حس اینکه چشمانش این گونه روی من ثابت مانده است، چیزی را درونم به بال بال زدن می انداخت که البته احمقانه بود
📜آکادمی خون آشام
@onlybook
غرق در افکارم بودم قطره های عرق روی صورت و گردنم به طرف پایین سر میخوردن انگار که از گرمای خورشید در حال فرار باشن به سرعت به زیر پیراهنم سرمیخوردن حرکتشون رو روی بدنم حس میکردم
📜فرشته کوچولو من
@onlybook
510.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
والتر: من در معرض خطر نیستم، من خود خطرم! یکی میره در خونه اش رو باز می کنه و گلوله بهش اصابت می کنه و تو فکر می کنی من اونم؟ نه من اونی هستم که در زده …
📚بریکینگ بد
@onlybook
هدایت شده از 𝘽𝘭𝘶𝘦𝙜𝘳𝘢𝘺
— 𝘾𝙝𝙖𝙡𝙡𝙚𝙣𝙜𝙚 🧝🏻♀ !!
اگه مایلید این پیام رو توی چنلتون فوروارد کنید ، تا من با توجه به وایب چنلتون بگم وایب کدوم یک از الهه های افسانه ای رو میدین ، و براتون هم یک کاراکتر از ظاهرش بسازم .
ممکنه الهه هارو شیپ کنم ، گروه بسازم ، یا نسبت بدم و دشمن تراشی کنم .
— لینـک هاتون .
این یک اصل است… میخواهم بدانم مردم بیشتر از چه میترسند؟ تصور میکنم بیشتر از چیزهایی میترسند که آنها را از مسیر عادتشان خارج میکند.
📜جنایات و مکافات
@onlybook
هردوی آنان را عشق احیا کرده بود، قلب هر یک برای دیگری سرچشمهای لایزال از زندگی بود… اما در این مرحله دیگر موضوعی نو آغاز می گردد. موضوع گذشتن از جهانی به جهان دیگر. موضوع آشنایی با حقیقتی نو که تا به حال بهکلی ناشناخته مانده بود
📜جنایات و مکافات
@onlybook