eitaa logo
دانلود
مسعود، برای یک چیزی ازت ممنونم و اونم مدیریت کشور توی این وضعیت ه. اینکه هیچ چیز توی مغازه ها کم نیست، اینکه غیر از خود جنگ بحران دیگه ای تولید نمیشه، اینکه حمل و نقل و نظام سلامت و توزیع کالا و بقیه چرخه های کشور دچار اختلال نمیشن، اینکه همه چیز داره همون مسیر عادی خودش رو میره. ممنون مسعود.
از وقتی شایعه شد، هرروز نگرانت بودم. دائم از بقیه پیگیری میکردم ببینم شایعه بوده یا نه. حیف که شایعه نبود. حیف. خداحافظ سردار.
یادش بخیر. سال 1401، من یدونه از تجمع هایی که بسیج دانشجویی و تشکل ها ترتیب داده بودن رو شرکت کردم. بعد اینطوری بود که بچه های ما داشتن میرفتن سمت در اصلی دانشگاه، پشت سرمون هم اون طرفی ها بودن. بعد که رسیدیم به در اصلی، مقابل هم قرار گرفتیم. من که صف اول بودم، رفیقم رو روبروم دیدم. طوری خودش رو پوشونده بود که من بیشتر از فرم بدنش شناختمش. سر و صورتش رو پیچیده بود، و عینک دودی هم زده بود. برگشتم اتاق، دیدم نشسته لبۀ تراس و عقب‌به‌عقب داره سیگار میکشه و بچه ها هم دورش رو گرفتن. از استرس و ترس داشت قالب تهی میکرد. با اینکه کار خاصی هم نکرده بود. بچه ها داشتن بهش میگفتن چند روز توی تجمع های دیگه آفتابی نشو تا شناسایی نشی (حیف حوصله ندارم که توهم خودشاخ‌پنداری طرف رو مسخره کنم). بعد چون که اونم منو دیده بود، اومد پیشم گفت داداش توروقرآن منو لو ندی و از این حرف ها. من آدم فروش نبودم و نیستم و اون حیوونی هم بی ارزش تر از این حرف ها بود. ولی این خاطره رو گفتم که یادمون بمونه چرا اینها هیچوقت موفق نمیشن ولی ما همچنان هستیم. سالهاست که هر چند وقت یکبار اینا میریزن تو خیابون و کشور رو بهم میریزن، بدون اینکه دقیقا بدونن چی میخوان، و بدون اینکه براشون سوال بشه چرا همیشه اجنبی ازشون حمایت میکنه. ولی هیچوقت به نتیجه نمیرسن چون حاضر نیستن برای اون چیزی که میخوان، هزینه بدن. و اولین فرصتی که داشته باشن مهاجرت میکنن. ولی ما، هزار و چهارصد ساله که داریم خون میدیم. از یاسر و سمیه که اولین شهدای اسلام بودن، تا سیدالشهدا (علیه السلام) و بقیۀ ائمه، تا اینهمه شهیدی که در طول این تاریخ خونشون رو زمین ریخت و عددشون از شمارش خارجه. از مشهد تا خوزستان، از هند تا مصر تا بوسنی. ما با نگاه کردن به عکس شهید هامون بزرگ شدیم و بچه هامون رو با حب قربانی های راه نور بزرگ میکنیم. ما راهمون رو با خون باز کردیم، و پیاممون رو با خون نوشتیم، و امروز هم از خون دادن هراسی نداریم. بخاطر همین هم ما موندنی هستیم، ولی شما نه. شما از بین میرید و فراموش میشید، ولی ما ادامه داریم.
مدتهاست که به این نتیجه رسیدم که دیگه توی سبک زندگی الآنم جا نمیشم. دیگه امیدی ندارم که اینطوری ادامه بدم، و مطمئنم که دیر یا زود باید با این نسخه از خودم خداحافظی کنم. ولی انگار هنوز آماده نیستم.
عاشق این وقتاییم که بعد از بارون همه چیز پررنگ تره...
جمهوری اسلامی هرچی فحش بخاطرت خوردم حلالت
بچه ها این برنامه رو تا دقیقه 35 که فراستی هست ببینید. واقعا زیبا بود. https://legacy.telewebion.ir/episode/0x16bca0e6
با شرف فقط مسعود خان فراستی. با شرف، با غیرت، نترس. ایرونیِ ایرونی.
یه حس رعیتی خاصی دارم که همه کانفیگ دارن و منی که واقعا کارم به اینترنت گره خورده پول کانفیگ ندارم...
دلم برای توئیت های لاریجانی تنگ شده
اصن تو دانشگاه آدم وارد کلاس میشه از بوی لوازم آرایشی مژه هاش کز میخوره
بچه ها موفقیت بقیۀ آدم ها رو مخ شما هم میره؟ مثلا دوست دارید هرکس از شما موفق تره رو مثل اون یارو تو یوزارسیف ببریدش بالا تا کلاغ ها بخورنش؟