eitaa logo
اُمْ علاء
308 دنبال‌کننده
619 عکس
169 ویدیو
8 فایل
زندگینامه ی بانوی مجاهد و شهید پرور (فخرالسادات طباطبایی) اُمْ علاء به قلم:سمیه خردمند ارتباط با نویسنده : @om_ala_admin ثبت سفارش کتاب همراه با امضای نویسنده : @om_ala_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کلاس اولی ها(یوسفی)
این پیام حسی بهم داد که بیانش برام سخته🥺 لطفا برای شادیِ روحِ این بانوی عزیز که حافظ قرآن هم بودند فاتحه ای قرائت بفرمایید🖤 ان شاءالله که همنشین اهل بیت علیهم السلام و شهدا باشند🤲
👆 شما دارید تصویر پرفروش‌ترین کتاب‌های نشر شهید کاظمی در چند ماه اخیر رو می‌بینید. 📚 توی جشنواره‌ی نشر شهید کاظمی این کتاب‌های پرطرفدار رو با تخفیف ویژه تهیه کنید. 🔸️حوالی احمد 🔹️یادت باشد 🔸️هواتو دارم 🔹️اُم علاء 🔸️خط مقدم 🔹️اینجا بدون تو 🔸️کار باید تشکیلاتی باشد 🔹️سربلند 🔸️عارف ۱۲ ساله ثبت سفارش: 👇 manvaketab.com 🌐 کد تخفیف: eydaneh 🔻 انتشارات‌شهیدکاظمی https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
«اللَّهُمَّ اجْعَلْه فِی دِرْعِکَ الْحَصِینَةِ الَّتِی تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ تُرِیدُ»
به نیت سلامتی رهبر معظم انقلاب ☺️❤️ با خواندن حداقل یک آیه در ثواب این ختم قرآن سهیم شوید https://khatmnoor.ir/khatm/2593 آرامش خودتون رو حفظ کنید انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین ☀️
. نت ها احتمالا به زودی قطع بشه دل ها رو قوی کنید نترسید ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد. به دیگران قوت قلب بدید.❤️ .
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
🌙 ژوئن سال ۱۹۸۳ بود. به قمری بخواهم بگویم، سال ۱۴۰۳ بود. ماه رمضان بود و خانه‌ی ما حس‌وحال خاصی داشت. سحرهای ماه رمضان را خیلی دوست داشتم. نزدیک به افطار که می‌شد، با کمک مامه، سفره‌ی رنگینی درست می‌کردیم. حلوا و رنگینک و سوپ و سمبوسه و ... تازه داشتیم کمی روبه‌راه می‌شدیم. شهادت سیدعلی و سیدصادق کمرمان را خم کرده بود. پدرم در این دو سال، تمام محاسنش سفیدشده بود. دو روز مانده بود به عید فطر که یکی از اقوام آمد خانه‌ی ما و از مادرم خواست تا سیاهمان را از تن دربیاوریم. مامه قبول کرد و قرار شد روز عید فطر لباسمان را عوض کنیم. 📚 ام علاء| صفحه ۱۸۲ ✍ نویسنده: سمیه خردمند 🔻 انتشارات‌شهیدکاظمی 🆔https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
تشکر دختر رضا پهلوی از ترامپ بخاطر حمله به ایران! 🔹 ننگ برشما که امروز در مدرسه ابتدایی دخترانه ۸۵ نفر شهید شدند و شما تشکر می‌کنید.‌‌ مجله مجازی فراجالب را دنبال کنید 👇 🎯 @Farajaleb
برای دخترانِ بیگناه میناب💔 باَیّ ذنْبٍ قُتلت؟؟ صبح با کوله ای به رنگ انار دخترک راهی دبستان شد در صف صبحگاهِ مدرسه اش غرقِ آوایِ نور و باران شد زنگِ اول حساب را وا کرد جمع و منها و ضرب زمزمه کرد زنگ دوم نگاهِ گرمش را وقفِ چشمان خیسِ فاطمه کرد فاطمه همکلاسِی زینب پدرش سهم آسمان شده بود شانه اش تکیه گاهِ فاطمه شد زینب آنروز نردبان شده بود زنگ سوم نگارش و انشاء فاطمه توی دفترش غم ریخت آرزو کرد تا پرنده شود پدرش را نوشت و ماتم ریخت زینب اما نوشت از وطنش چندتا لاله پای دفتر کاشت خط آخر نوشت ( ایرانم) زیرِ انشاء دو تا پرنده گذاشت موشک افتاد روی گلدانها باغ سرخ انار بی جان شد پیچک و یاس و لاله افتادند مدرسه سهمِ باد و طوفان شد زنگ آخر کتاب را بستند دختران باهم امتحان دادند زیر خروارِ آجر و سیمان دانه های انار جان دادند @omalaa
هدایت شده از اتاق کنجی من
صبح بوسیدمت ،ولی کم بود صبح ، آبستنِ شبِ غم بود صبح در چشمت آسمان هم بود پرگشودی از آشیان ....رفتی ... کوله ای دخترانه بر دوشت شنبه بود و تمیز ،روپوشت باز آغوش من و آغوشت ... مثل آهو دوان دوان رفتی ... گفته بودی بیا به دنبالم تو بیایی چقدر خوشحالم خاک تو بر سر من و عالم ... من رسیدم تو همزمان رفتی درس امروزتان چه سنگین است سنگ و آوار و خاک خونین است نه نترسی ! که مرگ شیرین است ... فکر کن پای امتحان رفتی پیکرت بال دارد و سر نه ! میشناسم تورا ؟نه دیگر !نه .... اسم داری به روی دفتر ! نه ؟ پاشو مادر خودت بخوان ...رفتی ؟ پدرت گفت مرده ای مادر مادرت را نبرده ای مادر ... لقمه ات را که خورده ای مادر ؟ زنگ چندم به آسمان رفتی ؟ تیز کردی نوک مدادت را تاکه املا کنی شهادت را بخش کردی خودت سعادت را... چقدر خوب ازین جهان رفتی گریه امون‌نمیده برای درست نوشتن...