هدایت شده از ما عدد نیستیم
شهید محمد پیرزاده | دو
سمیه، خواهر محمد، تعریف میکرد که: توی همهی تولدها، محمد میپرید جلوی کیک. میخواست خودش شمع تولد را فوت کند. فرقی نداشت تولد خودش باشد یا تولد من یا دخترخاله. همیشه دوست داشت تولد بگیرد. بعضی وقتها با مامان و بابا میآمدند خانه، با کیک تولد. تولد هیچکدام از ما نبود، عید و جشن هم نبود. یک روز معمولی بود که محمد دوست داشت جشن تولد بگیرد. محمد ده سال بیشتر پیش ما نبود اما بیشتر از من - که چند وقت دیگر ۲۸ ساله میشوم - شمع تولد فوت کرده بود. فکر کنم به جای همهی سالهایی که پیش ما نیست برای خودش جشن تولد گرفت.
*شهیده حنانه مهدیخواه، نوهی خالهی محمد، دانشآموز کلاس اول در مدرسهی «شجرهی طیبه» میناب بود.
نویسنده: زهرا سادات جوادیان
تصویرگر: صبا الهیار
@wearenotnumbers
هدایت شده از „ ㄒ𝗂𝗄︎ ㄒ𝗈𝗄︎ .
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرسی
♯𝖳︎𝗂𝗄︎𝖳︎𝗈𝗄︎ 𝗂𝗇︎ 𝖤︎𝗂𝗍𝖺𝖺? @TikTuk 🌀-
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی موهای دخترک شهید ذوق میکنی و میگویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا کوچولوی خردسال خودت هم بلند بود.
تو دختر دوست بودی. دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچوقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسههای گرم پدرانهات بینصیب نشوند.
تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیههای دخترانه بدهی. پدرها دختر دوستاند. تو دخترفهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110