ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست
میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شیوه گری هر مژهاش قتالیست
ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست
بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست
کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست
حافظِجان ⁶⁸
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
دلم میخواست خانهات باشم، که از خستگیهایت به من برگردی.
من خطاب به بانک مرکزی:
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ای کاش روضهی خانوم سه ساله -س- قسمتم میشد.
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chb5sy9&btn=برایِانیس
https://eitaa.com/Shefa_313/10055
اینم چنل توعه؟
آخه پیام تو رو توش دیدم
.
نه چنلِ دوستِ عزیزم، ساراس:)))
( یهو دلم تنگش شد )
مَغزهایِپوسیده / اُنسه
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_chb5sy9&btn=برایِانیس
چرا اینقدر حافظ دوسداری؟
.
حافظ برای من مثل یه رفیقِ کاربلده که قلقِ دلِ آدم دستشه. وقتی غزلهاشو میخونم، انگار دارم با یه بزرگتر حرف میزنم که حرفای دلمو بهتر از خودم میفهمه. کلماتش یه جور آرامشِ عجیبی دارن، درست مثل وقتایی که آدم کنار دریا میره. حافظ واسه من یعنی یه پناهگاهِ امن؛ انگار با هر بیتش، غبارِ خستگی از دلم پاک میشه و یه حسِ نابِ خدایی توی وجودم میشینه.