- رك بگویم از همه رنجیدهام؛ از غریب و آشنا ترسیدهام .
بیخیال سردی آغوشها؛ من به آغوش خودم چسبیدهام .
شکافی عمیق میان احساساتم هر لحظه میان کشمکش های روزمره پهنا برمیدارد و من در عمقش هر لحظه در حال سقوط ام...
سوخته ام،از من اما استخوانی مانده است
در آغوشم بگیر،با هر بوسه ات دوباره سبز میشوم.
قول میدهم...