«بله، عشق اتفاق میافته. ولی بهتره واقعبینانه باشه تا مرتب بدبیاری نیاری. و احتمال اینکه عشق برات بدبیاری بیاره خیلی بیشتر از اینه که خوشبختی ابدی به ارمغان بیاره. و اگه تو رو آزار نده، اونوقت تویی که یه نفر دیگه رو آزار میدی. رابطه برقرار کردن یه جورایی سادومازوخیزمه. مخصوصاً وقتی میشه همهٔ چیزهایی رو که از رابطهٔ عاشقانه به دست میاد، از دوستی به دست آورد، بدون رسیدن به نقطهٔ پایانِ اجتنابناپذیرش و تباه کردن زندگی یه نفر دیگه.»
📚کتاب ساحلی
@onlybook
💬 با من به دیدن رودخانه بزرگ "می سی سی پی" که یکی از طویلترین رودخانه های دنیاست، بیایید. بهتر است اول به "پوان کوپه" که تا مصب این رودخانه سیصد میل فاصله دارد، برویم. در اینجا به خاطر آنکه مسافرت دور و درازی در پیش داریم، کمی توقف می کنیم و سپس به راه می افتیم. راه ما به طرف مغرب و از کنار چمنزارهای بزرگ تگزاس می گذرد. در "پوان کوپه" دهکده ایست قدیمی که خانه های آن از چوب و به دست فرانسویان ساخته شده و سابقا یکی از مستعمرات فرانسویان بوده. فرانسویان و اسپانیایی ها اولین کسانی بودند که در مغرب آمریکا مستعمراتی به دست آوردند و ما امروزه در تمام دره های "می سی سی پی" و نواحی آن با مردمی که دارای اسامی و عادات فرانسوی و اسپانیایی هستند، برخورد می کنیم...
📚 پسران شکارچی
@onlybook
همه از من ایراد میگیرند چون جسارت دارم که به روش خودم زندگی کنم. آن هم جلوی چشم همگان و شاید با خرابکاریهایی بیش از دیگران اما با شرافت و حقیقتی بیشتر.
📚زندگی با پیکاسو
@onlybook
معتقدم اگر شعر خوب یا رمان خوبی بخوانی، چیزی از آن در وجودِ تو میماند. در وجدانِ تو، در شخصیتِ تو میماند و از راههای مختلف به
تو کمک میکند.
📚چرا ادبیات؟
@onlybook
من اگر میدانستم زندگی دایرهایست که باید در آن چرخید و رقصید و کامی از لذتهایش گرفت، هرگز نه میجنگیدم و نه کسی را از خود میرنجاندم و نه به هر اتفاق خوب، با تردید نگاه میکردم. و کمی به خودم و آدمهای زندگیم فضا میدادم تا آزادانه دقیقههای بودنشان را آنطور که دلشان میخواهد زندگی کنند، نه آنطور که من میخواهم.
من اگر میدانستم زندگی آفرینشِ فضایی سرخوشانه از بودن است، به تمام بایدها پشت میکردم و رها میشدم.
رها و رها و رها...
📚من از چهل سالگی میترسم
@onlybook
تو نمیتوانی آنطور که میخواهی زندگی کنی. این مسلم است. اگر بکنی به درون آشوبی چنان عمیق از تضادها فرو خواهی غلتید که هیچ عقل آدمی٬ هرقدر نیرومند و جسور هم که باشد٬ بر آرام ساختن و به نظم آوردنش توانا نخواهد بود. دیروز آرزویی داشتی٬ امروز به آنچه در نهایت اشتیاق میخواستی دست یافتی. فردا از آرزویت شرمسار خواهی بود٬ و زندگی را نفرین خواهی کرد که آرزویت را برآورده است. اینست پایان راه جسارت در زندگی و غایت «میخواهم» آن کس که به میل خود رفتار میکند و همه چیز را به کام خود میخواهد. باید کورمال پیش رفت و چه بسا چشمها را بست و هرگاه سعادت از دست رفت٬ ننالید. زندگی تنها لذت نیست. زندگی تکلیفی و تعهدیست. و انجام هر تعهدی دشوار است. بگذارید تا وظیفهی خود را انجام دهیم.
📚ابلوموف
@onlybook