چه خوب بود وسیله ای اختراع میشد که خاطرات را که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می داشت.از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی شدند و آدم هر وقت می خواست، در بطری را باز می کرد و مثل این بود که لحظات را بار دیگر زندگی میکند.
📜ربکا
@onlybook
نمیتوانستم راهی پیدا کنم که موجود ویژهای در جهان باشم، ولی میتوانستم راهی متعالی برای پنهان شدن پیدا کنم و برای همین نقابهای مختلف را امتحان کردم: خجالتی، دوستداشتنی، متفکر، خوشبین، شاداب، شکننده –این ها نقابهای سادهای بودند که تنها بر یک ویژگی دلالت داشتند. باقی اوقات نقابهای پیچیدهتری به صورت میزدم، محزون و شاداب، آسیبپذیر ولی شاد، مغرور اما افسرده. اینها را به این خاطر که توان زیادی ازم میبردند در نهایت رها کردم. از من بشنو: نقابهای پیچیده، زندهزنده تو را می خورند.
📜جز از کل
@onlybook
پدر پرسید:دنبال چه میگردی؟
گفت:به دنبال خودم.
از آدمی که دنبال خودش میگردد و دیوانگی را پیدا میکند،بیش از این هم انتظار نمیرفت.دیوانهای که نه آزاری داشت و نه میشد تحملش کرد.
📜سمفونی مردگان
@onlybook
هر چیزی حیات خودش را دارد؛ موضوع اصلی، بیدار شدن روح آن هاست.
📜صد سال تنهایی
@onlybook
به زودی. به زودی. به زودی. به زودی. این به زودی کی خواهد بود؟ چه کلمه ی هراس انگیزی است این به زودی. به زودی ممکن است یک ثانیه ی دیگر باشد. به زودی می تواند یک سال طول بکشد. به زودی کلمه ای است هراس انگیز. این به زودی آینده را در هم می فشارد، آن را کوچک می کند و دیگر هیچ چیز مطمئنی در کار نخواهد بود. هر چه هست دودلی و تزلزل مطلق خواهد بود. به زودی هیچ نیست و به زودی چه بسا چیزهایی است. به زودی همه چیز است. به زودی مرگ است.
📜قطار به موقع رسید
@onlybook
کافکا، در زندگی هرکس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست. و در موارد نادری نقطهای است که نمیشود از آن پیشتر رفت. وقتی به این تقطه برسیم تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است
📚کافکا
@onlybook