آنتن تنها؛
باران می آید و من بدون چتر ایستاده ام با چشمانی نیم باز و خیس به آسمان نگاه میکنم. در آخر او را هم
اما من تمام همانهایی بودم که آرزو میکردم باشم و تمام آن چیزی نیستم که تو نمیخواهی اش
قول دادم که دیگه گریه نکنم و ناراحت نباشم اما واقعا رفتنش چیزی نیست که قلب من تحمل کنه