"گلبرگها را بهم بافت و به خاک هدیه داد..."
از مکساندر به مهروماه!
"کسل کننده بود. صدای موسیقی را تا آخر زیاد کرد تا همهمه سرسامآور آنها را نشود."
از مکساندر به Broccoli House
"همانجا ایستاد، و غرق شدن کشتیهایش را تماشا کرد."
از مکساندر - به Personology 2
"باد، دستش را گرفت؛ نگذاشت سقوط کند."
از مکساندر به Cafe Acaronar
"خسته بود. در تابوت را باز کرد و همانجا به خواب رفت..."
از مکساندر به هرچیحسشبود-