ناراحتم که اگه ازم بپرسن کتاب درمورد چی بود فقط میتونم بگم :
روزمرگی های زن آذری و مرد گیلکی عاشق.
روزمرگی با طعم املت ربی
دلیلی که خریدمش : امشب شروعش میکنم 😭
چرا ادبیات روسی اخه😭
عجب ریسکی کردم زن
حالا اگه ازش خوشم نیاد احتمالا فکر کنم یه احمق به تمام معنام که هیچی از کتاب خوندن حالیش نیست 😦
میترسم
میشه بگید که شمام همش به این موضوع فکر میکنید که :
منکه مامانم اونجوری📿 بود شدم این💩
بچم که مامانش منم قراره چی بشه؟
داشتم خیلی اتفاقی به مامانم میگفتم که چیزایی که من میبینم و فلان فلان کاری که میکنمو بچم اگه بخواد بکنه میزنم تو سرش پرتش میکنم بیرون 😦
حتی ممکنه بگم دخترم فلان چیز جدیدو دیدی اومده بیا یواشکی دور از چشم بابات باهم ببینیم 😉 ( امیدوارم بچم خودش خود به خود خوب باشه و نیازی به تربیت من نداشته باشه و منم هدایت کنه )
البته نکنه باباشم مسموم کنم ؟ 😦
(بدونشک)