#هرروزیک_آیه
✨مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا
✨وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى
✨إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿۱۶۰﴾
✨هر كس كار نيكى بياورد ده برابر
✨آن پاداش خواهد داشت و هر كس
✨كار بدى بياورد جز مانند آن جزا
✨نيابد و بر آنان ستم نرود (۱۶۰)
📚 سوره مبارکه الأنعام✍ آیه ۱۶۰
💐⃟ @omidmc
31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️ مجمع جهانی شیر خوارگان حسینی
🟢 سخنران: حجت الاسلام والمسلمین سید محمد علی هاشمی(امام جمعه بخش قهدریجان)
🟢 مداحان:کربلایی ها محمد رضا رفیعی و محمد ابوطالبیان
📌 زمان:۲۲ تیر ماه ۱۴۰۳ مصادف با اولین جمعه محرم ساعت ۷:۳۰ صبح
📌 مکان : ورزشگاه شهدای شهر زازران
"هیئت فرهنگی و مذهبی حضرت علی اکبر(علیه السلام) شهر زازران"
شهید عبدالحسین برونسی
بعد از اتمام دوره آموزشی، هنوز کار تقسیم، شروع نشده بود که فرمانده پادگان خودش آمد مابین بچهها و به قیافهها به دقت نگاه میکرد و دو ـ سه نفر من جمله من را انتخاب کرد و به بیرون صف برد. من قد بلندی داشتم و به قول بچهها، هیکل ورزیده و در عوض، قیافه روستایی و مظلومی داشتم.
خلاصه ما را عقب یک جیپ سوار کردند همراه یک استوار و رفتیم بیرجند. جلوی یک خانه بزرگ و ویلایی، ماشین ایستاد. همان استوار به من گفت بیا پایین و خودش رفت زنگ آن خانه را زد و بعد به من گفت: تو از این به بعد در اختیار صاحب این خانه هستی. هرچی بهت گفتند بیچون و چرا گوش میکنی.
پیرزن ساده وضعی آمد دم در و استوار به او گفت: این سرباز را خدمت خانم معرفی کنید. وقتی رفتم اتاق خانم، گوشه اتاق، روی مبل، یک زن بیحجاب با یک آرایش غلیظ و حال به هم زن در حالی که پاهایش را خیلی عادی و طبیعی انداخته بود روی هم، دیدم. تمام تنم خیس عرق شد. پا به فرار گذاشتم. زن بیحجاب، با عصبانیت داد میزد برگرد بزمجه! پیرزن گفت: اگه بری میکشنتها. عصبی گفتم: بهتر.
از خانه زدم بیرون، آدرس پادگان را بلد نبودم، ولی هر طوری بود، آن روز پادگان را پیدا کردم. بعداً فهمیدم آن خانه، خانه یک سرهنگ بود و من میشدم خدمتکار مخصوص آن زن که همسر جناب سرهنگ طاغوتی و بیغیرت بود. چندبار دیگر میخواستند ببرندم، همان جا ولی حریفم نشدند. ۱۸ تا توالت تو پادگان داشتیم که در هر نوبت چهار نفر مامور نظافتشان بودند. به عنوان تنبیه یک هفته تنهایی همه توالتها را تمیز کردم.
صبح روز هشتم یک سرگرد آمد سروقتم. گرم کار بودم که به تمسخر گفت: بچه دهاتی! سر عقل اومدی یا نه؟ جوابش را ندادم. کفریتر ادامه داد: انگار دوست داری برگردی ویلا؟ عرق پیشانیام را با سر آستین گرفتم. حقیقتا توی آن لحظه خدا و امام زمان (عج) کمکم میکردند که خودم را نمیباختم. خاطرجمع و مطمئن گفتم: «این هیجده تا توالت که سهله جناب سرگرد، اگه سطل بدی دستم و بگی همه این کثافتها رو خالی کن تو بشکه، بعد که خالی کردی تو بشکه، ببر بریز توی بیابون و تا آخر سربازی هم کارم همین باشه، با کمال میل قبول میکنم، ولی تو اون خونه دیگه پا نمیگذارم»
عصبانی گفت: همین؟ گفتم: اگه بکشیدم، اون جا نمیرم. بیست روز مرا تنبیهی همان جا گذاشتند. وقتی دیدند حریف اعتقاد و مسلکم نمیشوند، کوتاه آمدند و فرستادنم گروهان خدمات.
#لیموترش
سعى کنید هر روز کمى لیموترش در آب بنوشید
➖ بهبود گوارش
➖ افزایش ایمنى بدن
➖ افزایش انرژى
➖ کمک به کاهش وزن
➖ ضد سرطان
➖ افزایش قدرت مغز
➖جلو گیری از عطش و گرما زدگی