهسمت دانشگاههای چهارساله سوق داده است؛ حتی دبیرستانها نیز کلاسهای فنی را حذف کردهاند؛ بیش از ۴۰٪ فارغالتحصیلان جوان در مشاغلی کار میکنند که نیازی به مدرک دانشگاهی ندارد، و این یعنی، اتلاف زمان، سرمایه و انگیزه یک نسل؛
👈 بسیاری از مشاغل آینده در معرض حذف توسط اتوماسیون و هوش مصنوعی هستند، و آینده بیش از تحلیل داده، به ساختن و تعمیرکردن نیاز دارد؛ آینده، متعلق به کارگر ماهرِ خلاق است؛ کسی که با دست، ابزار و فناوری کار میکند، نه صرفاً با مدرک دانشگاهی؛
👈 اگر آمریکا و غرب، بهدنبال احیای قدرت اقتصادی است، راهش از کلاسهای ایدئولوژیک دانشگاهی نمیگذرد، بلکه از احیای آموزش مهارت، فنیوحرفهای و کار عملی عبور میکند؛ چیزی که یک نسل، کامل از آن محروم شده است.
🔸مطلب مرتبط: عصر رجعت دوباره انسان، به کارهای یدی و خلاقانه...
https://t.me/maktubat_yad/5419
کمدیِ سلطه؛ عادیسازی فقر در عصر بلاگرها
✍میلاد تاجیک
در فضای مجازی، بهویژه اینستاگرام و یوتیوب، چیزهایی میبینیم که فاجعه است: «خندیدن به نداشتن مردم، خندیدن به فقر، خندیدن به کوچک شدن سفرهها، خندیدن به گرانی، به دلار، به طلا، به بیپولی». انگار رنجِ مردم یک شوخیِ بامزه است که میشود با آن ویو گرفت، فالوئر جمع کرد و پول درآورد. بخشی از این پُستها شاید مربوط به گذشته باشد. هنرپیشه و مجری مانند مهران مدیری (یک نمونه را عرض میکنم و قصدم فقط ایشان نیست)، به قیمت دلار و افزایش آن میخندد. تماشاگران نیز قهقهه میزنند. این خندهها معصومانه نیستند. این خندهها، ابزارند. ابزار عادیسازیِ فاجعه.
وقتی بلاگر یا کمدینی، با خیال راحت، با لبخند و ادا، قیمت دلار را دست میاندازد؛ وقتی گرانی نان و گوشت و اجاره را به استندآپ کمدی تبدیل میکند، یک هدف روشن دارد: «این وضعیت طبیعی است. بخند و بگذر». و این خطرناکترین پیام ممکن است. چون وقتی فقر طبیعی شد، دیگر دیده نمیشود. وقتی دیده نشد، دیگر علیه آن فریاد زده نمیشود و وقتی فریادی نباشد، فقر جا خوش میکند، ریشه میدواند و زندگیها را نابود میکند.
بیایید درستتر نگاه کنیم. مسئله فقط خنده نیست. مسئله این است: «چه کسی میخندد؟» و «چه کسی زیر بار این خنده له میشود؟». آن مجری که از گرانی جوک میسازد، نگرانِ اجاره خانه نیست. نگران شهریه مدرسهی بچهاش نیست. نگران قبض برق و گاز نیست. او از موضعِ امن میخندد؛ از موضع کسی که بدنش زیر فشار خرد نمیشود. شاید حتی انسان شریفِ زحمتکشی نیز به اطوارِ مجری بخندد اما این خنده، خندهی آزادی نیست؛ از روی استیصال است.
وقتی فقر به شوخی تبدیل میشود، احساسِ خشم از بین میرود. درد، بیارزش و لوث میشود. تحقیر، طبیعی جلوه میکند. فقر از یک مسئلهی سیاسی و ساختاری به یک کمدی تقلیل مییابد.
باید شجاع باشیم و سوال سخت را بپرسیم: آیا این فقط یک شوخیِ بیربط است؟ یا پشت این موجِ خنده، یک منطقِ عمیقتر پنهان شده است؟
وقتی گرانی میآید و عدهای مردم را میخندانند، اتفاق مهمی که رخ میدهد این است که رنجِ زحمتکشان پنهان میشود. فقر دیگر فاجعه نیست، «محتوا»ست. فلاکت دیگر درد نیست، «ترند» است. نباید اجازه داد که مرگِ تدریجیِ طبقهی فرودست به شوخی تبدیل شود. نباید اجازه داد کوچک شدن سفرهها، اسباب سرگرمی شود. نباید اجازه داد خنده، جای خشمِ آگاهانه را بگیرد.
زحمتکشان این جامعه با خنده زنده نمیمانند. آنها زیر بار قیمتها خم میشوند. با گرانیها یک تکه از زندگیِ واقعی انسانها، از غذای سفره، از عزت نفس، از آیندهی بچههایشان کنده میشود
خندهای که این واقعیت را میپوشاند، این خنده به مردم یاد میدهد به جای پرسیدن «چرا؟»، بگویند: «بیخیال».
آنهایی که در امنیت میخندند، شاید ندانند یا شاید نخواهند بدانند؛ اما هر جوکی که از فقر ساخته میشود، یک میخ بر تابوتِ کرامت انسانی کوبیده میشود و ما حق نداریم به این مسئله بخندیم. رنج انسان، سرگرمی نیست. فقر خندهدار نیست. فقر جنایت است و هر کس آن را عادی میکند، آگاهانه یا ناآگاهانه، شریک این جنایت است.
https://t.me/mazdakacademy/54
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹به قصد رجا، به امید مطلوبیت، به نیت رجا و مانند آن اصطلاحاتی است که در ادبیات فقهی شیعه رایج است. معمولا هنگامی که فقیه دلیل معتبری برای یک عمل نمییابد و از طرفی به خاطر وجود دلیل نامعتبر احتمال مطلوبیت عملی را میدهد برای فرار از افتادن در دام بدعت از این تفکر استفاده میکند و میگوید اگر فلان عمل که دلیل معتبری ندارد (مثلا نماز یکشنبه ذی القعدة ـ نماز لیلة الرغائب و...) را به قصد رجا یا به امید ثواب و... بخوانید اشکالی ندارد.
🔹اگر از نگاه جامعهشناسانه به موضوع قصد رجا، نیت رجا، امید ثواب و مطلوبیت و مانند آن نگاه کنیم پرواضح است که آثار آن با آثار بدعت دارای مخرج مشترک است. توجه به طبیعت موضوع بدعت و مطالعهی ادلهی حرمت آن به خوبی نشان میدهد که لااقل یکی از مقاصد اصلی تشریع چنین حکمی حفاظت از شریعت در مقابل تغییر و تحریف بوده است.
🔹قصد رجا یعنی وقتی دلیل معتبری برای استناد به دین نداریم و تصور میکنیم احتمال مطلوبیت فلان عمل به دلیل روایت نامعتبر یا هر شبه دلیل دیگری وجود دارد، بگوییم عمل را انجام بده به امید آنکه مقبول شارع افتد.
🔹چانچه ناظران بیرونی مخصوصا در گذر زمان گرفتار این تلقی نشوند که آن عمل جزئی از دین است مشکلی رخ نمیدهد؛ اما همان نگاه کلان و جامعهشناسانه و البته تجربه شده به ما میگوید به صورت معمول نخبگان پس از مدتی به دلیل رسوخ عمل در میان اقشار جامعه یا توان تبیین خود را از دست میدهند و یا خود به دلیل فشار فرهنگی و روانی تبدیل به یکی از مردم عادی میشوند و حس جاماندگی از ثواب آنها را نیز وادار به انجام عمل میکند همانطور که نمونهی آن را مکرر در اعمال لیلة الرغائب یا نماز یکشنبه ماه ذی القعده دیدهایم.
🔹پس در حقیقت قصد رجا اگر چه روی کاغذ مشکلی ایجاد نمیکند اما در میدان عمل وقتی این مسئله رنگ و بوی عمومی پیدا میکند و در عرصه جامعه حاضر میشود ما را گرفتار یکی از بدترین نتایج شوم بدعت (تبدیل و تغییر تدریجی دین) میکند.
🔹با این وجود آیا میتوان هر عملی را که دلیل معتبری بر آن نیافتیم به قصد رجا انجام دهیم؟ آیا رسانههایی که مخاطب میلیونی دارند مجازند مبلغ چنین اعمالی باشند؟
پاسخ این سؤال به صورت فنی و تخصصی نیازمند تحقیق و تأمل بیشتر است؛ اما روشن است پاسخ مثبت بسیار جای تأمل دارد.
🔻اینها همه تا زمانی است که بدعت را مشروط به قصد انتساب به دین بدانیم؛ اما اگر اساساً بدعت ایجاد تلقی عمومی نسبت به دین بودن یک عمل باشد که قضیه کاملا متفاوت میشود و قصد رجا راه فرار مناسبی از بدعت نخواهد بود.
https://eitaa.com/mahdavi_arjmand/7
مدل زبانی بیشترین توجه رو به کدوم قسمت پرامپت میکنه؟
💢 محققان دانشگاههای استنفورد و برکلی در این مقاله بررسی کردن که توی پرامپتنویسی قسمتای مهم و اولویتدار رو باید کجا بنویسیم؟
💢 بعد از بررسی متوجه شدن مدل زبانی بیشترین دقت رو به قسمتای ابتدایی و انتهایی پرامپت میکنن و کمترین دقت و توجه رو به قسمت میانی پرامپتهای بلند میکنن.
💢 برای همین زمینه و قسمتای ساختاری پرامپت تولید متن، تصویر و حتی ویدیو رو در ابتدای پرامپت بنویسید.
💢 اطلاعات کلیدی رو در انتهای پرامپت قرار بدید.
💢 هرچند هم ابتدا و هم انتهای پرامپت بهشون توجه میشه ولی محققان در بررسی دقیقتر متوجه شدن که قسمت ابتدایی اولویت کمی بالاتر از قسمت انتهایی داره.
💢 همچنین نکات دیگه این تحقیق:
✅ پرامپتنویسی یعنی مهندسی توجه!
✅ فرض نکن مدل «میفهمه کدوم مهمه»
✅ دادههای حیاتی رو تکرار کن! در ابتدا و انتهای پرامپت.
✅ پرامپت بلند ≠ پرامپت هوشمند
✅ به مدل نگو همه اینا مهم هست، مدل یه ظرفیت محدود و معینی برای توجه داره.
💢 شما میتونید فایل کامل این مقاله رو بخونید و توی این PDF هست.
https://t.me/tafakkoratpeyman/2048
فرهاد قنبری
جهان به واسطه مفاهیم ساخته میشود.
جهان خودبخود فاقد معناست و به واسطه مفاهیمی که انسان حمل بر آن میکند ساخته می شود و بدون این مفاهیم هیچ تحول فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ممکن نخواهد بود. انقلابها و تغییرات بزرگ جهانی ابتدا در دگرگونی مفاهیم و تفسیر دیگرگونهای از جهان صورت می گیرد و پس از آن در قالب پدیدارهای اجتماعی به صورت عینی خود را نشان می دهد.
برای مثال اگر رفرماسیون اتفاق میافتد به خاطر این است که اندیشمندانی چون لوتر ابتدا مفاهیم و تفاسیر جدیدی از مسیحیت ارائه میدهد و سپس بر اساس همان مفاهیم جهان دینی جدیدی متفاوتتر از جهان دینی قبل ساخته میشود. یا وقتی انقلاب فرانسه رخ میدهد ابتدا فیلسوفان و متفکرانی چون ولتر و دیدرو و روسو و مونتسکیو و دیگران جهان جدیدی را در قالب مفاهیم جدیدی شکل میدهند و سپس این مفاهیم در انقلاب فرانسه و حوادث پس از آن به عینیت میرسد و بروز و ظهور اجتماعی مییابد. (و به همین دلیل بود که هگل برای نقد خشونت مستتر در انقلاب فرانسه به سراغ نقد رفتارهای رهبرانی چون روبسپیر و دانتون نرفت و اندیشههایی که در شکل گرفتن این جهان جدید نقش داشت را مورد نقادی قرار داد)
هر جنبش اجتماعی، هر حرکت اعتقادی و دینی، هر جنبش هنری و فرهنگی، هر انقلاب، هر نهضت و هر حرکت اصلاحی نیاز به مفاهیم جدید برای ارائه تفسیری متفاوت و جدید از جهان دارد.
آنکه می گوید انقلابها و جنبشهای عصر پستمدرن (بخوانید عصر سخافت و تهیبودگی و میانمایگی) نیازی به فیلسوف و متفکر ندارد، به خاطر این است که هیچ فهمی از مقوله انقلاب و جنبش اجتماعی ندارد. آنکه می گوید جنبشهای فرهنگی و هنری و سیاسی جهان ما نیاز به متفکران و رهبران و ایدئولوژیها و مفاهیم جدید ندارد برای این است که هیچ فهمی از تحولات اجتماعی-سیاسی و هنری و فرهنگی ندارد و دانش و فکر و فلسفه سیاسی و هنر را در حد وراجی های به غایت مبتذل مجازی و تلویزیونی می فهمد.
https://t.me/kharmagaas/19830
بنیاد | جواد محمدنیا
فرهاد قنبری جهان به واسطه مفاهیم ساخته میشود. جهان خودبخود فاقد معناست و به واسطه مفاهیمی که انس
یک مقدار توضیحدهندۀ اندیشۀ کسانی است که انقلاب اسلامی را ناشی از درک محییالدینی-صدرایی امام میدانند.
بسم الله الرحمن الرحیم
راستش همیشه از من میپرسند فلسفه به چه درد میخورد؟ یکی از پاسخهای من این است که امام خمینی، علامه طباطبایی، شهید بهشتی، شهید مطهری و آیتالله مصباح مولود فلسفهاند.
نمیخواهم بگویم زادۀ فقه و اصول نیستند؛ خیر! بلکه پاسخ دقیقتر آن است که اینها زادۀ فقه و اصول و همچنین فلسفهاند؛ اما چرا با فلسفه شروع کردم؟ بهایندلیل که دوستان مذهبی، چندان از نتایج فلسفه مطلع نیستند. با این مقایسه میخواستم تمایز تمرکز صرف بر فقه و اصول با تلفیق آن با فلسفه را تبیین کنم. تمرکز صرف بر فقه و اصول شخصیتهایی میسازد همچون آیتالله خوئی که چندان اهل فلسفه نبودهاند یا فقهایی همچون آیتالله صافی که دربارۀ مشروعیت فلسفه، بههیچوجه انعطافی نشان نمیدهند که همگی جایگاه رفیعی را به خود اختصاص دادهاند؛ اما بههرحال با آن پنجگانهای که نام بردم، متمایزند.
دقت کنیم که فقه و اصول اساساً محل بحث نیست؛ مگرنه فلسفهخوانهای دور از فقه و اصول، همچون دکتر سروش را نیز میشناسیم.
البته البته توجه داشته باشیم که این شخصیتها، ناشی از انس و زندگی با فلسفه است؛ نه یکی دو سال اشتغال داشتن به کتب فلسفی و سپس به فراموشی سپردن آنها؛ فلسفه، هویت این شخصیتها را شکل داده.
الحمدلله رب العالمین
وقتی فکر میکنم، مخصوصاً اینکه سؤال جدیده و دادههای جدیدی ندارم، واقعاً نمیدونم دارم چیکار میکنم؛ فقط دارم هی به مسئله توجه میکنم؛ اینجاست که جواب میاد! الهام نیست؟!
طبعاً نمیخوام بگم فقط خودم اینطوریم؛ میخوام بگم اندیشیدن واقعاً چیزی غیر از الهامه؟!
خبر واحد را میبینید چقدر فاجعه است! تا بهحال چندین ثقه گفتهاند رهبری سالم و سلامتاند؛ اما کو گوش شنوا!
ما محصلین باید در هر زمانی از خودمون بپرسیم که علم ما، به چه دردی میخوره؟ وقتی جوابشو بفهمیم، جوابی که مطابق با زمان ما رو قانع کنه، مسیر ما رو در ادامه مشخص میکنه.