به قول جناب ابتهاج : خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است ...
ولی بیا مثل قدیم ست کنیم،اصن اونی که روسری مشکی داره مال تو؛
میدونم اینجا رو نمیبینی میدونم دیه منو رفیق خودت نمیدونی، میدونم میدونم ولی حیف این دل که دوست داره تو رفیقش باشی:)