اصلا یادم نمیاد تو خوابی ضجه زده باشم.
فقط یه خواب بود که وقتی بچهتر بودم یکی دو بار دیدمش.
ینی یه بار که خیلی کودک بودم و یه بارم حدودا ۹ سالم بود.
قشنگ یادمه
حالا به صورت خلاصه این بود که داییم یه بیماری وحشتناک شبیه کما گرفته بود بعد یه اتفاقی افتاد بیدار شد ولی افسرده بود شدید بالای بزرگ کلاغ هم داشت بعد توی یه هواپیمای متروکه بودیم داشتیم سقوط میکردیم بعد بیخیال.
و تو این خوابه خیییییییلی ناراحت بودم
خیلی
چون عاشق داییمم- خدا حفظشون کنه✔️
بعدم تقصیر من بود این اتفاق بوده؛ ینی بیماریشون. یه کار عجیبی کرده بودم حالا بماند.
اره
https://eitaa.com/49106772/860
من چن تاشونو دیده بودم همش داشتی داشتی زار میزدی، نگرانت دارم میشم داشم!😔😂
اصلنم مود نیس
:"امشب ستارهها خیلی نزدیک بنظر میرسن، نه؟" - نه. #صدروزبزور - ۶ -` ۲۳۱ کلمه
واقن این چه چالش مسخرهای بود من راه انداختم؟