دلم میخواست فردا با بچها تو نماز خونه بشینیم و در مورد اینکه دینی چقدررر زیاد بود و تا صبح داشتیم میخوندیم حرف بزنیم . و میزدیم تو سر یگانه بابت اینکه داره ادای کسایی که نخوندنو در میاره و میخوابوندیم تو دهن معصوم بابت اینکه واقعا اونقدر نخونده ولی از خودش مینویسه و نمرش بیست میشه و مهسا قیافش یبس بود چون حالش به هم میخورد ازینکه اینقدر شب امتحانیه و تا صبح داشته خر میزده ولی هنوز دو تا درسش مونده و معصومه هم(ممد) احتمالا صدهزار بار دوره کرده بود و داشت خلاصه کل ۱۰۰ صفحه رو واسه بچهای کلاسشون میگفت
ولی متاسفانه تو حیاط دور درخت وایمیسیم و هرکی داره کتاب زبان خودشو ورق میزنه
https://eitaa.com/seyyed_kazem_roohbakhsh/18761
خیلیییی خوببب بوددددد🤣🤣🤣🤣