هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
انگار تنها اشتباهم شعر بوده
شاعر شدم.. اوج گناهم شعر بوده!
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
گفتی که چشمانم تکانت داده یک شب
گفتی که من طرز نگاهم شعر بوده
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
حبسم درون خاطراتت من به دلخواه!
حتی لباس راهراهم شعر بوده..
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
از درد تنهایی مرا هرگز نترسان!
آن هم منی که تکیهگاهم شعر بوده..
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
گفتم سرم با شعرها گرم است... گفتی:
«سرگرمی دیروز ما هم شعر بوده»
هدایت شده از بخارِ چای.
برای ِهمه مینویسم ، تا فقط یک نفر بخواند ]
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
حافظ جان مثل اینکه جدی جدی باهام وارد شوخی شدی... یعنی چییی:)))
برای من جدی جدی درستِ
میشه خیلی خیلی واجب و فوری، نفری سه تا اللهی به فاطمه بگید ؟
لطفا فور کنید : ))))))