میدونی؟ من دلم برات تنگ شده، حسرت میخورم که نمیبینمت و وقتی میبینمت خوشحال میشم ولی من خیلی بد کردم جوری که نمیتونم به خوب بودن فکر کنم به عشقت نمیتونم فکر کنم چون برای تو هیچ فایده ای ندارم و نمیتونم کاری کنم تو از اینکه عاشقت باشم خوشحال باشی
خیلی دلم میخواد از اتفاقات خوب امسالو بگم ولی همش خاطرات بی هم بودن جلو چشمم، همون ۷ ماه صبر .. همین ماه هایی که بی تو سپری میکنم؛
دم عید تمام خاطراتت مرور میشه و دلم برات تنگ تر:(
پارسال دم عید یا شب قدر هیچ وقت فکر نمی کردم قرار به چی تبدیل بشم:(