آگاهی از اینکه در حصار هستی، مثل سمی است که بهتدریج اثر میکند و شخصیت آدم را به کل عوض میکند. این مهمتر از یک تغییر روانی است، عقده خودکمبینی هم نیست – بلکه یک جریان طبیعی غیرقابل اجتناب است. وقتی که رمانم را درباره گلادیاتورها مینوشتم، همیشه متعجب بودم که بردههای رومی که عدهشان دو سه برابر مردان آزاد بود چرا اربابهایشان را به زیر نمیکشیدند. حالا یواشیواش برایم روشن میشود که ذهنیت یک برده در واقع چیست. میتوانم نظر بدهم که هرکس درباره روانشناسی تودهها حرف میزند، باید یک سال زندان را تجربه کند.
📜 گفتوگو با مرگ
@onlybook
دکتر گفت: «نباید اینقدر به گذشته فکر کنی». نباید… نباید… بیخود نبود که کمکم داشتم به این نتیجه میرسیدم این دکترهای روانشناس یا فکر میکنند آدم هیچی نمیداند یا فکر میکنند اگر میداند خب پس باید کارهاش دست خودش باشد. مثلاً اگر میدانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی، فکر نکن دیگر، و اگر نمیدانی نباید اینقدر به گذشته فکر کنی، بدان و بعد فکر نکن دیگر. به همین راحتی. یکی نیست بگوید آقا من به گذشته فکر میکنم و میدانم نباید به گذشته فکر کنم و باز هم به گذشته فکر میکنم.
📜«احتمالا گم شدهام»
@onlybook
من آدمکتاب خواندهای هستم .کتاب های متعدد و جالب خوانده ام .اما واقا نمی فهمم چهمیخواهم ؟آیا زنده بمانم یا مغز خودم را داغونکنم؟؟؟؟
📜نمایشنامه باغ آلبالو
@onlybook
بی کفایتی ،نگران این هستم که کم بگذارم.نکران این هستم که چطور ان را جبران کنم.من اغلب احساس پوچی و تهی بودن دارم چون در زندگی ام دست به هر کاری ،الکل،پارتی،تجویز دارو،دارو های ارامبخش،ورزش،غذا،کار،محبوبیت،مسافرت،پول خرج کردن،درامد بیشتر ،زده ام تا این خلا را پر کنم و البته هیچوقت هم برایم موثر نبودند.چیز هایی را که به درون گودال انداختم اغلب ان کودال را عمیق تر کردند یا از چاله به چاه افتادم
📜ارام باش بی اعصاب
@onlybook
مدرسههای عالی ما یکسره با بیسروتهترین میانمایگی گره خوردهاند، چه آموزشگرانشان، چه برنامۀ درسیشان، چه هدفهای آموزشیشان، همهجا شتاب زنندهای در کار است. گویی چه خواهد شد اگر که یک جوان بیست و دو سه ساله هنوز درسش را تمام نکرده باشد و برای این پرسش اساسی پاسخی نداشته باشد که چه کاره خواهد شد؟
📜غروب بت ها
@onlybook
فلسفه تا آن جا که من اکنون دریافتهام، زیستن داوطلبانه در یخ و کوهستانهای بلند است
📜این است انسان
@onlybook