به خودم گفتم: بجنب. یک بار برای همیشه از ته دل گریه کن. بعد اشکهایت را خشک کن، دستمالت را کنار بگذار، هیکل بزرگ ماتمزدهات را تکانی بده و تمامش کن. به چیز دیگری فکر کن. راه بیفت و همهچیز را از نو شروع کن.
📚 دوستش داشتم - آنا گاوالدا
ولی فقط دلم نبود که اون را میخواست. قطره قطره خونم بود. بند بند وجودم بود. تک تک سلولهایم بودند و تنها مخالف در سرار بدنم، مغز بیچارهام بود.
📚 بامداد خمار - فتانه حاج سیدجوادی
امید، تنها چیز قدرتمندی است که میتواند دلهای انسان را در تاریکی حفظ کند.
📚 برادران کارامازوف - داستایفسکی
بعد از آسیب دیدن از جانب کسی دیگر، مسئولیت برداشتن تکههای خردشدهمان بر عهدهی خود ماست. خیلی ناعادلانه است، اما اگر این کار را نکنیم، تنها کسی که رنج میکشد خود ما هستیم.
📚 گمگشتی - سارا کوبریک
هدایت شده از ارکیده بنفش
احتمالا گاهی دوستداشته خواهم شد
اما نه طوری که دوست دارم
و نه توسط کسی که میخواهم...
- حمید سلیمی
- من این همه یادگاری به تو دادهام. زلفم را، خون تنم را. تو به من چه یادگاری میدهی؟
+ اول که من به تو یادگاری دادم، دلم را.
📚بامداد خمار - فتانه حاج سیدجوادی