به چیزهایی که مامان به من یاد داده بود چنگ زدم، آنها را در قلبم نگه داشتم تا مثل خون در تنم جاری شدند. فرقی نمیکرد دنیا چه بگوید، جادوی من زیبا بود. حتی بدون قدرتهایم هم ایزدان موهبتی به من عطا کرده بودند.
📚فرزندان خون و استخوان
@onlybook
خون نخستین انسان در رگهای استارکها جاری است و ما باور داریم مردی که حکم میدهد باید شمشیر را بِکشد. اگر بخواهی جانی را بگیری این دین را به گردنش داری که به چشمانش بنگری و آخرین وصیتش را بشنوی و اگر جرأت چنین کاری را نداشته باشی شاید آن مرد مستحق مرگ نیست.
📚آوای یخ و آتش
@onlybook
به سوی دره باز آی! ستاره بسی درخشانتر است از گوهر ماه بسی سفیدتر است از سیم گنج آتش اجاق در تاریک و روشن هوا بسی درخشندهتر است از طلا پس دنبال چه میگردی؟
📚آنجا و بازگشت دوباره
@onlybook
میگویم: «از بلندی میترسی مگه نه؟ پس چطوری توی دلیری دووم آوردی؟» «به ترسم توجه نمیکنم. وقتی تصمیمی میگیرم تصور میکنم هیچ ترسی در وجودم نیست.» به او خیره میشوم. دست خودم نیست چون به نظرم بین کسی که نمیترسد و کسی که درعین ترسیدن کاری را انجام میدهد تفاوت زیادی وجود دارد.
📚سنت شکن
@onlybook
کتاب حاضر به اینطور تحلیلها نخواهد پرداخت. درمقابل سعی دارد واکاوی کند نابرابری با ما «مردم» چه میکند. سعی خواهیم کرد به بررسی این موضوع بپردازیم که چطور ثروت دیگران (۵ درصد، ۱ درصد یا یکدهم ثروتمند) تجربهٔ ما از جهان را تغییر میدهد.
📚نردبان شکسته
@onlybook