هدایت شده از ‹ هردودرنھـٰایتمۍمیرند ›
دلم یه خنده از ته دل میخواد. از اینایی که انقدر میخندی وسطش نفست بند میاد خفه میشی میافتی میمیری.
شود آیا که فراموش کنم چشم تو را؛
تا بسوزم و کنم خاک غزل های تو را؟؛
بود آیا که ز دیوانهی خود یاد کند؛
یا که رفت و کرد فراموش خیال تو را؟
ولی اون رفیقایی که وقتی از هم جدا شدید عوض نشدن و هنوزم میتونید باهاش صمیمی باشید:>