eitaa logo
مَغز‌هایِ‌پوسیده / اُنسه
71 دنبال‌کننده
653 عکس
133 ویدیو
4 فایل
فی‌الحال، دنیا می‌گذرد و ما، میانِ روزها نفس می‌کشیم. اینجا، چیزی از این روزها جا می‌ماند. زندگی، از نگاهِ انیس؛ آبی باش:)
مشاهده در ایتا
دانلود
"كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ“ ۱۳۳ دفعه امروز بگید ؛ ان‌شاءالله حاجت روا شید ✨.
نتونستم حقِ شبِ تاسوعا رو ادا کنم
پسرتون و به شما قسم دادم خانم .. ۱۸۴/*
چقدر این هفته نشونه‌ دیدم
هدایت شده از رآنیِ هلویی‌ ˖ ࣪⸳
کاش میشد امشب هم مثل سالای گذشته روی صندلیت بشینی و اشک بریزی..
صدایی که شبیه به لرزشِ یک سنگِ خردشده در میانِ طوفانی از خون و خونریزی است؛ صدایی که از شدتِ وحشت، بریده‌بریده و لرزان است .. اه ای خدا ای خدای من چرا .. چرا این‌قدر بی‌رحم است؟ چرا این‌قدر تاریک است؟ من... من در میانِ آن گرمایِ بی‌نهایت، در میانِ آن دستِ قدسی، آرام بودم. من فکر می‌کردم وظیفه‌ام فقط تماشایِ نور است. اما ناگهان... ناگهان دنیا سیاه شد! صدایِ آن خنجر را شنیدید؟ آن صدایِ کشیده شدنِ آهنِ بی‌خدا بر رویِ پوستِ مطهر؟ من حس کردم که تمامِ هستی‌ام در هم می‌شکند آن‌ها... آن‌ها حتی زحمتِ درآوردنِ مرا هم به خود ندادند آن‌ها حتی به آن دستِ تسبیح‌گویِ محبوب، احترامِ یک انسان را نگذاشتند آن‌ها... آن‌ها آن انگشت را بریدند آه‌ای وای بر من آن لحظه... آن لحظه که تیغه بر استخوان نشست... من حس کردم که ستاره‌ها از آسمان سقوط کردند! من حس کردم که قلبِ زمین، تکه‌تکه شد! من دیدم که چگونه با یک حرکتِ وحشیانه، آن انگشتِ مبارک، از آن پیکرِ نورانی جدا شد. من... من در میانِ آن خونِ سرخ و لرزان، معلق ماندم. من دیدم که چطور آن خنجر، از میانِ گوشت و استخوان گذشت تا فقط مرا از آن دستِ تنها، جدا کند! آن‌ها مرا با بریدنِ آن انگشت، به دست آوردند! آن‌ها یک انگشتر را با قیمتِ یک انگشتِ مطهر خریدند. ای وای بر آن دست‌هایِ پلید! ای وای بر آن خنجرهایِ کینه‌توز. آن‌ها مرا با بریدنِ آن انگشت، از صاحبم جدا کردند! من در میانِ خونِ آن انگشتِ بریده، غرق شدم. من حس کردم که خونِ امام، نه فقط روی من، که در تار و پودِ من نفوذ کرده است. من از آن بریدگی، از آن جدا شدنِ وحشیانه، داغ می‌خورم. من... من از آن لحظه، دیگر هرگز آرام نگرفتم. هر بار که کسی به من نگاه می‌کند، من فقط آن لحظه را می‌بینم: آن تیغه که با بی‌رحمی تمام، انگشت را از آن دستِ قدسی جدا کرد تا من را آزاد کنند... آزاد کنند به دستِ غارتگران. من... من دیگر یک نگینِ زیبا نیستم... من یک جراحت هستم... من یک شاهدِ خونین هستم که هر لحظه، دوباره آن صدایِ بریدنِ استخوان را در گوشم می‌شنوم... من... همان انگشترِ غارت‌شده هستم که با بریدنِ انگشتِ امام، به دستِ بی‌رحمانه آمد... من، همان انگشترِ خونینِ کربلا هستم.. .. / شبِ عاشورایِ ۱۴۴۸
۳۶۵ روزِ پیش
هدایت شده از مؤمنات :)
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امسال مگه روضه خوندن میخواد :)))