اصلنم مود نیس
اینقد خوابم میاد دو دیقه میشینم غش میکنم.
"خب برو بخواب" هم نداریم، لابد نمیشه دیگه!
خانوادگی رفته بودیم پارک؛ تعدادمون هم خیلی زیاد بود چون چند تا خانواده بودیم. دستم یه بچه بود که واقعا بچه بود، مثلا یکی دوساله، ولی خیلی حالیش میشد و یکم بداخلاق و از خود راضی بود. -چونفکرمیکردنسبتبهسنشخیلیمیفهمه-
همینطوری داشتم با این بچه بدعنق که نمد مال کی بود حرف میزدم و قدم میزدم که یه دایناسور دیدیم:>
البته که دایناسور واقعی نبود و ولی خیلی طبیعی بنطر میرسید. خیلیم زشت بود، چاق و سبز و کوتوله! کوتوله به عنوان یه دایناسور البته.
منم به نینی گفتم که نگا کن اونجا رو، دایناسور!
نینی: خب چیکا کنم؟!
من: ای بابا نگا کن اخه خیلی باحاله!
نینی: نه خیلیم مسخرس.
اقا هیچی ما میخواستیم بریم که یارو دایناسوره با اون دهن گشاد و قورباغهایش برگشت یه نگا به ما کرد، بعد دوئید سمتمون. منم همینجوری نگا کردم. خب بهرحال خطرناک نیس که!
ولی وقتی داشت بهمون نزدیک میشد تازه فهمیدم که خطرناکه -نمیدونمچرا- و منم سریع رفتم تو ماشین مامان بزرگم. خود مامان بزرگمم توی ماشین بود و بنظرم توی کیف بزرگ و جادوییش رو دنبال چیزی میگشت.
در رو قفل کردم، بعد این دایناسوره اومد هی محکم کله گندهش رو میکوبید به در، من و نینی هم با شوک نگا میکردیم. مامان بزرگمم تعجب کرد، ماشینو روشن کرد، گازشو گرفت رفیتم. ولی اقا، دایناسوره بیخیال نشد، دوئید دنبالمون خیلیم سریع بود. تا اونجایی که یادمه، فکر میکنم یکی دیگم اومد دنبالمون، یه دایناسور دیگه. این یکی سیاه و خوشتیپتر بود.
مامان بزرگم با سرعت زیاااد میرفت؛ وارد یه تونل مانندی شدیم، بالا و پایین رفتیم، از یه مسیر تو در تو گذشتیم و مببنزوسکثگیمص..
یه مسیر خیلی طولانی و باحال بود کلا! شما فیلمای هالیوودی که تعقیب و گریز داره رو در نظر بگیر؟ دقیقا همونطوری!
خلاصه بلاخره تونستیم فرار کنیم...
اصلنم مود نیس
خانوادگی رفته بودیم پارک؛ تعدادمون هم خیلی زیاد بود چون چند تا خانواده بودیم. دستم یه بچه بود که واق
این خوابه رو از بچگیم تا حالا چند بار دیدم.
ینی بخش تعقیب و گریزش رو؛ دایناسوره جدید بود.
تازه اصلا نتونستم بخش تعقیب و گریزشو توضیح بدم چیشد ولی خیلی باحال بود، آه...
#روعیاع