🐭 دخترک و موش کوچک
روزی زاهد مهربانی کنار جوی آب، موش کوچکی پیدا کرد. دلش برای او سوخت و از او مراقبت کرد.
در قصه آمده است که موش با دعای زاهد به دختری کوچک تبدیل شد. سالها گذشت و دختر بزرگ شد. زاهد از او پرسید: «دوست داری چه کسی همدم تو باشد؟»
دختر گفت: «کسی که از همه نیرومندتر باشد.»
آنها سراغ خورشید رفتند. خورشید گفت: «ابر میتواند جلوی نور مرا بگیرد.» ابر گفت: «باد مرا جابهجا میکند.» باد هم گفت: «کوه در برابر من میایستد.»
اما کوه گفت: «موش میتواند در دل سنگهای من راه باز کند!»
دختر خندید و فهمید همیشه آنچه در نگاه اول بزرگتر به نظر میرسد، لزوماً بهترین انتخاب نیست.
#قصه_های_آخرشب
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
🌙 شبی دیگر در کنار شما…
استقبال و همراهی گرم مردم اردکان در آخرین شب «آوای افق در خانههای خشتی» 🤍
#آوای_افق_در_خانه_های_خشتی
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca
۷۶ سال پیش در چنین روزی...
پیشنهاد انجمن شهر اردکان جهت تخریب بازار و احداث خیابان جدید و ایجاد طرح دو طرف آبنما؛ قدیمی بودن، باریک بودن و عدم بهداشت دلایل تخریب بازار؛ (اسناد و مکتوبات اردکان، ج۳، آماده چاپ)
تاریخ: ۱۳۲۹/۷/۸
📖منبع: از کتاب تقویم تاریخ شهرستان اردکان (آماده چاپ)
#گاه_شمار_ده_اَمرداد
•|روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری افق کویر|•
@ofoghkca