فکر کنم باید عشقم، علاقم، هیجانم..
همهی همه رو بندازم جلو سگ و مث ی گاو سرمو بکنم تو درس وکتاب و نفهمم که یه زمانی نوجوون بودم و میتونستم خیلی کارا کنم ولی از هر طرف در روم بسته بودد.
الهی أنت کما احب فاجعلني کما تحب
خدای من، تو چنان هستی که من دوست دارم، پس مرا چنان کن که دوست داری
به بچههای کلاس نگاه میکردم،
با خودم گفتم: باید عادت کنم و زندگیم رو با همینا بسازم و اونو فراموش کنم.
-وقتی نمیتونم فراموشش کنم چه جوری عادت کنم به رفتنش.
به دور و برم که نگاه میکنم هیچکی نیست.
انگار یه روحم که حتی اونی که میتونه روح هارو ببینه هم منو نمیبینه .
م روابط انسانی رو خیلی ساده گرفتم، که گفت نیا رفتم، گفت نمیخوامت بازم رفتم، گفت دیگه پاتو نزار باز رفتم، به یکی دیگه گفت بهش بگو نیاد بازم میخوام برم.
هدایت شده از [بِیتُألاَحزان]
حال ِ مرا میدانی ُ
از خود مرا میرانی ُ
در گوش ِ من میخوانی ُ
هنگامه بر پا میکنی