من هرچیزی که واقعاً بخوام، از راه خودش بدست میارم، حالا با احساس، با پول، با گریه، با ناز ، اگه چیزی مالِ من نشده، یعنی خودم نخواستمش.
ترسناکه واقعا. که ندونی یک نفر نسبت بهت چه فکر یا احساسی داره و هر چی که میگه میتونه یه دروغِ بزرگ باشه.
گاهی سین کردن و جواب ندادن، بیاحترامی و بیاهمیتی و اینا نیست. گاهی میخونی، چندبارم میخونی، انقد فکر میکنی بهش، ولی واقعا نمیدونی چی باید بگی. حس میکنی هرچی بگی بدتر میشه.
از اونایی که رفتارشون با همه یکسان نیست
خوشم میاد، چون این حسو به آدم میدن
که برای خودشون ارزش قائلن و میدونن
با کی باید چه رفتاری داشته باشن و چطور
حرف بزنن.
زخم هایش را بوسید و از خودش بابت تمام آنها عذر خواهی کرد، زندگیاش را در آغوش گرفت و از میان تاریکیها جوانه زد.