آنتن تنها؛
این حس بدی که نیازدارم یه آغوش باشه بغضم بشکنه ولی نه آغوش دارم، نه بغضی..
تمام سعیمو کردم که بشکنه ولی نشکست
دربین تظاهر ها ماندم، نمیدانم تظاهر میکنم دوستش دارم و نه
یا که تظاهر به تنفر دارم،
نمیدانم گریهٔ من واقعی است یا که فقط صرف توجه دارد .
میشه گوشیتو بزاری رو پیغام گیر؟
میخوام همهچی رو بهت بگم و دیگه توی این جهان کسی منو نبینه.
بعد از رفتن تو، تنها برای من فقط اندوه باقی ماند.
آن را در گلدان کاشتم، هر روز به آن آب میدادم از اشکهایی که در فراق تو ریختم.
اندوهم بزرگ شد، گل داد، عطر اندوه نه تنها خانه را، بلکه تمام کوچه و شهر را پر کرد، همهجا پر از عطر اندوه شد.
از کوچه ای به کوچه دیگر، از خیابانی به خیابان دیگر، از شهری به شهر دیگر میرفت و هرکجا را با عطر اندوه معطر میکرد.
مردم میگفتند: این چه گلی است که این همه خوشبوست؟
آنها نمیدانستند این گل برای چه به وجود آمده، از اشکهای که سیراب شده و عطرش همان عشق و دلتنگیِ من، برای تو بود .
-اقتباس از " اندوه"، عرفان نظرآهاری
آنتن تنها؛
- خوبیش اینه میگذره
میگذره ولی معلوم نیست چه قلبهایی رو شکوند و گذشت
چه اشکهایی رو ریخت و گذشت
چه آدمایی رو نابود کرد و گذشت
میگذره... اره میگذره
میکشه و میگذره !