eitaa logo
واحـــہ :)
86 دنبال‌کننده
83 عکس
15 ویدیو
2 فایل
نمیدونی چقدر سخت بود برام اون دوران، که فکر کنم من زنده باشم ولی تو مال یکی دیگه باشی:).. . . . آیدی ادمین نسیم : @Mahdihe_khani . . شعبه ی روبیکا : https://rubika.ir/oasis_mp 🤝🏻 . @oasis_mp_nashenas: (: ناشناس واحه
مشاهده در ایتا
دانلود
مظلومانه ترین حالت انسان اونجاست که مجبوره از چیزی یا کسی که دوست داره دست بکشه... قشنگ بود :)
الو !!! میشه گوشیو بدید امام رضا؟🙃 05148888 شماره تلفن حرم امام رضا(مستقیم به حرم وصل میشه و کسی صداتونو نمیشنوه جز خدا و امام رضا🙂 راحت درد و دل کن🖤دعا برای ظهور آقا فراموش نشه🤝🏻) التماس دعا +می خواستم دیروز بفرستم پیداش نمی کردم:)
چند تا کتاب قشنگ معرفی کنم 🙂 ..ایهام ..ارمیا ..قطعه ی ۲۳ ..نیمه ی گمشده ..دومینو ..فریال ..خیابان وحشت
در حوالیِ شب هایم؛ خوب معنی نداشت، بخیری وجود نداشت، تمام شب هایی که آغوشت پناهگاهم نبود، تمام شب هایی که از من دور بودی، هیچ کدام بخیر نشد... -شبتون‌بخیر💛
بک گراند ست 🙃
من دوسش داشتم و دارم خودشم خوب میدونست:)
این روزا میگذره ولی من از این روزا نمیگذرم.
همونجایی که گفتم "نه ناراحت نشدم" همونجا،دقیقا همونجا ناراحت شدم. -
پارت 16 .عشق صدا دارد. _ اشکال نداره _اشکال نداره یعنی چی باید بری بیمارستان _نه نمی‌خواد _ باید بری بیمارستان _میگم نه نمی‌خواد _اگه نری بیمارستان می‌میری نفهم _اشکال نداره _ اشکال نداره بمیری یعنی حتی جونت واست اهمیت نداره میگم باید بری بیمارستان _نه نمی‌خواد _باید بری _میگم نمی‌خواد اگه برم بیمارستان داداش منو می‌کشه _یعنی چی..چرا ، به چه حقی _ هیچی ول کن _ نه جواب منو بده.. چرا ، درست توضیح بده _داداشم اون آدما رو فرستاد سر وقتم اونا فکر کردن من مردم ولی من سخت جون‌تر از این حرف‌هام.. حالا اگر برم بیمارستان قطعاً داداشم می‌فهمه من هنوز زنده‌ام و.. میاد سراغم _چرا.. چرا داداشت می خواد بکشتت _ به دلایلی _ به دلایلی یعنی به تو چه دیگه آره _ آره یعنی به تو چه _ هه.. به دلایلی جواب منو بده ، چرا !! _چونکه _ چونکه یعنی چی . اه ، قد دختر چهارده ساله ناز داره _چونکه یعنی داداشم به خاطر یه فلش میخواد منو بکشه _توی اون فلش چی ؟‌ او فلش کجاست ؟؟ _توی خونه ی روبه رویی همون خونه ی سر کوچه _خب مگه اونجا زندگی نمی کردی پس... چرا فلش و برنداشتی _ آاا...... _ جواب منو بده ، چرا فلش و برنداشتی _چون جرئت نداشتم دست به اون فلش بزنم ولی او ضلع زخمش خیلی خراب .. اگه بره بیمارستان میمیره اگه نره هم میمیره ...
پارت 17 .عشق صدا دارد. ....... راوی سمانه انگار تصمیمش را گرفته بود او میخواست جان یک نفر را نجات دهد او می‌دانست کار سختی است ولی تصمیمش را گرفته بود او از کار خود مطمئن است تمام وسایلی که لازم بود را آماده کرد الکل،پنس،نخ بخیه .. او میترسید که شایان جان سالم بدر نبرد میترسید بخاطر کارش شایان از بین برود اما تنها راه نجاتش همین بود عرق سرد روی پیشانی سمانه نشسته بود دستانش مانند بید می لرزید زمستان سردی بود ، ولی سرمای بدن سمانه از سردی فصل نبود از ترس بود سوزن بخیه را از پوست شایان رد کرد شایانی که با تمام قدرت سعی میکرد صدایش بلند نشود و خب ه به سمانه شده بود سمانه ای که سعی داشت نجاتش دهد برای بار دوم سوزن را از پوست شایان رد کرد شایان انگار دیگر دردی احساس نمی کرد و تمام وجودش نگاه خیره ای شده بود که به سمانه وصل است .. لرزش دستان سمانه کمتر و بخیه زدن ها به پایان رسید بعد از پانسمان کردن زخم........
سکوت کرد ، روزی که نیاز به فریاد داشت!