بترس از آنگاه که بمبها با وجود فعال بودن بمبافکنها فرود نیایند، زیرا وجود هر بمبی دلیل بر آن است که روح نمرده است و بترس از وقتی که اعتصابها پایان پذیرند ولی مالکان بزرگ هنوز زنده باشند ـ زیرا هر اعتصاب شکستخورده دلیل بر این است که گامی برداشته شده است. و تو میتوانی این را بفهمی، بترس از آن زمان که انسان در راه یک اندیشه دشواری نبیند و در راه آن نمیرد، زیرا این یک صفت پایه و اساس آدمیزاد است، و این صفت آدمی در دنیای هستی بارز و بیهمتا است.
📜خوشههای خشم
@onlybook
به همان گونه که ملتها را نمیتوان زمان درازی با سیاستی صرفاً احساسی اداره کرد، کار آدمها هم فقط با خاطره رویاهایشان نمیچرخد.
📜در جست و جوی زمان از دست رفته
@onlybook
پدرمان میگفت ساعتها زمان را میکشند. میگفت زمان تا وقتی چرخهای کوچک با تقتق پیش میبردندش مرده است؛ زمان تنها وقتی زنده میشود که ساعت بازایستد.
📜خشم و هیاهو
@onlybook
همه هم مدام بهم تذکر میدهند، بیشتر از همه بابام. حرفشان درست است ولی درستِ درست هم نیست. آدمها همیشه فکر میکنند هرچه میگویند درستِ درست است. برام مهم نیست. فقط گاهی دیگر اینقدر تکرار میکنند که کفری میشوم. گاهی هم خیلی بزرگتر از سنم رفتار میکنم، خیلی بیشتر، ولی آدمها اصلاً متوجه نمیشوند. آدمها هیچوقت متوجهٔ هیچی نمیشوند.
📜ناتور دشت
@onlybook
𝚘𝚗𝚕𝚢 𝚋𝚘𝚘𝚔📜
"من فکر نمیکنم که اندوه یک آدم به هنگامِ ترک چیزی ناشی از این باشد که دارد چیزی را که دوست دارد ترک
"من حرف کسانی را که میگویند از فرط ناامیدی خودشان را در لذات غرق میکنند باور نمیکنم. نومیدیِ واقعی هرگز جز به درد یا بیحسی راه نمیبرد."
-از کتابِ یادداشتها، آلبر کامو
• آلبر کامو یکی از داستاننویسان مهم و برجسته ی قرن بیستم بود که آثار اون تا به امروز هم نقل محافل ادبی و فلسفی هست و میشه اون رو یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن های اخیر بدونیم. اون از اواسط دههی سی میلادی تا زمانی که از دنیا رفت، یادداشت هایی رو نزد خود، در دفترچهش ثبت میکرد که شامل جزئيات مکالمات، قسمت های منتخبی از کتابهایی که میخوند، عقایدش پیرامون مرگ، ترس و اضطراب ناشی از جنگ، حس خود نسبت به زنان، هنر و انزوا و... بود و از مطالب ثبت شده در "یادداشت ها"، برای ایده پردازی کارهای آیندهش الهام میگرفت و یا کامل ترشون میکرد. این "یادداشت ها" جهان بینی مردی رو نشون میدن که تا قبل از اینکه برندهی جایزهی نوبل ادبیات بشه، کاملا در اروپا ناشناس بود و مدت کوتاهی پس از کسب این موفقیت، در یک تصادفِ اتومبیل جان خودش رو از دست داد.
@onlybook