چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچ کس نیستم؟
📜سال بلوا
@onlybook
من گذاشتم او عذابی را بشناسد که او هیچگاه نمیتوانست بداند و به همین دلیل بخشی از وجود من همیشه بدهکار او خواهد ماند.
📜من پیش از تو
@onlybook
برای اغلب انسانها زندگی شکنجهای است که تحمل میکنند، بیآنکه متوجه شوند چیزی غمگین از میان پردهی شاد پدید میآید که به لطیفه شبیه است و انسان هنگام شستوشوی جنازه برای خود تعریف میکند تا پلی بر سکوت شب و تعهد در قبال بیداران بزند. زندگی را چونان درهی اشک نگریستن، همیشه از نظر من بیحاصل بود: البته که زندگی درهی اشک است، اما به ندرت در این دره اشک میریزند.
📜دلواپسی
@onlybook
چه خوب بود وسیله ای اختراع میشد که خاطرات را که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می داشت.از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی شدند و آدم هر وقت می خواست، در بطری را باز می کرد و مثل این بود که لحظات را بار دیگر زندگی میکند.
📜ربکا
@onlybook
نمیتوانستم راهی پیدا کنم که موجود ویژهای در جهان باشم، ولی میتوانستم راهی متعالی برای پنهان شدن پیدا کنم و برای همین نقابهای مختلف را امتحان کردم: خجالتی، دوستداشتنی، متفکر، خوشبین، شاداب، شکننده –این ها نقابهای سادهای بودند که تنها بر یک ویژگی دلالت داشتند. باقی اوقات نقابهای پیچیدهتری به صورت میزدم، محزون و شاداب، آسیبپذیر ولی شاد، مغرور اما افسرده. اینها را به این خاطر که توان زیادی ازم میبردند در نهایت رها کردم. از من بشنو: نقابهای پیچیده، زندهزنده تو را می خورند.
📜جز از کل
@onlybook
پدر پرسید:دنبال چه میگردی؟
گفت:به دنبال خودم.
از آدمی که دنبال خودش میگردد و دیوانگی را پیدا میکند،بیش از این هم انتظار نمیرفت.دیوانهای که نه آزاری داشت و نه میشد تحملش کرد.
📜سمفونی مردگان
@onlybook