دیوانگی یعنی نتونی درباره افکارت با دیگران ارتباط برقرار کنی. مثل این میمونه که توی یک کشور خارجی باشی، میتونی ببینی و بفهمی در اطرافت چی میگذره، اما نمیتونی بگی چی لازم داری یا کمک میخوای، چون زبانی که آنها صحبت میکنند را بلد نیستی.
📜ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
@onlybook
او تهدید کرد :پاهایم را ببوس.دهانش مانند کسی که می داند بر دیگری قدرت دارد ،شروعبه لبخند زدن کرد .صورتش تا صورت من رسید ومن میتوانستم نفسش را بو کنم و حس کنم.من فقط برای یکثانیه چشمانمرا بستم ودر آن ثانیه چیزی فرق کرد.
چشمامو باز کردم ومستقیم بهچشاش نگاه کردم .عمیقا در چشمانش خیره شدم ،همان کاری که وقتی میخواهیم واقا چیزی یا کسی را درک کنیم انجام میدهیم ...
(تو میتوانی با من هرکاری بکنی اما من پاهایت را نمی بوسم)....
📜مغازه جادویی
@onlybook
حالا میدونم ایفای نقش، دوست داشتن و تحمل رنج، زندگیه. ولی تا زمانی زندگی به حساب میاد که بتونی شفاف باشی و سرنوشت رو بپذیری؛ مثل بازتاب بی همتای رنگین کمون شادی و شورها که خویشتن هر فردیه.
📜مرگ خاموش
@onlybook
به نظر من خشنترین سخن، خشنترین نامه، بهتر و صمیمانهتر از سکوت است. آنانی که سکوت میگزینند، پیوسته فاقد لطافت و نزاکت قلبی هستند. سکوت نوعی مخالفت و فرو بلعیدن است و الزاماً شخصیت (و معده) را خراب میکند.
📜این است انسان
@onlybook
شما درنهایت با خودتان در جنگ خواهید بود؛ چون قسمتی از وجودتان باور خواهد داشت که او نیمهٔ گمشدهتان بوده است و باید سعی کنید اوضاع را درست کنید و رابطهتان را از سر بگیرید حتی اگر او چنین چیزی را نخواهد. قسمت دیگری از وجودتان میداند که او فرد مناسبی برایتان نیست و سعی میکند کمکتان کند تا واقعیت پیش چشمتان را بهخوبی ببینید.
📜رها کردن آسان نیست
@onlybook