eitaa logo
دانلود
بچه ها پیام های آقا مجتبی رو بخونید. خواهش میکنم. خوندن هرکدوم از پیام ها بیش از 7-8 دقیقه وقت نمیگیره. اجازه ندید دوباره، کار رسانه ای رقیب، ولی فقیه رو از ما بگیره.
کاش نت وصل شه یکم سریال دانلود کنیم، برای ادامه جنگ آماده باشیم...
چهارمی، جامعه و تاریخ - شهید مطهری؛ این کتاب جلد پنجم از مجموعۀ «مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی» ه و از دو بخش تشکیل شده: جامعه و تاریخ. خیلی تعجب کردید، نه؟ بخش اول، یک بحث کاملا فلسفی ه پیرامون ماهیت جامعه. اینکه مثلا جامعه خودش روح و شخصیت جداگانه داره، یا اینکه صرفا به اجتماع افراد بشر جامعه گفته میشه، و این افراد هیچ تاثیر و تاثر خاصی روی همدیگه ندارن؟ جامعه ترکیب اعتباری است، یا حقیقی؟ اگر ترکیب حقیقی است، ترکیب حقیقی صناعی است یا طبیعی؟ ترکیب افراد در اجتماع، مثل درخت های یک جنگله، یا مثل ترکیب چرخ دنده های یک ماشین بزرگه، یا مثل ترکیب هیدروژن و اکسیژن توی ساختار مولکولی آبه؟ بخش تاریخ، مجددا یک بخش کاملا فلسفی ه درمورد ماهیت تاریخ، و نیروهای پیشران تاریخ. چه چیزی عامل تغییر و تحولات تاریخی و تکامل جوامع بشری ه؟ فقط عوامل اقتصادی موثرن، یا عوامل فرهنگی، سیاسی، اخلاقی و ... هم تاثیرگذارند؟ این بخش درواقع نقدی است بر نظریۀ ماتریالیسم تاریخی، که اصلی از اصول مارکسیسم ه. من چون دغدغه م نبود این مسائل، و صرفا بخاطر طلیعه خوندمش، اونقدر جذبش نشدم. متن ش هم خیلی نامأنوس و سخت بود، چون من آشنایی زیادی با مارکسیسم و ماتریالیسم تاریخی نداشتم و لغات مربوطه خیلی برام ناآشنا بود. اگر کسی علاقه داشته باشه، بنظرم کتاب خیلی خوبیه. ولی از اونجایی که امروز، مارکسیسم خیلی نظریۀ مطرحی نیست، شاید همه نیاز نباشه بخونن این کتاب رو. گرچه بخش اول کتاب ربطی به این موضوع نداره و خوندنش خیلی خوبه. خوندن بخش دوم هم خالی از لطف نیست و نکات جالبی داره، ولی خب برای من سخت بود یکم. البته این رو هم بگم که درسته که موضوع کتاب، یک موضوع فلسفی ه، ولی مطالب کاملا توضیح داده میشه. پیش نیاز خاصی نداره، ولی نیاز به تمرکز داره که درک بکنید مطالب رو. مثل رمان نیست که بخونی بری جلو. و متاسفانه این کتاب آخرین اثر قلمی استاد مطهری ه، و متن کتاب ناتمام باقی مونده. کتاب ناقص نیست و یک بحث کامله، ولی معلومه که خیلی مطالب بیشتری مورد نظر استاد بوده که مطرح کنن. روحشون شاد.
تو این چهل و اندی شب، عادت کردم آدم های محبوبم رو هرروز ببینم. نمیدونم بعد از پایان جنگ چطوری باید برگردم به حالت عادی.
بعد از دوران مضطرب نوجوانی، من تونستم آروم آروم با اکثر ناامنی هام کنار بیام و بگی نگی با خودم راحت باشم و در ارتباط با آدم ها اذیت نشم. ولی هنوز دو چیز به راحتی تحریکم میکنه. یکی بی پولی، یکی هم اینکه ظاهرم مرتب نباشه، مثلا آرایشگاه نرفته باشم. یعنی اگر ریشم انکارد باشه، لباس تمیز پوشیده باشم، و توی حسابم اندکی پول باشه، دیگه خدا رو بنده نیستم.
پسر دایی هشت ساله م، هرشب یکی از دخترایی که میان موکب رو تور میکنه. هرشب با یکیشون بازی میکنه. نمیدونم کی میخواد به خودش بیاد و بفهمه که این کارا آخر و عاقبت نداره. زن یکی، خدا یکی.
امشب شاهکار خلق کردم. رفتم از تو داشبورد ماشین خالم اینا کارتخوان بیارم، بعد رفتم نشستم رو صندلی شاگرد و شروع کردم زیر و رو کردن داشبورد. هی داشتم فکر میکردم خدایا این چرت و پرتا چیه تو داشبورد، و کارتخوان چرا نیست؟ تو این فکرا بودم که یه خانمی اومد گفت آقا این ماشین کیه؟ گفتم دوستمون. گفت دوستت کیه؟ گفتم اونجاست. گفت آقا این ماشین ماست! من کلا ماشین اشتباهی رو گرفته بودم و داشتم داشبورد یه بدبخت دیگه رو زیر و رو میکردم. از خانمه عذرخواهی کردم و سعی کردم براش توضیح بدم، ولی معلوم بود که باور نکرد کاملا. خیلی پشم ریزون بود.
هیچ چیز از یک آخوند موقعی که میگه: «یک جمله بگم، عرضم تمام.» خطرناک‌تر نیست.
بنظرم دیگه وقتشه پایگاه بسیج مادرید رو افتتاح کنیم
بعضی لباس فروش ها، یطوری باهات برخورد میکنن انگار دارن بهت لطف میکنن که بهت لباس میفروشن. بدبخت، تو هیچ گوهی نیستی. من شلوار لی راسته با فاق بلند دوست دارم. نداری بگو ندارم. یعنی چی وجود نداره؟ من رفتم مغازه بغل خریدم، بود. گوسفند. هیچوقت یادت نره که تو هیچ گوه خاصی نیستی که یطوری با من صحبت میکنی انگار من هیچی نمیفهمم، کودن. دکمه پیرهنتم ببند.
بچه ها برام دعا کنید. به عنوان یک آدم ورشکسته، میخوام مقدار قابل توجهی پول رو در یک خرید اینترنتی لباس قمار کنم. هاکونا ماتاتا. خدا بهم رحم کنه.
واقعا با تمام وجود از مد روز متنفرم. از همۀ این دری وری های بیریختی که مد میشه و مردم میپوشن و همه یک شکل میشن، با تک تک سلول های بدنم متنفرم.