صورت علی فلج مادرزاد بود، طوری که حتّی نمیتوانست لبخند بزند و همين باعث میشد قيافهاش هميشه عبوس باشد. چيز عجيبی بود که کسی قيافه خشک و بیروح علی را خوشحال يا غمگين ببيند، چون فقط چشمهای بادامی قهوهای او بود که از خوشحالی برق میزد يا از غصه پر از اشک میشد. میگويند چشم دريچه روح است. مصداق بارز اين گفته علی بود که احساساتش را فقط از طريق چشمهايش بروز میداد.
📜بادبادک باز
@onlybook
«هرگز همراهی ندیدم که بهاندازهٔ تنهایی بتواند با انسان همراه شود.»
📜کتابخانه نیمه شب
@onlybook
جاناتان گفت: "تنها قانون حقیقی، قانونی است که ما را به آزادی برساند. قانون دیگری وجود ندارد."
📜جاناتان مرغ دریایی
@onlybook
نمیتوانستند تشخیص دهند که کدامیک حیوان است و کدامیک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدمها شبیه خوکها بودند و خوکها شبیه آدمها!
📜قلعه حیوانات
@onlybook
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کوپر : تو تصمیم گرفتی که اجازه ندی پسرم به دانشگاه بره؟ اون فقط 15 سالشه
مدیر مدرسه : نمرات تام خیلی خوب نیست
کوپر : دور کمر تو چند اینچه؟ 32 یا شاید هم 33
مدیر مدرسه : مطمئن نیستم باید اندازه بگیرم
کوپر : تو برای اندازه ی دور کمر خودت دو تا عدد حدسی به من میگی اما فقط به خاطر نمرات پایین می خوای آینده ی پسر من را خراب کنی، معیار تو در این زمینه فقط نمرات هستن
📚میان ستاره ای
@onlybook
یاد حرف ننه افتاد که زمانی گفته بود هر دانه برفی آه پرغصه زنی در یک گوشه دنیاست. هر آهی به آسمان میرود و ابر میشود و بعد به صورت دانههای کوچک خاموش روی مردم پایین میریزد. گفته بود یادمان میآورد که ما زنها چطور رنج میبریم. چطور ساکت هر چه بر سر ما بریزد تحمل میکنیم.
📜هزار خورشید تابان
@onlybook