2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی مجبوری که بری و سعی میکنی لبخند بزنی، اتفاقی که درونت میوفته:
دقیقا همین امروز که قرار بود خداحافظی کنم همه مهربون شدن و یه تیکه از قلب مو دزدیدن تا بعدا هم بیام پسش بگیرم.
نذاشتن من با خیال راحت برگردم به زندگیم
یکی از دلایلی که شبا دیر میخوابم، اینکه که میخوام هیچ چنلی نباشه که نگاه نکردم ولی هی پیام میدن
اگر حرفهایی که یواش تو جمع فامیلی زده بودم رو کسی میشنید، فاتحهمو باید بخونید .
تو اصلا میفهمی، تو اصلا احساس داری، میدونی من نیام چی میشه
من زندگیمو سر تو باختم، یه بازی که تا اخرش بازندم ولی ازش نمیتونم بیرون بیام، پس مهم نیست هرچقد که ببازم .
فکر کنم باید عشقم، علاقم، هیجانم..
همهی همه رو بندازم جلو سگ و مث ی گاو سرمو بکنم تو درس وکتاب و نفهمم که یه زمانی نوجوون بودم و میتونستم خیلی کارا کنم ولی از هر طرف در روم بسته بودد.
الهی أنت کما احب فاجعلني کما تحب
خدای من، تو چنان هستی که من دوست دارم، پس مرا چنان کن که دوست داری