گاهی سین کردن و جواب ندادن، بیاحترامی و بیاهمیتی و اینا نیست. گاهی میخونی، چندبارم میخونی، انقد فکر میکنی بهش، ولی واقعا نمیدونی چی باید بگی. حس میکنی هرچی بگی بدتر میشه.
از اونایی که رفتارشون با همه یکسان نیست
خوشم میاد، چون این حسو به آدم میدن
که برای خودشون ارزش قائلن و میدونن
با کی باید چه رفتاری داشته باشن و چطور
حرف بزنن.
زخم هایش را بوسید و از خودش بابت تمام آنها عذر خواهی کرد، زندگیاش را در آغوش گرفت و از میان تاریکیها جوانه زد.
آدم نباید فراموش کنه چطوری باهاش رفتار کردن، تو چه موقعیتی قرارش دادن، باهاش چطوری حرف زدن و چی بهش گفتن؛ آدم وقتی فراموش کنه، هزار بار تو موقعیت مشابه قرار میگیره.
انقدر همهچیز اذیتم میکنه که نمیتونم بگم چی بیشتر اذیتم میکنه چون هرچیزی اذیتم میکنه.