من واقعا از ازدواج زیر نظر خانواده ایرانی میترسم. بااینکه هنوز خبری نیست و من تا اطلاع ثانوی قصدشو ندارم، امروز سر صبحانه یک مزخرفاتی داشتن میگفتن که نزدیک بود قالب تهی کنم. اصن دیدگاه نسل قبل نسبت به مسئله ازدواج و نسبت به نقش دو جنس واقعا عجیب و پشمریزونه. کلا هربار فکر میکنی خانواده ایرانی چیز جدیدی برات نداره و دیگه نمیتونه غافلگیرت کنه، دقیقا همون موقع سورپرایز میشی.
با بند بند وجودم ازت متنفرم داداش. هم از تو، هم از تمام کسایی مثل تو. ریدم تو مرام و منش تون. ریدم تو اون فرهنگی که شما ها رو پس انداخته. ریدم به سر تا پاتون که برای زن زندگی آزادی، 4 ماه و خرده ای تعطیل کردین، ولی بخاطر 160 نفر شهید مینابی حتی یه تسلیت نگفتید (لااقل من نشنیدم) و سمت قاتل مردمتون وایسادید. ریدم به اون فکر نداشته تون که برای عقیده تون حاضر نشدید چندماه تحمل کنید و زود برگشتید. ریدم تو قیافه تو، و اون رفیق حال بهم زنت، و اون زن حال بهم زن ترش، و تمام کسایی که با شما کار میکنن و متاسفانه قبلا ما هم نگاهتون میکردیم و دوستتون داشتیم.
پ ن برای کسایی که وصل نیستن: این بزرگوار ها خیلی وقته برگشتن. این ویدیو نمیدونم چندمشونه.
من یکی دو قسمت جدید دگم نباش رو هم گوش دادم و یک جمله یکی از اینا نگفت کار ترامپ اصلا زیبا نبود و اگر مردم ما رو نمیکشت بهتر بود. یه اسم از میناب نیاوردن. یه اسم از زیرساخت و پل و شرکت دارویی و مدرسه و بیمارستان هایی که زده شد نیاوردن. فقط گفتن تقدیم به جاویدنامانِ نمیدونم چی چی.
دست ما که به شما نمیرسه، ولی زمین گرده و خدا هم جای حق نشسته. یروزی امثال شما باید تاوان حرف هاتون رو بدید. حالا توی این دنیا، یا بعدی.
ناشناس:
شما خوب ندیدی.
واگرنه توی اولین دگم نباش بعد جنگ همون اولش کودکان میناب رو تسلیت گفتن
آره راست میگی. الآن رفتم دوباره دیدم. اول ویدیو گفتن «تسلیت به خانواده تمام جاویدنام هایی که جونشون رو از دست دادن تا شاید یک روزی یه عده ای مثل من و تو بتونیم توی کشور خودمون خارج از یوغ جمهوری اسلامی زندگی کنیم. این همه کسایی که توی این 47 سال به خاطر سیاست های جنگ طلبانه و آخرالزمانی حاکم بر مملکت کشته شدن رو شامل میشه.» (نقل به مضمون) بعد لیست کرد چندتا چیز رو. از "کشتار" دی ماه، تا کشته شده های جنگ اخیر، تا کودکان میناب، تا پرواز 752، تا پرواز 655 که آمریکا حین جنگ 8 ساله زد، تا کشته شده های سال 1401، سال 98، سال 88، و ... .
حقیقت اینه که دیگه برای من هیچ ارزشی نداره. حالا که قماش شما این بلا رو سر کشور من آورده، دیگه به تخمم هم نیست. تازه اونم وقتی که جای قاتل و مقتول رو عوض میکنی و کشتار کودکان مینابی رو هم ردیف کودتای دی ماه میکنی و به روی خودت هم نمیاری که خود شما بودید که این بچه ها رو کشوندید کف خیابون کنار عوامل نفوذی و جون اون همه بیگناه رو گرفتید و اتفاقا کاری کردید که اعتراض بهحقِ بازاری های تهران به حاشیه بره و حرفشون شنیده نشه (که آقا هم به این نکته اشاره کردن توی یکی از آخرین سخنرانی هاشون). و باز خود شما بودید که استوری میذاشتید و درخواست R2P میدادید و عقلتون نمیرسید که سازمان ملل و امثالهم، کلا یک شوخی بزرگ هستن. حنای امثال شما برای من دیگه رنگی نداره.
پیرمرد
هشتمی، مسئلۀ شناخت - شهید مطهری؛ مسئله شناخت، مجموعه چند جلسه درس شهید مطهری حوالی مباحث معرفتشناس
نهمی، انسان و سرنوشت - شهید مطهری؛
از دویدن دنبال عادی ترین چیزها و معمولی ترین خواسته ها، از گیج شدن توی این مسیر و نبود راهنما، از انتظارات تخمی و بی معنی، از تضاد بین دنیای درون و بیرون، و از همه چیز این دنیای خاکی. من واقعا و از ته دل خستم.
خواهرم شروع کرده داره دنیای سوفی رو میخونه. پرتاب شدم به چندین سال قبل وقتی با خوندن دنیای سوفی با فلسفه آشنا شدم و ماجرا شروع شد. شاید از قبل هم آشنا بودم البته، ولی این کتاب یه مرحله مهم بود برام. یادش بخیر، چقدر خوش گذشت.