حتی نمیتوانست بداند كه زنده است چون مثل مردهها زندگی میكرد. شايد به نظر دست من خالی میآمد. اما من از خودم مطمئن بودم، مطمئن از همهچيز، خيلی مطمئنتر از او، مطمئن از زندگیام و مطمئن از مرگم كه بهزودی سراغم میآمد. بله، اين همهی چيزی بود كه داشتم. اما دستكم درست همانقدر كه اين زندگی مرا در چنگش داشت من هم اين زندگی را در چنگ داشتم. حق داشتم، هنوز هم حق دارم، هميشه حق داشتم.
📜بیگانه
@onlybook
صد و پنجاه سال پیش، آدمها تحت تأثیر دریاچه و جنگلها قرار میگرفتند و شعر میگفتند. امروزه، ما در وصف سلول زندانها غزلسرایی میکنیم.
📜سقوط
@onlybook
اینجا هم عادت کردند حقیقیترین اندوهها را با عبارتهای کلیشهای بیان کنند.
📜طاعون
@onlybook
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکتر روسن: تصور کنید یکدفعه بفهمید که مردم، مکان ها و مهمترین لحظات زندگیتون از بین نرفتن و نمردن؛
بلکه بدتر از اون، هیچ وقت وجود نداشتن، چه جهنمی میشه!
🎞یک ذهن زیبا-(A Beautiful Mind)
@onlybook
گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آنچه که پیدا ست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست، که نیست. پیدا نیست و حس میشود. میشوراند. منقلب میکند. به رقص و شلنگاندازی وامیدارد. میگریاند. میچزاند. میکوباند و میدواند. دیوانه به صحرا
📚جای خالی سلوچ
@onlybook
انسان هر چیزی را می تواند بازگو کند، مگر زندگی واقعی خودش؛ همین امر غیرممکن است که محکوممان می کند آن چیزی باشیم که همراهانمان می بینند و بازمی تابانند. آن هایی که وانمود می کنند مرا می شناسند، کسانی که خود را دوست من می دانند و نمی گذارند تغییر کنم، هر معجزه ای را که نمی توانم بازگو کنم، آن رویداد بیان نشدنی را، که نمی توانم اثبات کنم، نابود می کنند، فقط برای این که بگویند: «من تو را می شناسم.»
📚اشتیلر
@onlybook