روزمرگی با طعم املت ربی
همینجوری ولش میکنم تا به خودم ثابت کنم یه جوگیری احمقانه نبوده و صبح قراره همه رو جمع کنم🥰🌹
بالاخره تموم شد. البته با دور انداختن تقریبا همه چیز🥰
بچها که داشتن میرفتن جلوی در گفتن لای کتابتو نگاه کن یچیزی گذاشتیم برات و دیدم کلهپوکای فسقلی اینا رو نوشتن😭😂💘
(منی که همش یا دارم میزنمشون یا حرف های بدبد)
روزم از وقتی شروع میشه که تختو مرتب و موهامو شونه کنم و محکم از بالا ببندم.
متاسفانه امروز از ۳ ظهر روزمو شروع کردم.
فکر کن خودت همینجوری ناراحت و همش خستهای بعد هی آفتابم بخوره تو مغزت هی عرقم بکنی هی حمومم بخوای بری😭
خلاصه که من خیلی شلختم بدجوری ام وسواسی مرتب و تمیزم
خیلیم باهوشم ولی همچنان بشدت احمقم.